صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

چهارشنبه ۰۸ بهمن ۱۴۰۴ - 2026 January 28
کد خبر: ۴۴۲۷۱۳
تاریخ انتشار: ۰۰:۳۳ - ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
تعداد نظرات: ۳ نظر
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

پس از مادورو چه می‌شود؟ | هشدار یک استراتژیست آمریکایی درباره سقوط دیکتاتورها با مداخله خارجی

الیوت کوهن در این یادداشت سقوط مادورو را بهانه کرده تا به چند و، چون سقوط دیکتاتوری‌های جهان امروز بپردازد.

رویداد۲۴| الیوت آشر کوهن استاد و نظریه‌پرداز آمریکایی در عرصه سیاست‌گذاری و استراتژی نظامی است که به‌ویژه در حوزه تاریخ نظامی، روابط نظامی–غیرنظامی و استراتژی کلان شناخته می‌شود. او که فارغ‌التحصیل دانشگاه هاروارد است، از سال ۱۹۹۰ در Paul H. Nitze School of Advanced International Studies (SAIS) دانشگاه جانز هاپکینز تدریس کرده و موسس برنامه مطالعات استراتژیک آنجا بوده است؛ او بین سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ به‌عنوان مشاور وزارت امور خارجه آمریکا در دولت جورج دبلیو بوش خدمت کرد و بعدها (۲۰۱۹–۲۰۲۱) رئیس این دانشکده بود. کوهن یکی از چهره‌های برجسته آکادمیک است که تاریخ نظامی را به‌عنوان شاخه‌ای جدی در علوم سیاسی آموزش می‌دهد. 

کوهن اخیرا یادداشتی در نشریه اتلانتیک منتشر کرده و در آن به بهانه سقوط مادورو، چند و، چون سقوط دیکتاتوری‌های جهان امروز را بررسی کرده است.

شباهت دیکتاتوری‌های رو به زوال | غارت سالاری و رانت

او می نویسد: با وام گرفتن از جمله‌ی مشهور لئو تولستوی و باید گفت: تمام لیبرال‌دموکراسی‌های باثبات مشابه یکدیگر هستند؛ اما هر دیکتاتوری در حال زوالی بدبختی‌های منحصر‌به‌فرد خود را دارد. جغرافیا، فرهنگ، پیشینه‌ی تاریخی و ویژگی‌های روانی رهبران، مسیر زوال هر کدام را متمایز می‌کند. با این حال، اگر دقیق‌تر بنگریم، وجوه اشتراک میان رژیم‌هایی که اخیرا فروپاشیده و یا نفسشان به شماره افتاده، تکان‌دهنده است. عراق صدام، لیبی قذافی، سوریه‌ی اسد، کوبای کاستروها، روسیه‌ی پوتین و پیش از همه‌ی آنها، دیکتاتوری‌های کمونیستی اروپای شرقی، همگی در مسیری دوزخی با تجربیاتی کم‌وبیش مشابه گام برداشته‌اند.

وجه مشترک نخست آنها فرسودگی زمانی است؛ بدین معنا که دهه‌ها از زمان تاسیس هریک می‌گذرد و آن شور و حرارت انقلابی سال‌های نخست، دیری است که رنگ باخته و جای خود را به غارت‌سالاری و رانت‎ داده است. در تمام این رژیم‌ها طبقه‌ی ممتاز حاکم، یا به‌اصطلاح خودی‌ها، بر ثروت ملی چنگ انداخته و به‌شدت درگیر فساد اقتصادی و اخلاقی شده است. اقتصاد این کشور‌ها زیر بار سنگین سرمایه‌داری رفاقتی، آمارسازی، دروغ‌پراکنی و فساد سیستماتیک کمر خم کرده است. در چنین شرایطی، دولت به‌جای تولید ثروت و اعتماد عمومی، بیشتر به دستگاه توزیع امتیاز، مهار اطلاعات، و مدیریت بحران بدل می‌شود.

نسل دوم دیکتاتورها چطور کشور را به باد می‌دهند؟


بیشتر بخوانید:

سقوط مادورو و بازگشت به عصر شکار حاکمان | چرا مورد ونزوئلا را باید جدی گرفت؟

سقوط مادورو در ونزوئلا چه پیام و پیامدی برای تهران دارد؟

بحران سلاح‌های روسی و کش دادن مذاکره با آمریکا | شورای آتلانتیک از پیام سقوط مادورو برای ایران پرده برداشت


تفاوت نسل‌ها نیز در این فرسودگی نقش دارد. در حالی که نسل اول رهبران_چهره‌هایی، چون هوگو چاوز، حافظ اسد_اگرچه آدمکش بودند، اما مهارت سیاسی، کاریزما و هوشی سرشار در حفظ قدرت داشتند و در بزنگاه‌ها منعطف عمل می‌کردند. اما نسل وارثان فاقد آن کاریزما و مهارت هستند و بیشتر بر ماشین سرکوب تکیه دارند. حتی اگر نسل اول همچنان در قدرت باشد، کهولت سن و اثراتِ ناتوان‌کننده‌ی قدرتی که سال‌ها بدون نظارت و پاسخگویی اعمال شده، آنها را دچار زوال عقلانی و سیاسی کرده است. در یونانیان باستان این گردش نسلی را «آناسیکلوزیس» (چرخه رژیم‌ها) می‌نامیدند.

