رویداد۲۴| یک روز پس از دیدار بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ و ادعاهای مطرحشده علیه تهران، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه در یادداشتی برای گاردین از وجود آمادگی بیسابقه میان برخی دوستان مشترک ایران و آمریکا برای تسهیل گفتوگو و تضمین اجرای کامل و قابل راستیآزمایی نتایج مذاکرات خبر داده است و این وضعیت را نویدبخش توصیف میکند. به گفته وزیر خارجه کشورمان، با وجود تلاش اسرائیل برای تخریب مسیر دیپلماسی در مذاکرات هستهای، ایران همچنان آماده دستیابی به توافقی مبتنی بر احترام متقابل و منافع مشترک است.
سکاندار سیاست خارجی تأکید میکند مذاکره با تحمیل شروط تسلیم تفاوت ماهوی دارد و مردم ایران، با توجه به تجربههای تلخ گذشته، به وعدهها با احتیاط مینگرند. او معتقد است اعتمادسازی از سوی آمریکا مستلزم تغییر لحن و خطاب محترمانه به ملت ایران است. ایران، به گفته عراقچی، هرگز خواهان جنگ نبوده و خویشتنداری نظامی خود را نشانه مسئولیتپذیری میداند، نه ضعف. وزیر خارجه تصریح میکند ایران از حقوق قانونی خود، از جمله بهرهمندی از فناوری هستهای صلحآمیز، کوتاه نخواهد آمد و توافق عادلانه باید لغو واقعی و قابل راستیآزمایی تحریمها را در بر گیرد. او این مقطع را فرصتی کوتاه، اما نیازمند شجاعت سیاسی برای شکستن چرخه بحران میداند.
گفتنی است دونالد ترامپ روز دوشنبه در جریان نشست مطبوعاتی مشترک با بنیامین نتانیاهو با ادبیاتی ضدایرانی مدعی شد: «اگر تهران اقدام به بازسازی توان تسلیحاتی و برنامه هستهای خود کند، آمریکا چارهای جز نابودکردن تأسیسات ایران نخواهد داشت». البته مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری، در واکنش به اظهارات دونالد ترامپ درباره ایران، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «پاسخ جمهوری اسلامی ایران به هر تجاوز ستمکارانهای، سخت و پشیمانکننده خواهد بود». محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی هم در صفحه شخصی خود در شبکه ایکس نوشت: «ایران برای دفاع از خود از کسی اجازه نمیگیرد؛ پاسخ مردم ایران به هر ماجراجویی و شرارتی، گسترده، بدون اغماض و حتی غیرمنتظره است. تصمیمات و اقدامات ایران برای تأمین منافع و دفاع مشروع و بحق از خود، لزوما قابل پیشبینی یا مشابه گذشته نخواهد بود».
در همین حال، عباس عراقچی، در نامهای به وزیران خارجه کشورها با تأکید بر اظهارات رئیسجمهور آمریکا در ۲۹ دسامبر ۲۰۲۵، تهدید به استفاده از زور علیه ایران را نقض آشکار منشور ملل متحد دانست و آن را اقدامی تجاوزکارانه و غیرقانونی علیه تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ایران خواند. او با یادآوری حملات مشترک آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، نقش مستقیم واشنگتن در این حملات را مصداق نقض حقوق بینالملل و مسئولیت کیفری مقامات آمریکایی برشمرد. عراقچی همچنین هشدار داد حمایت بیقید و شرط آمریکا از اسرائیل امنیت منطقه و جهانی را تهدید میکند و تأکید کرد ایران حق دفاع مشروع خود را طبق ماده ۵۱ منشور ملل متحد محفوظ میداند.
