رویداد ۲۴| ورود ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» به آبهای خلیج فارس، فقط یک جابهجایی نظامی معمولی نیست؛ این حضور حامل مجموعهای از پیامهای امنیتی، سیاسی و روانی برای ایران، بازیگران منطقهای و حتی متحدان آمریکا است. پیامی که در زمانی حساس مخابره میشود؛ زمانی که خاورمیانه روی لبهای باریک از تنش و مهار حرکت میکند.
حضور ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در خلیج فارس را باید در چارچوب «دیپلماسی نظامی» ایالات متحده تحلیل کرد؛ دیپلماسیای که بهجای بیانیههای رسمی، با فولاد، عرشه پرواز و اسکادرانهای جنگنده سخن میگوید. ناوهای هواپیمابر آمریکایی همواره نماد قدرت فرامنطقهای واشنگتن بودهاند و اعزام آنها به نقاط حساس، کمتر بدون هدف سیاسی مشخص انجام میشود.
بیشتر بخوانید:
نخستین و مستقیمترین پیام این حضور، خطاب به ایران است. واشنگتن میکوشد نشان دهد که با وجود درگیریهای همزمان در اوکراین، شرق آسیا و بحرانهای داخلی، خلیج فارس همچنان در اولویت امنیتی آمریکا قرار دارد. برای تهران، این پیام یادآور آن است که هرگونه تغییر در موازنه میدانی ــ چه در خلیج فارس و چه از طریق نیروهای همپیمان منطقهای ــ با واکنش سریع و پرهزینه آمریکا مواجه خواهد شد. حضور «لینکلن» در واقع تقویت همان دکترین بازدارندگی است که آمریکا سالهاست در برابر ایران دنبال میکند: جلوگیری از عبور از خطوط قرمز بدون ورود مستقیم به جنگ.
اما پیام دوم، متوجه متحدان منطقهای واشنگتن است؛ از عربستان و امارات گرفته تا اسرائیل. در ماههای اخیر، برخی شرکای آمریکا نسبت به میزان تعهد عملی واشنگتن دچار تردید شده بودند؛ بهویژه پس از تمرکز آمریکا بر چین و کاهش نیروها در خاورمیانه. اعزام یک ناو هواپیمابر پیشرفته، تلاشی است برای اطمینانبخشی به این متحدان که آمریکا هنوز ضامن نهایی امنیت منطقه است و در صورت تشدید بحران، تنها نخواهدشان گذاشت.
در سطحی گستردهتر، این حضور پیامی برای کل منطقه است: خلیج فارس همچنان یک «گلوگاه استراتژیک» تحت نظارت مستقیم آمریکاست. مسیرهای انرژی، کشتیرانی بینالمللی و امنیت تنگه هرمز، خطوطی هستند که واشنگتن اجازه نمیدهد از کنترل خارج شوند. آبراهام لینکلن با دهها جنگنده، سامانههای دفاعی پیشرفته و همراهی ناوهای پشتیبان، نماد همین اراده کنترلی است.
با این حال، این نمایش قدرت الزاماً به معنای تمایل آمریکا به درگیری مستقیم نیست. تجربه سالهای اخیر نشان داده که واشنگتن بیشتر به دنبال مدیریت تنش است تا شعلهور کردن آن. حضور ناو، بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، ابزار فشار و چانهزنی است؛ پیامی که میگوید «گزینه نظامی روی میز است»، اما همچنان در سطح تهدید باقی میماند.
از منظر ایران، چنین حضوری دو واکنش همزمان را به دنبال دارد: از یک سو، تقویت گفتمان مقاومت و تأکید بر توان بازدارندگی بومی؛ از سوی دیگر، افزایش سطح هوشیاری نظامی و امنیتی در جنوب کشور. تهران معمولاً در برابر اینگونه تحرکات، بهجای واکنش مستقیم، از ابزارهای غیرمستقیم و پیامهای متقابل استفاده میکند؛ از رزمایشها گرفته تا مانورهای رسانهای و دیپلماتیک.
نکته مهم این است که تکرار حضور ناوهای آمریکایی در خلیج فارس، بهتدریج اثر روانی اولیه خود را از دست داده است. منطقهای که سالها با این نمایشها زندگی کرده، امروز بیش از گذشته به دنبال محاسبه هزینه و فایده هر اقدام است. نه آمریکا بهدنبال جنگی تازه است و نه ایران خواهان درگیری مستقیم؛ اما هر دو طرف میدانند که یک خطای محاسباتی کوچک میتواند معادله را بر هم بزند.
در نهایت، آبراهام لینکلن در خلیج فارس بیش از آنکه نشانه آغاز یک تقابل باشد، نماد تداوم یک بازی قدیمی است؛ بازیای میان بازدارندگی، پیامرسانی و حفظ موازنه. بازیای که هنوز پایانش مشخص نیست، اما قواعدش برای همه بازیگران آشناست.