صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

چهارشنبه ۰۸ بهمن ۱۴۰۴ - 2026 January 28
کد خبر: ۴۴۳۱۸۷
تاریخ انتشار: ۱۱:۴۹ - ۲۸ دی ۱۴۰۴
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

شکست عشقی چیست و چگونه درد آن را تسکین دهیم؟

شکست عاطفی پدیده‌ای است که همه ما در زندگی با آن رو‌به‌رو می‌شویم، اما کمتر کسی واقعاً می‌داند که این تجربه چه آسیب‌های عمیقی بر جسم و روان می‌گذارد. درد شکست عشقی نوعی سوگواری عمیق است که می‌تواند انسان را از نظر جسمی به بیماری دچار کند.

رویداد۲۴ | تحریریه روان نوشت- این واقعیت که دل‌شکستگی چقدر می‌تواند دردناک باشد، سال‌ها پیش برای اولین بار برایم آشکار شد. می‌دانم که از واژه «دل‌شکسته» استفاده می‌کنیم، اما زمانی که رابطه عاطفی من به پایان رسید، احساس کردم کاملاً شکسته شده‌ام، انگار مشتی محکم به شکمم خورده باشد. من در آن نقطه خطرناکی قرار داشتم که کاملاً غرق عشق بودم و هیچ آمادگی ذهنی برای این پایان نداشتم. اما بدتر از شوک ناشی از جدایی، احساس شرمساری بود که مرا فرا گرفته بود. صدای درونی‌ام مدام به من می‌گفت که این موضوع را در چارچوب منطقی قرار دهم و به نحوی خودم را جمع و جور کنم. اما یافته‌های جدید علمی درباره شکست عاطفی نشان می‌دهد که این پدیده یک وضعیت فیزیولوژیکی و روانی است. شکست عشقی به جای آنکه چیزی باشد که باید آن را کوچک شمرد، نوعی سوگواری عمیق است. من احمق نبودم؛ بلکه تأثیر اثبات‌شده از دست دادن عشق را تجربه می‌کردم.

یکی از نخستین تحقیقات دلگرم‌کننده‌ای که هنگام تلاش برای درک پیامد‌های گیج‌کننده جدایی دردناک خود خواندم، مروری جامع بر مطالعات مربوط به شکست عاطفی بود که توسط روانشناسی به نام تیفانی فیلد در دانشگاه میامی انجام شده بود. او یافته‌های بسیاری از محققان دیگر را گردآوری کرده بود که نشان می‌داد علائم شکست عاطفی شبیه علائم سوگواری است: اختلال در خواب، نقص در عملکرد سیستم ایمنی، مشکلات گوارشی، درد‌های بدنی، افسردگی، اضطراب، و حتی چیزی به نام «سندرم قلب شکسته» که در آن شوک ناشی از فقدان می‌تواند حمله قلبی یا حالتی شبیه به آن را برانگیزد. دست‌کم می‌دانستم که به خود نوجوانی ملودراماتیکم بازنگشته‌ام؛ شخصی از زندگی‌ام ناپدید شده بود و این فقدان به شدت به من آسیب زده بود. اگر مانند من از شدت این ضربه گیج شده‌اید، شاید کمک‌کننده باشد که شکست عاطفی را از این منظر در نظر بگیرید.

تجلی جسمانی درد عاطفی

نه تنها احساس غم، گمشدگی، سردرگمی و اشک می‌کردم، بلکه از نظر جسمی هم احساس بیماری می‌کردم. به یاد می‌آورم چند روز پس از جدایی، در رستورانی با نور شدید با بهترین دوستم نشسته بودم و به بشقاب غذایم خیره شده بودم، اما نمی‌توانستم غذا بخورم. بوی غذا، حتی فکر کردن به آن، کاملاً منزجرکننده بود. من آدمی نیستم که هیچ‌وقت وعده غذایی را از دست بدهد، اما در آن لحظه به اندازه‌ای حالم بد بود که انگار آنفلوانزای معده گرفته باشم. فکر می‌کردم فقط درباره «عشق‌بیماری» صحبت می‌کنیم؛ فکر نمی‌کردم که واقعاً قرار باشد به دستشویی بدوم تا استفراغ کنم.

