رویداد۲۴ | مازیار وکیلی: سینمای ایران تا پیش از ظهور فیلمهای زیر زمینی چهارچوب مشخصی داشت. سینماگران ایرانی میکوشیدند هرچند سخت و دشوار فیلمهایشان را در چهارچوبهای رسمی کشور بسازند. از وزارت ارشاد مجوز بگیرند و با خیالی راحت سراغ ساخت فیلم بروند. برای همین هم بود که باز بودن یا نبودن فضای فرهنگی کشور برای بسیاری از کارگردانان سینمای ایران مهم بود. تا پیش از ظهور دولت سیدمحمد خاتمی و دوم خرداد ۱۳۷۶ و در میانه دهه هفتاد هجری شمسی سینمای ایران دوران رکود را پشت سر میگذاشت. چه آنکه در ابتدای دهه هفتاد و با مطرح شدن مباحثی همچون تهاجم فرهنگی و نفوذ فکری غرب در ایران وزیر ارشاد اصلاح طلب دولت هاشمی رفسنجانی یعنی سید محمد خاتمی مجبور به استعفا شده بود و جای او را محافظه کارانی مانند علی لاریجانی و مصطفی میرسلیم گرفته بودند. این بسته بودن فضای فرهنگی، اما بعد از پیروزی سیدمحمد خاتمی (همان وزیر مستعفی ارشاد) تغییر وضعیت داد و فرهنگ و هنر کشور شاهد یک گشایش نسبی بود. این گشایش نسبی باعث شد تا هنرمندان من جمله سینما گران با نگاه اُمیدوارانه تری فیلم بسازند و بتوانند موضوعات جسورانه تری را در آثار خود مطرح نمایند. ظهور دولت خاتمی و کاهش فیلمهای توقیفی این اُمید را در دل سینماگران زنده کرد که بتوانند آثار متفاوتی تولید کنند؛ بنابراین اکثر قریب به اتفاق سینماگران ایرانی در چهارچوبهای رسمی حرکت کرده و توانستند فیلمهای خوبی بسازند.
اما پایان دولت سیدمحمد خاتمی و ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد همراه شد با وزارت ارشاد صفار هرندی که از نویسندگان باسابقه روزنامه کیهان بود. این یعنی آمار بالای فیلمهای توقیفی سینما و دور شدن فیلمسازان از فضای رسمی فرهنگی کشور. یکی از کارگردانانی که از تغییر دولت بسیار ضرر کرد محسن امیریوسفی بود.
بیشتر بخوانید: نقد و بررسی فیلم سینمایی پاکول| فیلمی درباره مرزهای هویتی ایران و افغانستان
کارگردانی که به ساخت آثار جسورانه و متهورانه شهرت داشت، اما فیلمهایش پشت در وزارت ارشاد دولت محمود احمدی نژاد باقی ماند و با سالها تاخیر و بعد از روی کار آمدن دولت اعتدال گرا حسن روحانی مجوز اکران گرفت. همین موضوع باعث شد که امیریوسفی برای بقا در سینمای ایران به سمت ساخت کمدی عامه پسندی مانند قیف برود که فارغ از کیفیت نهایی اثر بیانگر بلایی است که نگاه بسته مدیران فرهنگی کشور میتواند بر سر کارگردانان ایرانی بیاورد.
اسفندیار مرد مرده شوری است که سالها در امامزاده سیدمحمد «خمینی شهر» مردهها را میشورد و به همراهی یدالله گورکن و پسرکی که لباسهای مردگان را میسوزاند و دلبر که زنهای مرده را میشوید، جمعی هستند که به اموات خمینی شهر خدمت رسانی میکنند. اسفندیار به زیر دستان خود ظلم میکند و حق و حقوق آنها را کامل نمیپردازد. مدتی است که اسفندیار احساس میکند عزرائیل برای گرفتن جانش او را تعقیب میکند. او معتقد است هرکه قرار است بمیرد چند وقت قبلش عزرائیل را میبیند و متوجه مرگ خود میشود. با این اعتقاد او به استقبال مرگ میرود و...
شوخی با مرگ یکی از موضوعات حساسیت برانگیز در سینمای ایران است، خصوصاً وقتی که پایه اصلی شوخیهای فیلم مذکور حضرت عزرائیل باشد. به دلیل همین موضوع جسورانه هم بود که مدیران فرهنگی کشور با فیلم خواب تلخ به مشکل خوردند و تا مدتها اجازه ندادند این فیلم اکران شود و باز هم به خاطر همین موضوع جسورانه بود که منتقدان غربی خیلی از فیلم خوششان آمد و دبورا یانگ منتقد مشهور درباره فیلم امیریوسفی نوشت: «این فیلم اولین کمدی سیاه ایرانی است که طنزی ویرانگر دارد و چهرهای جدید و طنازانه از ایران نشان میدهد. خواب تلخ با طنازی خاصی پدیده مرگ را به چالش میکشد. اسفندیار که عمری مردهها را شستشو داده، اما اکنون خود به شدت از مرگ میترسد. جایی از فیلم دیالوگ فوق العادهای با عزرائیل دارد و به او میگوید: «ما عمری با هم همکار بودیم بیا الآن هم همکار باشیم. شما بکش و من میشورم.»
این نگاه طنازانه، اما در اکران عمومی کار دست امیریوسفی داد و باعث شد فیلمش مدتها پشت خط اکران باقی بماند. امیریوسفی، اما این شکل از فیلمسازی را ادامه داد. در آتشکار با موضوع حساسیت برانگیز وازکتومی شوخی کرد و در آشغالهای دوست داشتنی پای سیاست را وسط کشید و دیدگاههای مختلف را مقابل هم نشاند و در قالب قاب عکسهایی که هر کدام خاطراتی را زنده میکنند از لیبرال و ملی گرا و چپ و حزب اللهی خواست تا دیدگاههایشان را مطرح کنند بدون این که قضاوتی در کار باشد. حالا که خواب تلخ به صورت آنلاین اکران شده باید به تماشای آن نشست تا متوجه یک طنز خوب چه تفاوتی با آشغالهایی که به عنوان فیلم کمدی در سینماها اکران میشوند دارد. آشغالهایی که اصلاً دوست داشتنی نیستند!