یادداشت اخیر عباس عراقچی در گاردین را میتوان متنی چندلایه دانست که فراتر از یک موضعگیری رسانهای، حامل پیامهای دیپلماتیک و هشدارهای غیرمستقیم نسبت به مسیر پیشروی بحران است. در خوانش نخست، همزمانی انتشار این یادداشت با سفر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن و دیدار او با دونالد ترامپ، معنادار است. در فضایی که تلآویو تلاش میکند با برجستهسازی روایتهای امنیتی، ایران را به کانون تهدید و عامل بیثباتی معرفی کند، چنین متنی میتواند تلاشی حسابشده برای مهار تنش، تعدیل فضای روانی و جلوگیری از تصاعد بحران باشد؛ پیامی خطاب به افکار عمومی غرب که تهران همچنان زبان دیپلماسی را کنار نگذاشته و در پی توافقی مبتنی بر احترام متقابل است، نه تقابل پرهزینه.
اما در لایهای دیگر، یادداشت عراقچی را میتوان ادامه همان سنت «کدگذاری دیپلماتیک» دانست که او در مقاطع مختلف، چه در قالب مقاله و چه مصاحبه، به کار گرفته است؛ تلاشی برای ارسال سیگنالهای غیرمستقیم به طرف مقابل مبنی بر وجود پنجرهای محدود برای گفتوگو. این شیوه در گذشته، زمانی که هنوز موازنههای حقوقی و سیاسی بهطورکامل به ضرر ایران تغییر نکرده بود، میتوانست بخشی از یک ابتکار فعالانه تلقی شود. با این حال، تفاوت امروز با آن مقاطع، در تغییر بنیادین بستر مذاکراتی نهفته است.
پس از فعالسازی مکانیسم ماشه و بازگشت قطعنامههای شورای امنیت، زمین بازی بهطور محسوسی عوض شده است. در چنین شرایطی، صرف ارسال پیامهای نرم یا تأکید بر آمادگی برای توافق، الزاما به معنای گشایش مسیر مذاکره نیست. چه این یادداشت را تلاشی برای مهار بحران بدانیم و چه مقدمهای برای آغاز گفتوگو، واقعیت آن است که فضای کنونی بیش از هر زمان دیگری نامتقارن شده است. نشانهها حاکی از آن است که یا اساسا مذاکراتی شکل نخواهد گرفت، یا اگر هم گفتوگویی آغاز شود، چارچوب و دستورکار آن بیش از گذشته از سوی واشنگتن و متحدانش تعریف خواهد شد.
در این میان، تحولات داخلی و فشارهای اقتصادی و اجتماعی اخیر نیز بر وزن و جایگاه تهران در معادلات افزودهاند؛ بهگونهای که ایران، بهجای آنکه یکی از طرفهای تعیینکننده مذاکره باشد، در معرض آن قرار گرفته که به «موضوع مذاکره» بدل شود. هشدار نهفته در این وضعیت آن است که استمرار دیپلماسی بدون بازتعریف ابزارها، اولویتها و نسبت میان قدرت میدانی و گفتوگو، میتواند به فرسایش موقعیت چانهزنی بینجامد. از این رو متن عراقچی هرچند از منظر ادبیات دیپلماتیک سنجیده و قابل دفاع است، اما در سطح راهبردی یادآور این ضرورت است که دیپلماسی در شرایط جدید، نیازمند بازآرایی جدی و پرهیز از خوشبینیهای پرهزینه است.
پیرو آنچه گفته شد، محسن جلیلوند در گپوگفتش با «شرق» و در تحلیل یادداشت اخیر عباس عراقچی، آن را بیش از آنکه نشانهای از «کدگذاری دیپلماتیک» برای آغاز مذاکرات بداند، واکنشی انفعالی به فضای شکلگرفته پس از اظهارات دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو ارزیابی میکند. به باور استاد روابط بینالملل: «هم ایران و هم آمریکا در موقعیتی با مطالبات حداکثری قرار دارند و همین امر، افق هرگونه مذاکره معنادار را تیره کرده است». تحلیلگر حوزه سیاست خارجی تأکید میکند: «در چنین شرایطی، اقداماتی مانند یادداشت عراقچی یا مواضع توییتری دیگر مقامات، بیشتر جنبه پاسخ سیاسی و مدیریت فضا دارد تا گشایش واقعی در مسیر گفتوگو».
