صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - 2026 February 09
کد خبر: ۴۴۶۱۸۸
تاریخ انتشار: ۱۰:۵۱ - ۲۰ بهمن ۱۴۰۴

بیژن عبدالکریمی: دست همه ما به خون بی‌گناهان آغشته است

بیژن عبدالکریمی گفت: دست همه ما به خون بی‌گناهان آغشته است. رسانه ما، رسانه ملی نبود و پژواک صدای اعتراض مردم را نداشت. واقعیت آن است که مردم هیچگاه بازتاب صدای خود را در صدا و سیما ندیدند. مجلس همیشه خانه واقعی ملت نبوده. اگر مجلس خانه ملت بود، مطالبات مردم را پیگیری می‌کرد و خشم مردم مهار می‌شد.

رویداد۲۴| بیژن عبدالکریمی درباره نحوه برخورد جامعه با حکومت در شرایط فعلی گفت‌و‌گو کرده است.

به گزارش اعتماد، بخش‌هایی از این گفت‌و‌گو را می‌خوانید:

هم جنگ ۱۲ روزه و هم حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴، دو نقطه عطف تاریخی در تاریخ کشور و تاریخ انقلاب ایران هستند.

بعد از جنگ ۱۲ روزه، اگر گفتمان‌های موجود، چه گفتمان حاکمیتی، چه گفتمان اپوزیسیون، چه گفتمان روشنفکری و... همان حرف‌های قبلی را تکرار کنند، این یک خطای بزرگ راهبردی و تاریخی است. جنگ ۱۲ روزه نشان داد که همه گفتمان‌های مرتبط با فرهنگ و سیاست ایران دچار یک نوع اینرسی گفتمانی هستند. یعنی حرکت نمی‌کنند، به روزآوری نمی‌شوند و دچار ایستایی و سکونند.

حوادث دی ماه نشان داد که جامعه ایرانی از آسیب‌های بسیار عمیقی رنج می‌برد. البته در رخداد‌های ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ تمام نیرو‌های معاند مثل مجاهدین خلق، کومله، پ‌ک‌ک، جیش‌العدل، سلطنت‌طلب‌ها با رهبری موصاد و سیا علیه ایران متحد شده بودند، اما همانطور که رهبری هم تاکید دارند، مگس بر روی زخم است که می‌نشیند.

البته که بخشی از این جمعیت مردم ایران بودند. یعنی خشم و نفرت انباشت شده که سرریز کرد، عامل اصلی این رخداد‌های تلخ بودند. دست همه ما به خون بی‌گناهان آغشته است. رسانه ما، رسانه ملی نبود و پژواک صدای اعتراض مردم را نداشت. واقعیت آن است که مردم هیچگاه بازتاب صدای خود را در صدا و سیما ندیدند. مجلس همیشه خانه واقعی ملت نبوده. اگر مجلس خانه ملت بود، مطالبات مردم را پیگیری می‌کرد و خشم مردم مهار می‌شد. سیاست‌های اتخاذ شده بار‌ها در این کشور امتحان شدند، فاجعه آفریدند و باز هم دوباره تکرار شدند.

از منظر اجتماعی بخش‌های مهمی از جامعه دیده نشدند. جوانان، نوگرایان و همه طیف‌هایی که به نوعی با حاکمیت سازگار نیستند از قلم افتادند و این عدم توجه باعث انباشت خشم و کینه بسیاری شد. حرکت‌های نادرست صدا و سیما باعث افزایش این خشم و نفرت شد. بخشی از جامعه به خصوص دهک‌های محروم به نوعی خشم جنون‌وار رسیدند. به این دلیل است که می‌گویم همگی در بروز شرایط فعلی مسوولیم.

حکومت هم بدون تردید به دلیل خطا‌هایی که در حوزه اقتصادی، سیاست، نظارت استصوابی، مدیریت صدا و سیما و فرهنگ داشته، مسوولیت مستقیم در بروز این رخداد‌ها داشته است. متاسفانه حاکمیت درکی از مقوله فرهنگ نداشته است. دستگاه‌های ایران با بودجه‌های هنگفت کار فرهنگی نمی‌کنند، بلکه کار تبلیغی می‌کنند. کار فرهنگی، کار هر کسی نیست. ما حتی در دانشگاه‌های کشور هم کار فرهنگی و مفهوم مقاومت در برابر استعمار نمی‌کنیم. نهاد‌های فرهنگی با ابتذال بسیار عمل می‌کنند. با نوعی پوپولیسم به قلمروی فرهنگی ورود می‌شود و این روند اثرات مثبتی ندارد.