یکی از دلایل اصلی اینکه پس از جدایی احساس بیماری می‌کنیم، فشار ناشی از طرد شدن، خیانت و فقدان است که منجر به آزادسازی هورمون استرس به نام کورتیزول می‌شود. کورتیزول اضافی در لحظات خطر بسیار مفید است. این هورمون بدن ما را فعال می‌کند و ما را آماده دفاع از خود یا فرار از صحنه می‌سازد. واکنش جنگ یا گریز که به آن پاسخ استرس حاد نیز گفته می‌شود، جایی است که نوعی اثر دومینویی در درون ما رخ می‌دهد: ذهن ما یک تهدید را درک می‌کند، بدن ما فریاد درخواست کمک را می‌شنود و در واکنش به این خطر، هورمون‌های استرس آزاد می‌شوند. اما اگر نیازی به جنگیدن یا فرار کردن واقعی نداشته باشیم، ممکن است با برخی عوارض ناخوشایند مواجه شویم.

عضلات ما (اگر برای دفع یک خرس خاکستری استفاده نشوند) می‌توانند منقبض و سفت بمانند و باعث درد‌ها و کوفتگی‌های بدنی شوند. اگر در حال حاضر احساس می‌کنید که کامیونی به شما زده است، ممکن است دلیلش همین باشد.

کورتیزول و سایر هورمون‌ها همچنین به بدن ما دستور می‌دهند که خون را از دستگاه گوارش منحرف کنند تا اطمینان حاصل شود که عضلات ما خون کافی برای تأمین سوخت وضعیت جنگ یا گریز دارند. این انحراف می‌تواند دستگاه گوارش ما را به شدت مختل کند و باعث دل درد، اسهال یا از دست دادن اشتها شود. افراد دل‌شکسته احساس می‌کنند که دارند از هم می‌پاشند، اما آنها فقط یک واکنش جسمانی طبیعی به سیل کورتیزول ناشی از استرس دارند.

نقش دوپامین در دل‌شکستگی

افراد دل‌شکسته همچنین به انتقال‌دهنده عصبی و هورمونی به نام دوپامین که هنگام «عاشق بودن» توسط بدن تولید می‌شود، اشتیاق دارند. دوپامین در مرکز پاداش مغز تولید می‌شود، ناحیه‌ای که لذت و انگیزه ایجاد می‌کند. دوپامین نه تنها احساس سرخوشی تولید می‌کند، بلکه انرژی، انگیزه و تمرکز را نیز ایجاد می‌کند و ما را به تلاش برای به دست آوردن بیشتر سوق می‌دهد _ دوپامین بیشتر، سرخوشی عاشقانه بیشتر، ضربه‌های بیشتری از پاداش و لذت.

یکی از نظریه‌هایی که توسط انسان‌شناسی به نام هلن فیشر در انستیتوی کینزی مطرح شده است این است که عشق دقیقاً یک احساس نیست، به همان معنایی که ما درباره ترس، غم یا شادی صحبت می‌کنیم، بلکه در واقع یک انگیزه پستانداری است که طراحی شده تا ما را بر تعقیب یک همسر متمرکز کند. به همین دلیل است که او نظریه می‌دهد، عاشق بودن به شدت با این ضربه‌های دوپامین درهم تنیده است. نوعی دلیل تکاملی وجود دارد که ما این پاداش‌های لذت‌بخش را در مغز دریافت می‌کنیم، ما به سمت جفت‌یابی سوق داده می‌شویم و با این هورمون پاداش می‌گیریم. اما هنگامی که برای اولین بار دل‌مان می‌شکند، نواحی مغزی که قبلاً برای تولید دوپامین تحریک می‌شدند، فوراً آرام نمی‌شوند یا برانگیختگی را کاهش نمی‌دهند: آنها فعال باقی می‌مانند. بخشی از مبارزه اولیه دل‌شکستگی این است که، حداقل در مغز، نواحی فعال‌شده توسط عشق هنوز هم در حال کار هستند.

