رویداد۲۴| در هفتههای اخیر و همزمان با افزایش تهدیدها و خط و نشانهای لفظی واشنگتن و تلآویو علیه تهران، پهنه آبی خلیج فارس بار دیگر به صحنهای برای نمایش قدرت نظامی تبدیل شده است. ایالات متحده با اعزام یک ناو هواپیمابر و تقویت حضور هوایی خود، تلاش دارد پیام «آمادگی برای همه سناریوها» را مخابره کند؛ پیامی که در نگاه اول تهاجمی به نظر میرسد، اما بررسی دقیقتر آرایش نیروها نشان میدهد با یک الگوی حسابشده و محتاطانه مواجهایم، نه مقدمه یک جنگ تمامعیار.
در مقطع کنونی، ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» به همراه گروه ضربت خود در مسیر حوزه مسئولیت سنتکام و دریای عمان قرار دارد. این ناوگروه که با ناوشکنهای هدایتموشک کلاس «آرلی برک» همراه است، از منظر نظامی توان حمله به اهداف دوردست با موشکهای تاماهاک و دفاع موشکی با سامانه «ایجیس» را دارد. در کنار آن، گزارشها از بازگشت یا استقرار اسکادرانهایی از جنگندههای F-۱۵E در منطقه حکایت میکند؛ جنگندههایی که برای عملیاتهای ضربتی دقیق و پشتیبانی هوایی طراحی شدهاند.
با این حال، نکته معنادار در این آرایش، همزمانی آن با نشانههای احتیاط دفاعی است. به نوشته رویترز، آمریکا بخشی از پرسنل خود را از برخی پایگاهها خارج کرده و مقامهای پنتاگون از «بررسی» افزایش سامانههای پدافندی مانند پاتریوت و تاد سخن گفتهاند؛ ادبیاتی که بیش از آنکه نشانه آمادگی برای حمله باشد، بیانگر نگرانی از پاسخ احتمالی ایران است. بریتانیا نیز با اعزام اسکادران تایفون به قطر، صراحتاً این اقدام را «دفاعی» توصیف کرده است.
برای درک بهتر معنای این تحرکات، باید به عقب بازگشت؛ به روزهای منتهی به درگیریهای ژوئن ۲۰۲۵. در آن مقطع، شواهد از بسیجی بهمراتب سنگینتر حکایت داشت: حضور همزمان دو ناو هواپیمابر آمریکا، انتقال گسترده هواپیماهای سوخترسان به اروپا، و جابهجایی بمبافکنهای پنهانکار B-۲ به گوام و حتی گمانهزنی درباره استقرار در «دیگو گارسیا». آن آرایش، نشانه آمادگی برای عملیاتهای بزرگ، چندلایه و پرهزینه بود.
در مقایسه، آرایش بهمن ۱۴۰۴ هرچند قابل توجه است، اما «حداقلیِ بازدارنده» به نظر میرسد؛ یک ناو، چند ناوشکن، تقویت محدود نیروی هوایی و تمرکز بر دفاع از پایگاهها. این تفاوت، بهروشنی نشان میدهد واشنگتن در حال ارسال پیام بازدارندگی است، نه حرکت بهسوی یک سناریوی جنگ گسترده.
ایالات متحده همچنان از نظر کلاسیک، برتری مطلق نظامی دارد؛ از بودجه دفاعی عظیم و شبکه ماهوارهای گرفته تا زیردریاییهای پیشرفته و جنگندههای رادارگریز. اما همانطور که تحلیلگران «فارن پالیسی» و دیگر رسانههای تخصصی نظامی تأکید کردهاند، این برتری در جغرافیای بسته و کمعمق خلیج فارس با محدودیت جدی مواجه است. ناوهای عظیم، در برابر تهدیدات ارزانقیمت، اما هوشمند، به اهدافی آسیبپذیر بدل میشوند؛ واقعیتی که پنتاگون بهخوبی از آن آگاه است.
در سوی مقابل، ایران سالهاست دکترین خود را بر «نامتقارنسازی نبرد» بنا نهاده است. موشکهای بالستیک و کروز با دقت بالا، پهپادهای شناسایی و رزمی، و توان مینریزی دریایی، ابزارهایی هستند که معادلات کلاسیک را برهم زدهاند. از نگاه تحلیلگران منطقهای، قدرت واقعی ایران نه در غرق کردن یک ناو، بلکه در توانایی مختلسازی شریانهای انرژی و تحمیل هزینهای است که اقتصاد جهانی توان تحمل آن را ندارد. پیام روشن است: جنگ، اگر آغاز شود، محدود و قابلکنترل نخواهد بود.
مجموع این عوامل، خلیج فارس را به صحنه یک «بنبست استراتژیک» تبدیل کرده است. آمریکا میداند که حتی یک درگیری محدود میتواند به بحرانی غیرقابل پیشبینی و پرهزینه بدل شود؛ ایران نیز با تکیه بر بازدارندگی خود، نیازی به پیشدستی نمیبیند. به همین دلیل، آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه پیشدرآمد جنگ، بلکه نبرد ارادهها، پیامها و محاسبات دقیق است.
خلیج فارس در زمستان ۱۴۰۴ بیش از هر زمان دیگری یادآور این واقعیت است که در عصر جدید، جنگها الزاماً با شلیک آغاز نمیشوند؛ گاهی صرفاً با «نزدیک شدن بیش از حد به لبه پرتگاه» تعریف میشوند.