رویداد۲۴| یوسف پزشکیان در تازهترین اظهارات خود از «نامیرایی اصلاحات» و حیات ابدی با واژهی «امید» سخن گفته و تأکید کرده که «آدمی به امید زنده است و مرگ سرنوشت ناامیدان است». اما جامعه ایران امروز دیگر به این نوع حرفها پاسخ نمیدهد. مردم دیگر به امید انتزاعی و شعارهای رسانهای نیاز ندارند؛ آنها به تحول ملموس و تغییر واقعی در زندگی روزمره نیاز دارند.
خانوادههایی که برای خرید دارو یا تأمین نان شب در تنگنا هستند، نوجوانانی که به دلیل هزینههای بالای تحصیل و امکانات محدود آموزشی از فرصتهای خود محروماند، کارگرانی که حقوقشان حتی کفاف حداقلهای زندگی را نمیدهد و شهروندانی که سفر، خرید خانه یا حتی داشتن یک خودرو شخصی برایشان به خاطرهای دور از دسترس تبدیل شده است چطور و دقیقا به چه چیزی باید امید داشته باشند.
بدیهی است که امید، دلیل میخواهد. امیدواری تنها وقتی معنا پیدا میکند که مردم تغییر واقعی و ملموس در زندگی روزمره خود ببینند، یا حتی روزنهای در فضای اجتماعی، گشایشی در عرصه اقتصادی، امیدی به بهبود روابط با دنیا را مشاهده کنند. ابتداییتر از همه اینکه شاهد خروج کشور از زیر سایه تهدید جنگ باشند.
همین شرایط و فضای کنونی که امکان امیدواری را از مردم گرفته، سبب شده که پسر پزشکیان با واکنشهای تندی در قبال این اظهارات و موعظههای خود مواجه شود، مثلا بابک زنجانی، متهم اقتصادی سابق که این روزها به یک منتقد جدی و صریح تبدیل شده، نوشت: «امید زمانی محقق میشود که عل در کنار آن باشد. کسی که مسبب سقوط پول ملی و آشوبها را به عنوان «دستیار ویژه اقتصادی» منصوب میکند، نباید انتظار تحقق امید داشته باشد. لجبازی با مردم نامش اصلاحات نیست؛ تکرار خطایی پرهزینه برای خود و ملت است».
وی تاکید کرد: «مسبب کشته شدن مردم و بیاعتباری جمهوری اسلامی و نابودی اقتصاد کشور دشمن نیست، بلکه نداشتن عقل سلیم است».
اصلاحات واقعی یعنی بازگشت از مسیرهای غلط، پاسخگویی به ناکامیها و ایجاد تغییرات ملموس برای مردم. اما وقتی سیاستمدارانی مانند پزشکیان از امید سخن میگویند و خود بخشی از ساختار ناکارآمد و لجوجانه هستند، امید صرفاً به یک شعار تبلیغاتی بدل میشود، بیآنکه اثری در زندگی واقعی مردم داشته باشد.
حسین دهباشی نیز در پاسخ به یوسف پزشکیان پرسشی ساده، اما سرنوشتساز را مطرح کرد؛ «چه کسی امید را کُشت؟» پاسخ روشن است: همان مدیران و مسئولانی که دشمن فرضی اقتصادی یا سیاسی را مقصر میدانند، اما چشم خود را بر فقدان عقل سلیم در گزینش مدیران و سیاستهای راهبردی میبندند.
علی شریعتی، فعال اقتصادی نیز خطاب به پسر رئیس جمهور نوشت: «ما هم امید داریم شما لطف کنی یه مدت چیزی نگی! نگذار دچار مرگ سرنوشت بشیم».
توییت اخیر یوسف پزشکیان با واکنشهای بسیار و تندی از سوی کاربران همراه بود و ثابت کرد که در این مملکت جایی برای امید و اصلاح باقی نمانده است؛ حداقل تا وقتی که آقایان مسئول به جای پند و اندرز یا توییت و سخنرانی گامی برداشت و یک اقدام مفید انجام دهند. همین که نخبگان و فعالان اقتصادی با لحنی آمیخته به تمسخر از آقازادهها میخواهند «لطفاً چیزی نگوید» ثابت میکند که فاصله شعار تا واقعیت به یک دره عمیق اجتماعی و سیاسی بدل شده است.
در چنین فضایی، امید تنها در کلمات و رسانهها زنده میماند و زندگی واقعی مردم، که با فقر و محرومیت دست و پنجه نرم میکند، هیچ تغییری نمیبیند.
مردم ایران از سر ضرورت، نه انتخاب، به دنبال امید هستند؛ امیدی که بر تغییر ملموس و واقعی مبتنی باشد. وقتی مردم ببینند تصمیمات دولت بر پایه شایستگی و عقل سلیم است و نه روابط خانوادگی یا سیاسی، وقتی مدیری بتواند باری از دوش مردم بردارد و مشکلات واقعی را حل کند، آن زمان است که امید واقعی معنا پیدا میکند.
اما وقتی سخنان مسئولان تنها به فلسفه محدود و دولت همچنان درگیر رفیقبازی و تکرار سیاستهای ناکارآمد باشد، امید تنها یک واژهی زیباست و زندگی مردم همچنان با فشارهای اقتصادی و اجتماعی ادامه مییابد.
مردم اکنون با واقعیتهای سختی مثل تورم بیرحمانه، محدودیت آزادیها اجتماعی، نداشتن چشم انداز و افق روشن در زندگی دست و پنجه نرم میکنند و امید واقعی تنها با تغییر ملموس در این اوضاع و احوال ایجاد خواهد شد. امید وقتی ایجاد میشود که مسئولان در دولت و سایر نهادهای حاکمیت از مدیریت غیرشفاف فاصله بگیرند و مدیران شایسته و کارآمد انتخاب کنند، سیاستهایی را اجرا کنند که اثر مستقیم و ملموس بر زندگی روزمره مردم داشته باشد، پاسخگو باشند و اصلاحات واقعی را جایگزین شعارهای بیاثر کنند. تا زمانی که چنین تغییراتی رخ ندهد، امید همچنان یک واژه زیبا در رسانهها باقی میماند و مردم، گرفتار محرومیت و بحرانهای روزمره، با همان واقعیت تلخ زندگی خود مواجهاند.