اما آنچه در عصر ما غیرعادی و متمایز می‌نماید، سرسختیِ عجیب دیکتاتوری‌های مدرن در چسبیدن به قدرت است؛ حتی زمانی که اقتصادشان متلاشی شده، رهبرانشان دچار زوال ذهنی‌اند و توده‌ی مردم دیگر ذره‌ای از پروپاگاندای رسمی را باور ندارند و با نفرت به آن می‌نگرند.

در گذشته، نسخه‌ی پایان استبداد روشن بود: یک قیام مردمی گسترده یا یک کودتای نظامی. این همان سرنوشتی بود که به اشکال مختلف گریبان دیکتاتوری‌های بلوک شرق را گرفت؛ از «وویچیخ یاروزلسکی» در لهستان که با اکراه تن به انتقال قدرت به لخ والسا داد، تا «نیکولای چائوشسکو» در رومانی که بدن سوراخ‌سوراخ‌شده‌اش زیر رگبار سربازان خودش، پایان دراماتیک استبداد را رقم زد. نقطه‌ی عطف در تمام این موارد زمانی بود که نیرو‌های حافظِ نظم، ارتش یا پلیس، از سرکوب مردم خودداری کردند و لوله‌ی تفنگ‌ها را به سمت کاخ دیکتاتور چرخاندند.

اما امروز، معادله تغییر کرده و سرنگونی یک دیکتاتوریِ در حال سقوط، بسیار دشوارتر و خونین‌تر شده است. دیکتاتور‌های امروز هنر «مصون‌سازی در برابر کودتا» را آموخته‌اند و ساختار‌های امنیتی موازی و لایه‌لایه ایجاد کرده‌اند تا مطمئن شوند هیچ ژنرالی جرات یا توان کودتا نداشته باشد.

علاوه بر این، خودکامگان امروزی تنها نیستند؛ آنها توسط نوعی «کمینترنِ استبداد» (شبکه‌ی جهانی همیاری دیکتاتورها) حمایت می‌شوند. برای مثال، کوبا هزاران مستشار امنیتی به ونزوئلا فرستاد تا ساختار اطلاعاتی ارتش این کشور را بازسازی و وفادار کنند. 

البته این رژیم‌ها همچنان از درون شکننده‌اند؛ واقعیتی که ولادیمیر پوتین در سال ۲۰۲۳ با وحشت آن را لمس کرد، زمانی که «آشپز» سابقش، یوگنی پریگوژین، با گروهی مزدور تا نزدیکی مسکو پیش رفت و تقریباً با هیچ مقاومتی رو‌به‌رو نشد. اما در اکثر موارد قرن بیست‌ویکمی، به نظر می‌رسد تنها یک «ضربه سخت و مهلک از بیرون» است که می‌تواند دیکتاتور‌ها را به زیر بکشد.

چرا دخالت خارجی برای سقوط دیکتاتور خطرناک است؟

معمر قذافی زمانی سقوط کرد که بمب‌افکن‌های ناتو نیروی هوایی و زرهی او را نابود کردند. بشار اسد نیز (در این سناریو) زمانی کنترل را از دست داد که اسرائیل بازوی قدرتمندش یعنی حزب‌الله را فلج کرد و شورشیان با هدایت ترکیه به دمشق رسیدند. صدام حسین را سربازان آمریکایی از سوراخ بیرون کشیدند، نه مردم عراق؛ و اکنون، در مورد اخیر ونزوئلا، به نظر می‌رسد این کماندو‌های آمریکایی بوده‌اند که به حکومت مادورو پایان داده‌اند، هرچند لزوماً به «رژیم» او پایان نداده باشند.

اما تراژدی اصلی شاید پس از سقوط باشد. ساختن یک نظم جدید باثبات و لیبرال بر ویرانه‌های دیکتاتوری‌ای که توسط «بیگانه» سرنگون شده، به‌مراتب دشوارتر از نظمی است که حاصل انقلاب مردمی یا کودتای داخلی باشد. مداخله‌ی خارجی همواره با بحران مشروعیت همراه است و در برابر ملی‌گراییِ تب‌آلود، حاکمان جدید را تضعیف می‌کند. نباید فراموش کرد که هرچقدر هم یک دیکتاتور منفور باشد، همواره درصدی از جمعیت (جیره‌خواران، نظامیان، ایدئولوگ‌ها) وجود دارند که از سقوط او خشمگین‌اند و در هراس از انتقام، دست به سلاح می‌برند. به‌ویژه که دیکتاتوری‌های مدرن، شبه‌نظامیان ایدئولوژیک و تا دندان مسلحی مانند «کولکتیووها» (Colectivos) در ونزوئلا را تربیت کرده‌اند که پس از سقوط راس هرم، به هسته‌های شورشی خطرناک تبدیل می‌شوند.