ایران نیازمند یک خیزش اجتماعی و اصلاحی است. برای مداوای این زخم نیازمند یک خیزش اجتماعی از نوع اصلاحی‌اش هستیم. اولا توجه داشته باشید که کشور به‌شدت در خطر است. این طرح وجود داشت تا با به هم خوردن تعادل کشور، اسراییل و امریکا به ایران حمله کنند. اگر اینگونه می‌شد شک نکنید تعداد کشته شده‌های ایرانی به صد‌ها هزار نفر می‌رسید!

نباید اسیر روایت‌های ناتویی و غربی شویم. اعتراضات از ۷ و ۸ دی ماه در بازار شروع شد و تا ۱۷ دی ماه کاملا مسالمت‌آمیز بود. حتی در بسیاری از روزها، مردم به نیرو‌های انتظامی گل می‌دادند و یک همزیستی مسالمت‌آمیز میان معترضان و نیرو‌های انتظامی و امنیتی وجود داشت.

بعد از پیامی که رضا پهلوی داد و اعلام کرد خیابان‌ها را تسخیر کنید و ترامپ گفت به کمک شما می‌آییم! اعتراضات به خاک و خون کشیده شد. این خطای بزرگی بود که رضا پهلوی داشت. معتقدم چهره‌ای که امکان این را داشت که در شمایل یک اپوزیسیون ایرانی کنشگری کند، با این خطای استراتژیک خود را حذف کرد. به این معنا که با خشونتی که ظهور پیدا کرد بسیاری از مردم که اعتراض داشتند عقب کشیدند.

از سوی دیگر نیرو‌های انتظامی ایرانی که با فراخوان رضا پهلوی به خاک و خون کشیده شدند تا روز ۱۷ دی در کنار مردم از رویه‌های اعتراضی حمایت می‌کردند. واقع آن است که نیرو‌های انتظامی ایران ذیل محروم‌ترین قشر‌های جامعه ایرانی هستند و حقوق‌های ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومانی می‌گیرند. آنها شاید ته دلشان نوعی همراهی با اعتراضات معیشتی داشتند، اما حوادث بعدی باعث شد تا رضا پهلوی همه پایگاه‌های خود را از دست بدهد. در کشور شیعه، مساجد و امامزاده‌ها را به آتش کشیدند و از این بربریت دفاع کردند.

اگر خطرات امنیتی و ژئوپلیتیک کشور را به رسمیت بشناسیم می‌توانیم هر نقدی به حاکمیت داشته باشیم. اما نباید این نقد به گونه‌ای باشد که منجر به تضعیف حاکمیت ملی در شرایط جنگی (نه در همه شرایط) شود. در هیچ نقطه‌ای از جهان در شرایط جنگی به تضعیف حاکمیت ملی اقدام نمی‌کنند.

من جزو منتقدان حاکمیت هستم، اما نباید این انتقادات بدون توجه به امر ملی و خطرات امنیتی کشور باشد. در ایام دی‌ماه ۱۴۰۴ من یک چشم به آسمان داشتم که امریکا و اسراییل حمله نکنند و از طرف دیگر نگران زمینی بودم که در آن گرسنگان و محروم‌ها اعتراضاتشان را به کف خیابان آورده بودند.

من نمی‌خواهم سیستم را از هرگونه خطا و اشتباه و قصور بری کنم، بار‌ها انتقاد کرده‌ام که اگر حاکمیت با همین دست فرمان برود هم خودش را بیچاره می‌کند هم ملت را. باید این دست‌فرمان در حوزه گزینش‌ها، فرهنگ، نظارت استصوابی، رسانه و... تغییر کند.

اینکه حاکمیت عامل همه مشکلات معرفی شود به دو دلیل غلط است. از منظر جامعه‌شناختی همه مسائل جامعه به حاکمیت باز نمی‌گردد و گزاره‌های دیگری هم در آن اثرگذارند. نکته دوم اینکه تضعیف حاکمیت ملی در شرایط فعلی به نفع کشور نیست. درک این دیالکتیک و پیچیدگی مهم است. اینکه بدانیم، حاکمیت را باید اصلاح کنیم در عین حال آن را تضعیف نکنیم یک امر متضاد است. این تضادی است که بسیاری از تحلیلگران و روشنفکران هنوز موفق به درک آن نشده‌اند.

نظرات شما