تصویربرداری مغزی از عاشقان طردشده نشان می‌دهد که مرکز پاداش مغز پس از جدایی هنوز روشن است، همچنین ناحیه‌ای از مغز که با احساس دلبستگی عمیق مرتبط است. ما هنوز در حالتی هستیم که پرانرژی است و به دنبال راه‌هایی برای فعال کردن آن ضربه‌های لذت می‌گردیم، حتی زمانی که شخصی که قبلاً آن را برانگیخته می‌کرد، دیگر آنجا نیست. نوشته‌های زیادی درباره ماهیت اعتیادآور عشق وجود دارد که می‌تواند زمانی که برای اولین بار با جدایی رو‌به‌رو می‌شوید و از قطع ارتباط در حال تلوتلو خوردن هستید، بسیار منطقی به نظر برسد. ما عوارض ناخوشایند هورمون استرس کورتیزول را داریم و سیگنال‌های گیج‌کننده در مرکز پاداش مغزمان که به تلاش برای دریافت آن ضربه‌های لذت ادامه دهیم، و این ترکیب احتمالاً ما را نه تنها از نظر جسمانی افتضاح، بلکه کاملاً سردرگم می‌کند.

بحران هویت پس از جدایی‌

می‌دانم که برای من «سردرگم» کمی کم‌گویی بود. ذهن من بیشتر شبیه یک آشفتگی درهم‌برهم بود. احساس می‌کردم در یک فیلم سورئالیستی پرسه می‌زنم که در آن دیوارها، کف‌ها و سقف‌ها ناگهان قابل تعویض شده‌اند. شوک ناگهانی خارج شدن از آن رابطه تجربه‌ای فوق‌العاده بی‌ثبات‌کننده بود. من نه تنها آن شخص را از دست داده بودم، بلکه تمام چیز‌هایی که همراه او بودند را نیز از دست داده بودم. در چنین موقعیتی، همه ما می‌توانیم خود را در حال زیر سؤال بردن هویت خویش بیابیم. اگر دیگر آن دونفره نباشید که به قایق‌رانی علاقه داشتند یا آن زوجی که همیشه دیپ خوبی می‌آوردند، چه معنایی دارد؟ احساس رایجی پس از جدایی وجود دارد که نه تنها آن شخص، بلکه خود هویت‌تان و کل دنیای مرتبط با آن را از دست می‌دهید. این اغلب به عنوان «تغییر مفهوم خود» شناخته می‌شود. وقتی وارد یک رابطه می‌شویم، نوعی هویت جدید با آن شخص شکل می‌دهیم، و هنگامی که از هم جدا می‌شویم، آن هویت سردرگم می‌شود. دشواری این است که تغییری که هنگام ورود به رابطه از سر می‌گذرانیم، پر از مثبت‌اندیشی و امید است

در کتاب «روابط بین‌فردی و مفهوم خود»، روانشناسی به نام گری لواندوفسکی جونیور در دانشگاه مونماث در نیوجرسی و همکارانش توضیح می‌دهند که یکی از توسعه‌یافته‌ترین نظریه‌ها برای تغییر مفهوم خود در روابط، بر اساس میل ما به حداکثر کردن اهداف و آینده‌مان است.

ما به ساختن چیزی نو و مثبت هنگام جفت شدن با کسی سوق داده می‌شویم، و بخشی از آرامشی که با داشتن این شریک داریم این است که آنها نه تنها دیدگاه ما را از خودمان تأیید و حمایت می‌کنند (که بسیار دلگرم‌کننده است)، بلکه به شکل‌دهی نوعی دید «بهترین نسخه» از خودمان برای آینده کمک می‌کنند.

بر اساس این نظریه، وقتی در یک رابطه زوجی هستید، باور دارید که می‌توانید خود ایده‌آل خود در آن رابطه باشید. چقدر دردناک است که آن ایده الهام‌بخش ناگهان ناپدید شود. شما به این چیز جدید، این نسخه هیجان‌انگیز و بهبودیافته از زندگی‌تان ثبت‌نام کرده بودید. در هویت زوجی خود، باور داشتید که چیز‌های بسیار بیشتری ممکن است. طبیعی است که از دست رفتن ناگهانی آن دنیا احساس سردرگمی ایجاد کند، و در ابتدا احساس گمشدگی، شوک و ناراحتی خواهید.