فراتر از مسائل امنیتی، وقتی یک استبدادِ چندده‌ساله فرو می‌پاشد، جامعه‌ای «اتمیزه»، گسسته و افسارگسیخته بر جای می‌گذارد که شیرازه‌ی اخلاقی و مدنی آن از هم پاشیده است. یکی از بزرگ‌ترین خطا‌های محاسباتی آمریکا در عراق این بود که تصور می‌کرد عراق سال ۲۰۰۳ همان عراقِ دهه‌ی ۱۹۷۰ است؛ با طبقه‌ی متوسط تحصیل‌کرده و بوروکراسی کارآمد. اما آنها با ویرانه‌ای رو‌به‌رو شدند که نخبگانش تبعید یا اعدام شده بودند و جامعه در حال جنگ همه علیه همه بود. در مورد ونزوئلا نیز، علی‌رغم سابقه‌ی دموکراتیک، خطر تکرار سناریوی عراق جدی است.

پیامد‌های بین‌المللی عملیاتی جسورانه برای ربودن مادورو، دومین قطعه‌ی حیاتی از این پازل است. اگرچه برخی محافظه‌کاران در کلمبیا و آرژانتین نفس راحتی خواهند کشید، اما دیگران در آمریکای لاتین، مانند لولا داسیلوا در برزیل، از بازگشت دورانِ «مداخله‌جویی یانکی‌ها» خشمگین خواهند شد. اما واکنش‌های عمیق‌تر را باید در هاوانا، پکن، مسکو و تهران جست‌و‌جو کرد.

رژیم کوبا اکنون خود را نفر بعدی در لیست می‌بیند؛ کشوری که علاوه بر خطر از دست دادن شریان حیاتی نفت ونزوئلا، با تیم سیاست خارجی ترامپ روبروست که به شدت ضدکمونیست هستند. برای چین و روسیه، حذف مادورو یک شکست استراتژیک و هدر رفتن سرمایه‌گذاری‌هاست. کارتل‌های مواد مخدر نیز پس از ضربات اخیر، وحشت‌زده‌اند.

نباید ساده‌انگاری کرد؛ ربودن مادورو که با بمباران سایت‌های نظامی و مرگ ده‌ها پرسنل ونزوئلایی و کوبایی همراه بوده، یک عملیات پلیسی نیست، بلکه یک «اقدام جنگی» تمام‌عیار است. منطق حکم می‌کند که منتظر پاسخ‌های نامتقارن باشیم. بسیاری از بازیگران دولتی و غیردولتی ذینفع هستند که این باتلاق را برای آمریکا عمیق‌تر کنند. یک شورش طولانی‌مدت که آمریکا را در ونزوئلا زمین‌گیر کند، هدیه‌ای آسمانی برای پکن و مسکو خواهد بود. حتی کارتل‌های مواد مخدر مکزیک ممکن است وسوسه شوند که شانس خود را امتحان کنند و جنگ را با حملات پهپادی یا اقدامات تروریستی به خاک آمریکا بکشانند.

در جنگ، خطرناک‌ترین توهم این است که فکر کنیم دشمن گزینه‌ای ندارد یا تسلیم شده است. دشمن همیشه فکر می‌کند هنوز شانسی دارد و همین توهم، جنگ‌ها را طولانی می‌کند. شاید همه‌چیز به رؤیایی‌ترین شکل پیش برود: ونزوئلایی آزاد و مرفه و دیکتاتور‌هایی در سراسر جهان که از ترس، راه اصلاحات را در پیش می‌گیرند. اما سیاستمدار عاقل باید سناریو‌های تاریک را نیز با وسواس بررسی کند. بررسی‌هایی که بعید است ترامپ و اطرافیانش انجام دهند.

نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۳
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
۰۶:۲۵ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۴
یک محقق خانم عراقی سالها پیش گزارشی مستند تهیه کرد از ۵۰۰ نفر دانشمند عراقی که پس از اشغال عراق توسط آمریکا ، به دست آمریکا و اسراییل ترور شدند
AA
۲۲:۴۹ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۳
این مقاله شگفت انگیز و در یک کلمه بی نظیر است. تحلیل واقعگرایانه ای است. امیدوارم باعث بسته شدن وب سایت رویداد ۲۴ نشود.
سید حامد
۲۱:۱۱ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۳
آمریکا حکمرانی خود را به هر روشی می کند
تحلیل شما حتما غلط است.
نظرات شما