رویداد ۲۴| در دو روز اخیر، ویدئوی «سپهر بابا کجایی» بهسرعت در شبکههای اجتماعی بازنشر شد و به یکی از نمادهای احساسی روایت رسانههای خارج از کشور از وقایع اخیر تبدیل شد. تصاویر مردی که میان اجساد میگردد و نام فرزندش را صدا میزند، بیش از هر عدد و آماری بر افکار عمومی اثر گذاشت. در چنین شرایطی، ورود صداوسیما به ماجرا قابل پیشبینی بود.
صداوسیما با پخش گفتوگویی از والدین فردی به نام «سپهر ابراهیمی» و تأکید بر اینکه همان مرد حاضر در ویدئوی منتشرشده، پدر این شهید است، کوشید خط روایی متفاوتی ارائه دهد. تسنیم نیز با بازنشر این گزارش، روایت صداوسیما را تقویت کرد و مدعی شد که با توضیحات پدر و مادر سپهر، «دست ایراناینترنشنال رو شده است».
بیشتر بخوانید:
در این روایت، پدر سپهر میگوید فرزندش دو هفته پیش برای رفتن به باشگاه از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته، و پس از جستوجو در بیمارستانها و کلانتریها، نهایتاً پیکرش در کهریزک و بهشت زهرا پیدا شده است. مادر نیز با نشاندادن قرآن، بر باورهای مذهبی فرزندش تأکید میکند. صداوسیما در این گزارش تاکید می کند که قربانی «شهید» است و خانوادهای که از «سوءاستفاده رسانههای خارجی» گلایه دارند.هیچ مستندی وجود ندارد که روایت صداوسیما زیر سوال برود اما افکار عمومی بر اساس سابقه عملکرد صداوسیما حق دارند که در این روایت تشکیک کنند.
واکنش فضای مجازی نشان میدهد مسئله اصلی، نه صرفاً محتوای این روایت، بلکه سطح اعتماد عمومی به رسانه رسمی کشور است. کاربران بسیاری مدعیاند فرد معرفیشده، «سپهر دیگری» است و خانوادهای متفاوت از آنچه در ویدئوی اولیه دیده شده، مقابل دوربین قرار گرفتهاند. این ادعاها الزاماً به معنای رد روایت صداوسیما نیست، اما نشان میدهد شک و تردید، به بخشی جداییناپذیر از مواجهه مخاطب با هر روایت رسمی تبدیل شده است.
این تردید از کجا میآید؟ پاسخ را باید در پیشینه ارتباط صداوسیما با افکار عمومی جستوجو کرد. حتی بدون ورود به داوری درباره این پرونده خاص، نمیتوان نادیده گرفت که خود رئیس سازمان صداوسیما پیشتر در ماجرای خبرسازی درباره جنگندههای اف-۳۵، بهنوعی به خدشهدار شدن اعتبار این رسانه اذعان کرده بود. چنین تجربههایی باعث شده بخش قابلتوجهی از جامعه، روایتهای بعدی را با احتیاط و پرسشگری دنبال کند.
در چنین فضایی، صداوسیما بیش از آنکه صرفاً در پی اطلاعرسانی باشد، ناچار است برای «اقناع» مخاطبی تلاش کند که پیشاپیش دچار بیاعتمادی است. همراهی رسانههای اصولگرا با این خط روایت نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است: ایجاد یک جبهه رسانهای منسجم برای معتبر نشاندادن روایت رسمی و خنثیسازی روایتهای رقیب.این روند البته قابل درک است اما برای اقناع افکار عمومی کافی نیست.
مسئله، اما اینجاست که در عصر شبکههای اجتماعی، اعتبار نه با تکرار روایت، بلکه با شفافیت و پاسخگویی ساخته میشود. حتی اگر روایت صداوسیما دقیق و منطبق با واقعیت باشد، فقدان سرمایه اعتماد اجتماعی باعث میشود همان روایت نیز با تردید مواجه شود. این تردید الزاماً اتهام نیست؛ بلکه واکنشی طبیعی به تجربههای پیشین مخاطبان است.
ماجرای «سپهر بابا کجایی» بیش از آنکه پروندهای درباره یک نام یا یک ویدئو باشد، نمادی از شکاف عمیق اعتماد میان رسانه رسمی و بخشی از جامعه است. شکافی که تا ترمیم نشود، هر روایت رسمی در میدان افکار عمومی، بی چون و چرا قبول نخواهد شد.