راهکار‌های عملی برای کاهش درد


بیشتر بخوانید:

راهنمای همراهی با فرد مبتلا به افسردگی

در جست‌وجوی آرامش | چگونه بر اضطراب اجتماعی غلبه کنیم؟

چگونه فکر مردن بدل به انتحار می‌شود | آناتومی روانی خودکشی


کار‌هایی وجود دارد که می‌توانید انجام دهید تا استرس خود را کاهش دهید، ذهن‌تان را آرام کنید و به پردازش آنچه اتفاق افتاده کمک کنید. این ضربه اولیه به سر، هر چقدر هم ناخوشایند باشد، در نهایت شروع به کاهش خواهد کرد. شما برای همیشه دل‌شکسته نخواهید بود. اگرچه دل‌شکسته بودن ناراحت‌کننده است، اما نکته مثبت این است که شما اکنون، در قرن بیست و یکم، دل‌شکسته هستید، احاطه‌شده با بینش‌های علمی که می‌توانند شما را به سمت راه‌هایی برای احساس بهتر هدایت کنند و به شما اجازه دهند در مورد بهبودی خود فعال باشید. شما فقط مجبور نیستید این چند روز و هفته سخت اول را تحمل کنید – کار‌هایی وجود دارد که می‌توانید به طور فعال انجام دهید تا از شدت آن بکاهید و دوباره شروع به احساس بهتری کنید.

پذیرش احساسات

یکی از تمرین‌های آرام‌بخشی که می‌توانید در این چند هفته اول گیج‌کننده امتحان کنید، پذیرش کمی از احساساتی است که دارید. این یک استراتژی برگرفته از درمان پذیرش و تعهد است و بر این ایده استوار است که اگر به خودمان اجازه دهیم هر طور که احساس می‌کنیم احساس کنیم، بدون قضاوت نسبت به خود، می‌تواند به ما کمک کند تا چیزی را که با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم، پردازش کنیم.

ایده این است که ذهن خود را بر روی یک جمله ساده متمرکز کنید که احساسات شما را بیان می‌کند. این می‌تواند باشد «اشکالی ندارد که غمگین باشم»، یا «تو تنها نیستی که دل‌شکسته شده‌ای»، یا «اشکالی ندارد که کسی را دوست داشته باشی که دیگر با او نیستی». در این لحظات، احساسات خود را به عنوان مشروع می‌پذیریم، نه احمقانه یا زیان‌بخش. یک مطالعه اخیر از آزمایشگاه عصب‌شناختی احساسات و انگیزش در دانشگاه میزوری-سنت لوئیس که از این روش بر شرکت‌کنندگان دل‌شکسته استفاده کرد، دریافت که تمرکز بر این نوع جملات چند ثانیه در یک زمان، توجه انگیزشی برای شریک سابق را کاهش داد، به این معنی که شرکت‌کنندگان کمتر تحت تسلط فرد دل‌شکن‌شان بودند و احتمالاً کمی آزادتر برای پیش رفتن بودند. اینطور نبود که این افراد دیگر غمگین یا دل‌شکسته نبودند، اما کمتر تحت تسلط شریک سابق بودند. این می‌تواند بسیار مفید باشد اگر روی آن شخصی که به تازگی شما را رد کرده است، تثبیت شده‌اید.

این روش به شما امکان می‌دهد بر حال حاضر تمرکز کنید بدون اینکه سعی کنید چیزی را فتح کنید. می‌تواند کمک‌کننده باشد که به سادگی وضعیت فعلی خود را بپذیرید. این کار می‌تواند به عنوان نوعی تمرین مدیتیشن انجام شود، روز‌های خود را با چند دقیقه‌ای شروع کنید که به خودتان اجازه می‌دهید نسبت به خود مهربان باشید و صادقانه درباره احساساتتان صحبت کنید. یک نقطه آرام پیدا کنید، این لحظه آرامش را به خود بدهید و بر یک احساس ساده و واقعی تمرکز کنید، بدون اینکه آن را نقد کنید، فقط اجازه دهید فرو برود، و برای لحظه‌ای آنجا بماند.