این کارشناس در ادامه، گزارهای را که این روزها در فضای تحلیلی مطرح میشود، مبنی بر اینکه ایران دیگر «طرف مذاکره» نیست و به «موضوع مذاکره» تبدیل شده را از زاویهای متفاوت بررسی میکند و معتقد است: «مسئله اصلی، نه مذاکره با آمریکا، بلکه نوع رابطه حاکمیت در ایران با مردم است». از نگاه این مدرس دانشگاه: «اگر حقوق بنیادین مردم، از معیشت تا کیفیت زندگی و محیط زیست، بهدرستی تأمین و توانمندی داخلی تقویت شود، اساسا طرف مقابل جرئت فشار و تحمیل نخواهد داشت». او با اشاره به تجربههای تاریخی مانند ویتنام یا حتی اتحاد شوروی، استدلال میکند: «قدرت سخت بدون پشتوانه مردمی، الزاما به نتیجه سیاسی نمیرسد».
جلیلوند باور دارد: «مذاکره زمانی معنا پیدا خواهد کرد که موضوع آن روشن و مطالبات طرف مقابل قابل گفتوگو باشد». درحالیکه به گفته او: «مطالبات کنونی آمریکا، از «تسلیم بیقید و شرط» گرفته تا بهرسمیتشناختن اسرائیل، مطالباتی بنیادین و غیرقابل پذیرش برای ایران است؛ مطالباتی که نه صرفا نظام سیاسی، بلکه موجودیت و منافع ملی کشور را هدف گرفتهاند». از این منظر، مفسر حوزه سیاست خارجی اذعان دارد: «طرف مقابل گامبهگام پیش میآید و تحولات داخلی ایران را نیز با دقت رصد میکند».
در پاسخ به پرسش درباره چشمانداز سال ۲۰۲۶ و رفتار احتمالی ترامپ، جلیلوند جنگ قریبالوقوع را محتمل نمیداند، اما هشدار میدهد «فشار اقتصادی و معیشتی بهصورت هدفمند تشدید خواهد شد». به تعبیر او: «آمریکا با درک محدودیت منابع ایران، از جمله برداشت از صندوق توسعه ملی و تشدید تحریمها، تلاش میکند ششماهه نخست سال ۲۰۲۶ و اوایل ۱۴۰۵، فشار را پس از تعطیلات نوروز و ماه رمضان به نقطه فرسایشی برساند». استاد روابط بینالملل با انتقاد صریح از طرح ایده «برکت تحریمها» از زبان عراقچی تأکید میکند: «چنین ادبیاتی با واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور همخوانی ندارد و هزینههای آن مستقیم بر دوش مردم افتاده است».
برخلاف خطوط تحلیلی جلیلوند، امیرعلی ابوالفتح طی گفتوگو با «شرق» و در ارزیابی اظهارات اخیر عباس عراقچی، تأکید میکند: «این مواضع اساسا حرف تازهای در سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیست و در امتداد همان رویکردی قرار دارد که تهران طی سالهای گذشته بارها بر آن پافشاری کرده است». به گفته استاد مطالعات آمریکا: «موضع رسمی ایران همواره آمادگی برای گفتوگو در چارچوب احترام متقابل و تأمین منافع دوطرفه بوده؛ گفتوگویی که در آن ایران حاضر است به نگرانیهای طرف مقابل پاسخ دهد، مشروط بر آنکه طرف مقابل نیز نگرانیهای ایران را به رسمیت بشناسد و بر حقوق قانونی کشور، ذیل قواعد و اسناد بینالمللی، صحه بگذارد». به تعبیر این تحلیلگر حوزه بینالملل: «ایران عضو معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای است و این معاهده بهصراحت حق برخورداری از فعالیتهای هستهای صلحآمیز، از جمله غنیسازی را برای اعضا به رسمیت میشناسد».
