رویداد ۲۴| پس از رخدادهای اعتراضی اخیر و کشتهشدن شمار قابلتوجهی از شهروندان عادی، جامعه ایران وارد وضعیتی شد که بسیاری از جامعهشناسان از آن با عنوان «سوگ جمعی سرکوبشده» یاد میکنند؛ سوگی که در زندگی روزمره، روابط اجتماعی، فضای رسانهای و حتی سکوتهای سنگین شهرها قابل مشاهده است. با این حال، در هفتههای گذشته برخی چهرههای جوان اصولگرا، از جمله حسین شمقدری، کوشیدهاند با تولید محتواهایی در شبکههای اجتماعی این فضا را انکار کرده و آن را «ادعای فضای مجازی» بنامند.
این انکار، بیش از آنکه یک اختلاف نظر رسانهای باشد، ریشه در یک استراتژی سیاسی-روانی دارد. برای بخشهایی از جریان اصولگرا، بهویژه نسل جوانتر آن، پذیرش وجود اندوه عمومی به معنای پذیرش یک شکست روایتی است: شکست روایت «ثبات»، «عادیبودن» و «کنترل کامل اوضاع». اذعان به اینکه جامعه در وضعیت سوگ و التهاب قرار دارد، ناخواسته مشروعیت روایت رسمی را زیر سؤال میبرد؛ روایتی که میکوشد اعتراضها را محدود، کماهمیت یا ساختهوپرداخته فضای مجازی نشان دهد.
از همین زاویه، ویدئوهایی که با انتخاب آگاهانه لوکیشنهای محدود، خیابانهای خلوت یا صحنههایی از خرید و تردد روزمره ضبط میشوند، کارکردی تبلیغاتی پیدا میکنند. هدف این محتواها نه بازنمایی واقعیت اجتماعی، بلکه تولید «تصویر جایگزین» است؛ تصویری که قرار است به مخاطب بگوید: زندگی عادی است، چیزی تغییر نکرده، اندوهی وجود ندارد. این در حالی است که واقعیت اجتماعی را نمیتوان از دل چند پلان کوتاه و گزینشی استخراج کرد.
اصرار اصولگرایان جوان بر این نوع انکار، همچنین واکنشی به تغییر میدان رسانهای است. در شرایطی که روایتهای غیررسمی، روایت خانوادههای جانباختگان و تصاویر سرکوب و خشونت بهسرعت در شبکههای اجتماعی منتشر میشود، این جریان تلاش میکند با ابزار همان شبکهها، روایت غالب را خنثی یا کماثر کند. به بیان دیگر، آنها بهجای پاسخگویی به ریشههای خشم و اندوه، به جنگ تصویر و احساس رفتهاند.
اما مسئله مهمتر، پیامد اخلاقی چنین محتواهایی است. وقتی چهرهای رسانهای، کشتهشدن «تعداد زیادی از مردم عادی» را به حاشیه میبرد و از «ادعای اندوه عمومی» سخن میگوید، ناخواسته یا عامدانه درد خانوادههای عزادار را انکار میکند. برای مادری که فرزندش را از دست داده، برای خانوادهای که هنوز اجازه برگزاری مراسم عزاداری ندارد، دیدن چنین ویدئوهایی چیزی جز تحقیر و توهین نیست. این محتواها به آنها میگوید: رنج شما دیده نمیشود، سوگ شما به رسمیت شناخته نمیشود.
در سطحی عمیقتر، این انکار نشاندهنده گسست نسلی و طبقاتی نیز هست. بسیاری از چهرههای جوان اصولگرا در زیستجهانی متفاوت از اکثریت جامعه زندگی میکنند؛ زیستجهانی که در آن هزینههای سرکوب، فقدان و ناامنی روانی کمتر لمس میشود. همین فاصله، امکان انکار را فراهم میکند: وقتی سوگ را زندگی نکردهای، راحتتر میتوانی آن را «فضاسازی» توصیف کنی.
در نهایت، انکار اندوه اجتماعی نهتنها کمکی به «عادیسازی» نمیکند، بلکه شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم را عمیقتر میسازد. جامعهای که سوگش دیده و شنیده نشود، دیر یا زود خشم انباشته خود را در قالبهای دیگری بروز خواهد داد؛ و در این میان، ویدئوهایی که قرار است «عادی بودن» را ثابت کنند، بیش از آنکه آرامش بیاورند، به نمک پاشیدن بر زخمهای باز شباهت دارند؛ زخمهایی که هنوز برای هزاران خانواده ایرانی تازه و خونچکاناند.