اجازه سوگواری به خود

وسوسه‌انگیز است که سعی کنید وقتی در شوک هستید یا با خبر‌های بد دست و پنجه نرم می‌کنید، «خودتان را جمع و جور کنید». اگر بتوانید این شکست عاطفی را به عنوان نوعی سوگواری ببینید، پس اجازه دادن به خود برای گریستن و سوگواری این فقدان می‌تواند راهی مهم برای آزادسازی مقداری از غمی باشد که احساس می‌کنید.

چند بار این ضرب‌المثل را شنیده‌اید که «سوگ به صورت موج می‌آید»؟ این امواج احتمالاً به داخل و خارج حرکت می‌کنند و، اگرچه درک می‌کنم که ممکن است نخواهید هنگام رئیس جلسه بودن یا سفر به خانه در اتوبوس شلوغ ناگهان اشک ببارید، اما احتمالاً بسیار بدتر احساس خواهید کرد اگر سعی کنید این غم را درون خود نگه دارید.

وقتی احساس می‌کنید این موج‌های غم به شما برخورد می‌کنند، بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که به خودتان اجازه دهید گریه کنید یا اجازه دهید در مورد اینکه چقدر احساس بدی دارید صادق باشید. نمی‌خواهید با در بطری کردن غم یا پاسخ دادن به هر «حالت چطوره؟» با صدای بلند «من کاملاً خوبم!»، سعی کنید این را در خود نگه دارید.

این زمانی است برای دستیابی به حمایت، صادق بودن در مورد اینکه چقدر احساس بدی دارید، و اجازه دادن به خود برای جدی گرفتن این موضوع. شاید صدای درونی شما از مال من مهربان‌تر بود، اما می‌دانم که اغلب در آن دوره با ذهنیت سفت و سخت بریتانیایی مبارزه می‌کردم. اگر نیاز به گریه دارید گریه کنید و در مورد احساسات خود صادق باشید. وقتی به آنها نیاز دارید به دوستان مراجعه کنید.

فعالیت بدنی و ورزش

پوستری در باشگاه من وجود دارد که می‌گوید: «وقتی بدن شما مشغول است، ذهن شما نیست». نه خیلی خلاقانه، می‌دانم، اما به سادگی تجربه من از ورزش را خلاصه می‌کند. می‌توانم احساس کنم که ذهنم صاف می‌شود و استرس در حین ورزش کاهش می‌یابد. می‌گفتم جادویی است اگر نمی‌دانستم که تحقیقات زیادی در این زمینه وجود دارد. یک بررسی عمده این مطالعات به داده‌های نزدیک به بیست هزار شرکت‌کننده نگاه کرد و ارتباطات قوی بین فعالیت بدنی و کاهش پریشانی روانی پیدا کرد، حتی ورزش خفیف مانند نظافت یا باغبانی تفاوت ایجاد می‌کند. حتی اگر همه این موارد را در اعماق وجود می‌دانید، می‌تواند سخت باشد که خودتان را برای فعال شدن در زمانی که بیشترین دل‌شکستگی را دارید، انگیزه دهید. در ابتدا وسوسه‌انگیز است که جمع شوید و زمستان‌خوابی کنید، و طبیعتاً ممکن است انگیزه شما پایین باشد. این زمانی نیست برای سرزنش کردن خود یا تعیین اهداف غیرواقع‌بینانه. حتی فقط تعیین اهداف ساده و ملایم – شاید تلاش برای بیرون رفتن برای یک پیاده‌روی ده دقیقه‌ای در روز – می‌تواند کمک کند. برداشتن چند گام کوچک به سمت افزایش ورزش شما کمک خواهد کرد. هنگامی که ورزش می‌کنید و ضربان قلب خود را افزایش می‌دهید، سطح کورتیزول شما کاهش می‌یابد، و حتی اگر این فقط به مقدار کمی در یک زمان باشد، می‌تواند به کاهش اثرات ناخوشایند استرسی که تجربه می‌کنید کمک کند.