ابوالفتح با اشاره به تجربههای پیشین مذاکراتی به «شرق» میگوید: «در مقاطعی که طرفین در حال گفتوگو بودند، حملات اسرائیل و آمریکا به ایران صورت گرفت و از این منظر نیز موضع کنونی تهران، تأکید دوباره بر همان خطوط قرمز و اصول قبلی است». از نگاه استاد روابط بینالملل: «اگر آمریکا واقعا بخواهد در همین چارچوب حرکت کند، رسیدن به تفاهم دشوار نخواهد بود». او همزمانی انتشار یادداشت عراقچی با سفر مقامات اسرائیلی به واشنگتن و تلاش تلآویو برای جلب حمایت آمریکا برای تکرار سناریوی درگیری نظامی را طبیعی میداند و معتقد است: «دستگاه دیپلماسی ایران ناگزیر بوده به این تحرکات پاسخ دهد؛ پاسخی که اینبار در قالب مقالهای در یک رسانه معتبر اروپایی ارائه شده است».
ابوالفتح تصریح میکند: «اسرائیل و برخی جریانها در آمریکا میکوشند با تمرکز بر ادعاهایی مانند نابودی برنامه هستهای ایران، پروندههای جدیدی همچون توان موشکی را به دستورکار فشار اضافه کنند». به گفته استاد مطالعات آمریکا: «هرچند ترامپ در اظهارات خود نوعی چراغ سبز مشروط نشان داده، اما همان «اما»ی کوچک درباره احتمال بازسازی توان هستهای یا موشکی ایران، نشان میدهد رویکرد تهدید همچنان پابرجاست». از نگاه این تحلیلگر حوزه بینالملل: «روشن نیست که چنین مواضعی تا چه اندازه بتواند به تعدیل رفتار طرف مقابل یا جلوگیری از تنش نظامی منجر شود».
در پاسخ به این پرسش که در آستانه سال ۲۰۲۶ و پس از یک سال پرتنش که هم شکست مذاکرات و هم تجربه جنگ را در بر داشته، چشمانداز تعامل با دولت ترامپ چیست، ابوالفتح اعتقاد دارد: «اساسا مذاکره متوقف نشده است». به باور او: «مذاکره صرفا به معنای نشستن دو هیئت در یک اتاق نیست، بلکه تبادل پیامها، توییتها، شروط و حتی اعلام «مذاکره نمیکنیم» نیز بخشی از فرایند مذاکره است. مسئله اصلی، نه آغاز یا توقف گفتوگو، بلکه فاصله عمیق میان خواستههای دو طرف است؛ فاصلهای که فعلا دستیابی به توافق را نامحتمل میکند، زیرا شروطی مانند غنیسازی صفر یا ورود به حوزههای دفاعی و موشکی از منظر ایران قابل پذیرش نیست».
او در واکنش به این گزاره که ایران پس از بازگشت قطعنامهها و تحولات اخیر، از «طرف مذاکره» به «موضوع مذاکره» تبدیل شده، این برداشت را نمیپذیرد و تأکید میکند: «ایران همچنان هم موضوع مذاکره است و هم طرف آن». به گفته تحلیلگر ارشد مسائل آمریکا: «حتی کشورهایی که در موقعیت ضعیفتری قرار دارند نیز طرف مذاکره محسوب میشوند و جایگاه ایران، با وجود خسارتها و فشارها، همچنان قابل توجه است».
او استدلال میکند: «اگر ایران بیاهمیت شده بود، اساسا نیازی به این سطح از تحرکات دیپلماتیک، سفرها و فشارها وجود نداشت». در نهایت، ابوالفتح بر این نکته تأکید میکند: «با وجود تغییرات در معادلات، دیپلماسی همچنان اجتنابناپذیر است؛ چراکه پس از جنگ و حمله، ابزار مؤثرتری جز گفتوگو باقی نمیماند و واقعیتهای میدانی نیز نشان میدهد نه برنامه هستهای ایران از میان رفته و نه سایر مؤلفههای قدرت آن».