رویداد ۲۴| اظهارات تازه فاطمه هاشمی در گفتوگو با «عصر ایران» درباره مرگ پدرش، آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی، بار دیگر یکی از مناقشهبرانگیزترین پروندههای سیاسی سالهای اخیر را به صدر توجه بازگردانده است. تأکید دوباره او بر اینکه «بابا را کشتند»، در ادامه مجموعهای از اظهارات مشابه از سوی دیگر فرزندان هاشمی، نشان میدهد که خانواده او همچنان روایت رسمی از این مرگ را نپذیرفتهاند؛ روایتی که هفت سال پس از درگذشت هاشمی، هنوز محل اختلاف است.
مرگ آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی در دیماه ۱۳۹۵، از همان ابتدا با ابهامهایی همراه بود. اعلام رسمی، علت فوت را سکته قلبی هنگام حضور در استخر عنوان کرد و نهادهای مسئول تأکید داشتند که بررسیها هیچ نشانهای از اقدام مشکوک نشان نمیدهد. با این حال، برای خانواده هاشمی، این پرونده هرگز بسته نشد. از همان سالهای نخست، زمزمههایی از تردید، پرسش و بیاعتمادی نسبت به روایت رسمی مطرح شد؛ زمزمههایی که بهتدریج به موضعگیریهای علنی تبدیل شدند.
بیشتر بخوانید:
فاطمه هاشمی در مصاحبه اخیر خود، بدون استفاده از تعابیر دیپلماتیک یا محافظهکارانه، بار دیگر تأکید کرده که مرگ پدرش را طبیعی نمیداند. این سخنان، ادامه همان خطی است که پیشتر نیز توسط دیگر اعضای خانواده دنبال شده بود. او نه از «شبهه» سخن گفت و نه از «ابهام»، بلکه مستقیماً از «کشته شدن» حرف زد؛ ادبیاتی که نشان میدهد فاصله خانواده با روایت رسمی، دیگر قابل ترمیم نیست.
این موضع البته تازه نیست. محسن هاشمی، فرزند ارشد آیتالله هاشمی، در سالهای گذشته بارها بهطور ضمنی یا صریح گفته بود که برخی شواهد با توضیحهای ارائهشده همخوانی ندارد. او از محدودیت دسترسی خانواده به برخی اطلاعات، از جمله تصاویر دوربینهای محل حادثه، سخن گفته و تأکید کرده بود که پرسشهای بیپاسخ زیادی باقی مانده است. هرچند او معمولاً لحن محتاطتری نسبت به خواهرانش داشته، اما مجموع سخنانش نشاندهنده تردید جدی نسبت به روایت رسمی است.
در این میان، فائزه هاشمی صریحترین مواضع را اتخاذ کرده است. او در چند نوبت، مرگ پدرش را نه یک حادثه طبیعی بلکه یک اقدام هدفمند دانسته و حتی در مقاطعی از «عوامل داخلی» بهعنوان عامل این اتفاق نام برده است. فائزه هاشمی با عبور از خطوط قرمز رایج، این پرسش را مطرح کرده که چرا باید مرگ یکی از بالاترین مقامات نظام، با این حجم از ابهام و تناقض همراه باشد. همین صراحت، باعث شده اظهارات او همواره واکنشهای تند و تکذیبهای رسمی را به دنبال داشته باشد.
اهمیت این اظهارات، صرفاً در ادعاهای مطرحشده نیست، بلکه در تداوم و تکرار آنهاست. اینکه سه فرزند شناختهشده هاشمی، هرکدام در مقاطع مختلف و با ادبیات متفاوت، یک گزاره مشترک را تکرار میکنند، نشاندهنده شکاف عمیق میان خانواده و نهادهای رسمی است. این شکاف، نهتنها خانوادگی، بلکه سیاسی و نمادین است.
برای درک حساسیت ماجرا، باید به جایگاه خاص هاشمی رفسنجانی در ساختار قدرت توجه کرد. او نه یک سیاستمدار حاشیهای، بلکه یکی از معماران اصلی جمهوری اسلامی و از تصمیمسازان کلیدی چهار دهه نخست آن بود. مرگ چنین شخصیتی، اگر با تردید و ابهام همراه شود، ناگزیر به یک مسئله عمومی تبدیل میشود؛ مسئلهای که فراتر از سوگ خانوادگی، به اعتماد عمومی گره میخورد.
در سطحی عمیقتر، اظهارات خانواده هاشمی را میتوان بازتابی از یک بحران بزرگتر دانست: بحران اعتماد به روایت رسمی. از سوی دیگر، زمانبندی تکرار این اظهارات نیز قابلتوجه است. در شرایطی که فضای سیاسی ایران با فشارهای داخلی، اعتراضهای اجتماعی و شکافهای درونساختاری مواجه است، بازگشت به پروندههایی مانند مرگ هاشمی، میتواند حامل پیامهای سیاسی ناگفته باشد. برخی تحلیلگران معتقدند فرزندان هاشمی با زنده نگه داشتن این موضوع، تلاش میکنند میراث سیاسی پدرشان را در برابر روایتهای رسمی بازتعریف کنند؛ میراثی که در سالهای پایانی عمر هاشمی، بیش از پیش به سمت نقد قدرت و دفاع از عقلانیت سیاسی متمایل شده بود.
در نهایت، آنچه از مجموع اظهارات فاطمه، فائزه و محسن هاشمی برمیآید، فقط یک ادعای خانوادگی نیست، بلکه نشانهای از یک منازعه حلنشده بر سر حقیقت، قدرت و روایت تاریخ معاصر ایران است. تا زمانی که این شکاف پر نشود، جمله «بابا را کشتند» نهتنها تکرار خواهد شد، بلکه به نمادی از بیاعتمادی ساختاری در سیاست ایران بدل میشود.