ارتباط با طبیعت

جهان طبیعی می‌تواند نوعی دارو باشد. ایده «حمام جنگل» ممکن است شبیه یک روند مدرن به نظر برسد، اما در بسیاری از فرهنگ‌ها غوطه‌ور شدن در طبیعت برای کاهش استرس یا غم چیز جدیدی نیست. در ژاپن، این روش برای سال‌های زیادی استفاده شده است و، طی چهل سال گذشته، تحقیقات آنجا نشان داده است که پیاده‌روی در جنگل نه تنها می‌تواند وقتی احساس افسردگی می‌کنید کمک کند، بلکه سطح استرس را کاهش می‌دهد، تمرکز را بهبود می‌بخشد و حتی سیستم ایمنی را تقویت می‌کند. اگر در کنار یک جنگل زیبای ژاپنی زندگی نمی‌کنید، نترسید. مطالعات اخیر که گروه‌هایی از شرکت‌کنندگان را که در فضا‌های باز و سبز پیاده‌روی می‌کردند ردیابی کردند، ثبت کردند که کسانی که در طبیعت پیاده‌روی می‌کردند، برخلاف کسانی که در محیط شهری بودند، افزایش بیشتری در اندورفین و کاهش بیشتری در سطح کورتیزول داشتند. فقط پیاده‌روی در مناطق سبز می‌تواند به ما کمک کند، و اگر می‌خواهیم به روحیه پایین خود کمک کنیم، پس داشتن تقویتی از اندورفین‌ها – ماده شیمیایی تولیدشده توسط بدن که استرس و درد را تسکین می‌دهد و می‌تواند احساس سرخوشی ایجاد کند – ارزش انحراف از خیابان‌های شلوغ به محیط‌های طبیعی را دارد.

حواس‌پرتی مثبت

یکی از راه‌های آرام کردن ذهن پس از جدایی از طریق تکنیک حواس‌پرتی است. مطالعه پیش‌گفته از دانشگاه میزوری-سنت لوئیس مردان و زنان دل‌شکسته را گرفت و استفاده از حواس‌پرتی را برای کاهش پریشانی آزمایش کرد. از شرکت‌کنندگان خواسته شد که فعالانه ذهن خود را از افکار مربوط به شکست عاطفی‌شان منحرف کنند، با تمرکز بر موضوعات نامرتبط با جدایی‌شان، مانند موسیقی یا فیلم‌های موردعلاقه‌شان، یا جایی که ممکن است دوست داشته باشند بعداً سفر کنند. نتایج نشان داد که، پس از استفاده از این تکنیک، نمرات بهزیستی آنها بالاتر بود و این تمرین تأثیر مثبتی بر احساسات و خلق‌وخوی آنها داشت. تکنیک‌های حواس‌پرتی استفاده‌شده در این آزمایش بیشتر درباره حرکت دادن ذهن به موضوعات دیگر و شادتر بود تا روی افکار منفی نماند، اما حواس‌پرتی می‌تواند درباره پرتاب کردن خود به یک فعالیت نیز باشد، یا تماشای یک فیلم. این بدان معنا نیست که اصلاً نباید درباره رابطه گذشته خود فکر کنید. تکنیک‌های حواس‌پرتی درباره سرکوب خاطرات یا دفن احساسات نیست، بلکه به جای آن درباره هدایت مجدد افکار شما است وقتی چیزی در ذهن شما تکرار می‌شود.

البته، هنوز درباره آن شخص و رابطه فکر خواهید کرد، اما اگر این افکار طاقت‌فرسا هستند، همانطور که اغلب در ابتدا می‌توانند باشند، پس می‌تواند تسکین‌دهنده باشد که به ذهن خود استراحت بدهید.

