صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

چهارشنبه ۰۸ بهمن ۱۴۰۴ - 2026 January 28
کد خبر: ۴۴۴۶۱۳
تاریخ انتشار: ۲۰:۰۴ - ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
تعداد نظرات: ۱۰ نظر

ماجرای اقدام مشکوک برای کشتن رئیس جبهه اصلاحات و خانواده اش چیست؟

آذر منصوری رئیس جبهه اصلاحات با شرح اتفاقی مشکوک نوشت: آن شب قرار بود ما و تعدادی از بچه‌ها شب را در خانه روستایی بمانیم و لابد به خواب ابدی برویم.

رویداد۲۴| آذر منصوری رئیس جبهه اصلاحات در یاداشتی که کانال امتداد آن را منتشر کرده نوشته است: شب جمعه جمعی از بچه‌های فامیل قرار گذاشته بودند که به خانه روستایی ما بیایند.

من زودتر رفتم تا بخاری را روشن کنم که تا آمدن آنها خانه کمی گرم شود و تدارک شام مختصری را هم ببینم.

به فاصله نیم ساعت از روشن کردن بخاری سوزش چشم هایم شروع شد. با خود فکر کردم شاید به خاطر روشن کردن همزمان بخاری گازی و اجاق گاز باشد. هواکش‌ها را روشن کردم. پنجره آشپزخانه را هم کمی باز کردم تا هوا جریان پیدا کند.

کم کم همه جمع شدند، و با این جمع شدن سوزش چشم‌ها هم بیشتر شد. این سوزش کم کم با حس خفگی همراه شد. برادر کوچکم بعد از دست زدن به لوله بخاری گفت که حدس می‌زنم دودکش گرفته باشد. شاید پرندگان روی آن در طول یک هفته که ما نبودیم آشیانه ساخته‌اند.

به پسرم گفتم که به روی بام برود و اگر گرفتگی هست برطرف کند. ناگهان پسرم فریاد زد و ما را صدا کرد و گفت دودکش بخاری را با ایزوگام کامل پوشانده‌اند. ایزوگامی کاملا نو که مشخص بود در همین فاصله که ما نبودیم آمده‌اند و آن را روی دودکش چسبانده‌اند. به نحوی که هیچ هوایی از آن خارج نشود.

گفتم عکس بگیرد و برای من بفرستد. آن شب قرار بود ما و تعدادی از بچه‌ها شب را در خانه روستایی بمانیم و لابد به خواب ابدی برویم.

روز بعد بلافاصله موضوع را به نهاد‌های ذیربط اطلاع دادم و پیگیرم تا شاید مشخص شود این اقدام بیرحمانه چگونه و توسط چه کسانی انجام شده است؟

هر چند جان من در قبال جان‌های بی شماری که طی روز‌ها و هفته‌های گذشته در اعتراضات دیماه از دست رفته، کمترین ارزشی ندارد و من نیز مانند همه مردم ایران سوگوار و غمگین وخشمگینم، اما در حد هشدار و پیشگیری لازم بود اطلاع رسانی شود. امید که این روز‌های تلخ‌تر از زهر بگذرد.»

نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱۰
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۳
علی
۲۳:۲۹ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۷
کی آخه انقد بیکاره بیاد تو رو بکشه نفله؟!
خیلی جو نگیرتت
همون بهتر بری ویلا جوج بزنی به ریش یک ملت بخندی
گمنام
۰۵:۴۸ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۷
توی این داستان چند نکته هست:

یک) علی‌رغم ناراحتی شدید، خانوادگی تشریف می‌برند تفریحات روستایی
دو) آذر خانم زودتر از همه می‌رسد تا خانه را گرم کند و شام بپزد. خانه پر از گاز می‌شود ولی ایشان عقلش نمی‌رسد که مشکل را حل کند
سه) صحنه‌ی پر دود و پر آب چشم به همان ترتیب ادامه پیدا می‌کند تا میهمان‌ها برسند و آنها هم شاهد ماجرا باشند
چهار) بعد از جمع شدن همه‌ی میهمان‌ها برادر کوچکتر می‌رود به فرمان آذرخانم از دودکش عکس می‌گیرد
پنج) آذر خانم عکسش را می‌گذارد توی فجازی و تبلیغات سیاسی شروع می‌شود.

از این داستان فقط دو نتیجه می‌توان گرفت:

یا خانواده آذر خانم و خود ایشان دارای ضریب هوشی بسیار پایینی هستند
یا اینکه کل داستان دروغ است
ناشناس
۰۰:۴۷ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۷
اگه سوگوار و غمگین و خشمگین بودی پس چرا با فامیل رفته بودی ویلای روستا برای تفریح؟!
حسنی
۰۰:۱۰ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۷
حالت تهوع گرفتم از این ادعای کشکی
طرف دو تا چشمش رو برای مملکت تخلیه کردن یک دست و یک پا از دست داده میگه قچفدای کشورم این یارو دودکشش رو توی ویلاش که از ترس جانش فرار کرده به اونجا مسدود کردن گلوی خودشو داره کرده
ناشناس
۲۲:۴۷ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۶
شماهاکه درکارهایی مثل بنایی وماله کشی خیلی واردید تعمیر دودکش که کاری نداره براشما
ناشناس
۲۲:۳۹ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۶
از منظر من شما منافق هستید هم نسبت به مردم هم نسبت به حاکمیت پس منفور هر دو طرف ، حداقل طرفداران حکومت تکلیفشان مشخص است و بر عقیده خودشون استوار چه درست و چه اشتباه ولی شما حزب باد هستید
ناشناس
۲۲:۳۴ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۶
هرکسی بوده خیلی بی شرف و بی وجدان بوده!
ناشناس
۲۲:۳۲ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۶
رذالت و پستی را باید دید که چگونه یک انسان اینقدر پست می شود که برای مخالف مرام و و عقیده انسانهای را به پسترین شیوه حذف کند لابد تو خواب دیده که مزد این کار طبقه چهارم بهشت است
علی
۲۱:۵۸ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۶
چه روایت احمقانه ای
این خانم که اینقدر جان دوسته استعفا بده. بره پی کارش
آدم قحطی بود اینو گذاشتن واسه این منصب؟
ناشناس
۲۰:۲۹ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۶
داستان سرایی خوبی بود
نظرات شما