هشدار‌های مهم درباره افسردگی


بیشتر بخوانید:

چگونه با «نوشتن» ضربه‌های روانی را تسکین دهیم؟

راهنمای عملی خروج از پوچی و بحران معنا | چهار پیوند حیاتی که زندگی را معنادار می‌کنند


شایع است که پس از جدایی نوعی افسردگی را تجربه کنیم، با برخی مطالعات نشان می‌دهند که تا چهل درصد از افراد دل‌شکسته چنین می‌کنند. با این حال، اگر این افسردگی شروع به طاقت‌فرسا شدن کند، پس روحیه پایینی که می‌تواند در پی فقدان باشد می‌تواند به چیزی جدی‌تر تبدیل شود. می‌خواهید سعی کنید با جلوگیری از تمرکز بیش از حد ذهن خود بر جدایی، تا حد امکان این را تسکین دهید.

غم احساس طبیعی مرتبط با فقدان است، و بنابراین احساس غم هنگام دل‌شکستگی کاملاً طبیعی است. آنچه می‌تواند دشوار باشد این است که اگر این غم طبیعی به افسردگی تبدیل شود. ما می‌دانیم که بسیاری از افرادی که از دل‌شکستگی بهبود می‌یابند، نوعی افسردگی را تجربه می‌کنند. اگر این افسردگی خیلی طولانی طول بکشد یا شدیدتر شود، می‌تواند جدی‌تر شود، به عنوان مثال افسردگی بالینی. این لغزش غیرمعمول نیست، با یک مطالعه اخیر نشان می‌دهد که حدود سیزده درصد از کسانی که از جدایی بهبود می‌یابند، افسردگی بالینی شدید را تجربه کردند. درجه افسردگی ممکن است نه تنها به اینکه رابطه چقدر جدی بود یا چقدر با آن شخص دیگر بودید بستگی داشته باشد؛ فقدان می‌تواند همه ما را به روش‌های مختلف تحت تأثیر قرار دهد و، برای برخی افراد، هر جدایی‌ای می‌تواند منجر به سقوط شود. گاهی اوقات سخت است که دقیقاً بفهمید چقدر غمگین یا افسرده احساس می‌کنید، بنابراین، اگر مطمئن نیستید، پس بهتر است از یک نظر حرفه‌ای بپرسید، یا یک نظرسنجی آنلاین را امتحان کنید که شما را از طریق یک ارزیابی می‌برد.

نگاه به آینده

بیرون رفتن به طبیعت، افزایش ورزش یا دریافت حمایت اجتماعی بیشتر ابزار‌های فوق‌العاده مفیدی هستند، اما ممکن است برای همه مؤثر یا کافی نباشند. اگر متوجه شدید این استراتژی‌ها تفاوت قابل توجهی ایجاد نمی‌کنند، شکست نخورده‌اید، و تنها نیستید؛ شما فقط یکی از بسیاری از افرادی هستید که به کمک کمی بیشتر نیاز دارند. چه با یک درمانگر، یک پزشک یا یک گروه حمایتی تماس بگیرید، یافتن حمایت حرفه‌ای همیشه گزینه‌ای است که باید در نظر بگیرید.

هیچ پاسخی برای همه یکسان در این فرآیند وجود ندارد. ما موجوداتی پیچیده و احساساتی هستیم، و نحوه بهبودی ما از فقدان عشق متفاوت خواهد بود. چیز مهم این است که سعی کنید فرآیند بهبود را به نوعی شروع کنید، هرچقدر هم که آن گام‌ها کوچک باشند، به طوری که بتوانید شروع به درمان کنید و دوباره احساس کنید که خودتان هستید.

شکست عاطفی یکی از دردناک‌ترین تجربیات انسانی است، اما دانستن اینکه این درد ماهیتی علمی و قابل درک دارد، می‌تواند بخشی از فرآیند بهبود باشد. با استفاده از روش‌های عملی مانند پذیرش احساسات، اجازه سوگواری، فعالیت بدنی، ارتباط با طبیعت و حواس‌پرتی مثبت، می‌توانیم به تدریج از این دوره سخت عبور کنیم و به سمت بهبودی گام برداریم. مهم است که به یاد داشته باشیم این درد موقتی است و زمان، همراه با مراقبت درست از خود، زخم‌های عاطفی را التیام خواهد بخشید.

نظرات شما