رویداد۲۴| اظهارات اخیر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی که در گفتوگو با شبکه الجزیره بیان شده، بار دیگر پرده از گره اصلی و شاید «بنبست استراتژیک» در روابط تهران و واشنگتن برداشت. لاریجانی با ظرافتی دیپلماتیک، اما با قاطعیتی که بوی اجماع حاکمیتی میدهد، مرز پررنگی میان «میز هستهای» و «توان موشکی» ترسیم کرد. او در حالی از آمادگی برای توافق بر سر «عدم انحراف به سمت سلاح هستهای» سخن گفت که برنامه موشکی را خط قرمز غیرقابل عبور قلمداد کرد. اما پرسش حیاتی اینجاست: در جهانی که ترامپِ مدل ۲۰۲۶ آن را نمایندگی میکند، آیا جداسازی این دو لایه از قدرت ملی ایران امکانپذیر است؟
از منظر واشنگتن، بهویژه جناحهای تندرو و میانه در کنگره، تفکیک برنامه هستهای از توان موشکی ایران، یک اشتباه محاسباتی در دوران اوباما بود که نباید تکرار شود. رسانههایی مانند والاستریت ژورنال و فارنپالیسی در تحلیلهای اخیر خود تاکید دارند که از نظر استراتژیستهای غربی، موشک به اندازه اورانیوم اهمیت دارد. آنها معتقدند توافقی که نفوذ منطقهای و برد موشکی ایران را مهار نکند، تنها به تهران فرصت میدهد تا در سایه ثبات اقتصادی ناشی از رفع تحریمها، زرادخانههای خود را تقویت کند.
در مقابل، ایران به برنامه موشکی به مثابه تنها ابزار بازدارندگی در منطقهای مینگرد که رقبایش تا دندان به پیشرفتهترین جنگندههای غربی مسلح هستند. از دید تهران، تقلیل توان موشکی به معنای خلع سلاح داوطلبانه در برابر تهدیدات پیرامونی است. لاریجانی با اشاره به اینکه مسئله موشکی مربوط به امنیت ملی است، در واقع این پیام را مخابره کرد که ایران حاضر است بر سر نحوه استفاده از تکنولوژی هستهای گفتوگو کند، اما بر سر ابزار دفاعی خود یعنی همان برنامه موشک، معامله نخواهد کرد.
نقطه تلاقی این چالش، شخصیت غیرقابل پیشبینی دونالد ترامپ است. ترامپ بارها اعلام کرده که به دنبال یک توافق جامع است که نه تنها پیچهای سانتریفیوژها را ببندد، بلکه برد موشکهای بالستیک ایران را نیز محدود کند. با این حال، تحلیلگران رسانههایی، چون گاردین معتقدند ترامپ در دوره جدید، بیش از آنکه به دنبال تغییر رژیم باشد، به دنبال یک «پیروزی نمادین» است؛ لذا اگر ایران بتواند ترامپ را متقاعد کند که امنیت اسرائیل و متحدان منطقهای آمریکا از طرق دیگری - مانند تفاهمات منطقهای یا محدودیتهای داوطلبانه در برد موشکها بدون برچیدن آنها - تامین میشود، شاید فضایی برای تنفس ایجاد شود. اما اگر واشنگتن بر غنیسازی صفر و حذف کامل برنامه موشکی اصرار ورزد، طبق گفته لاریجانی، مذاکره پا نخواهد گرفت. نتیجه این بنبست، بازگشت به چرخه فرسایشی فشار حداکثری و مقاومت حداکثری خواهد بود که در آن، هر دو طرف هزینههای سنگینی را متحمل میشوند، اما به نتیجه ملموسی نمیرسند.
اما اگر بپذیریم که ایران تحت هیچ شرایطی برنامه موشکی خود را روی میز مذاکره رسمی قرار نمیدهد، دو سناریو پیشروست؛ نخست بنبست و انجماد. در این سناریو، اصرار آمریکا بر گنجاندن بندهای موشکی در متن توافق، منجر به شکست مذاکرات هستهای میشود. در این صورت، ایران احتمالاً سطح غنیسازی خود را به عنوان اهرم فشار حفظ کرده یا افزایش میدهد و آمریکا نیز به سمت مسدودسازی کامل درآمدهای نفتی حرکت میکند. نتیجه این وضعیت، افزایش ریسک درگیری نظامی در منطقه خواهد بود.
سناریو دوم نیز تفکیک موضوعی و توافق گامبهگام است. در این سناریوی که واقعبینانهتر است، ایران و آمریکا بر سر یک برنامه هستهای محدود در برابر گشایش اقتصادی محدود، توافق میکنند و موضوع موشکی به گفتوگوهای منطقهای احاله میشود. در واقع، ایران به جای معامله با آمریکا، با همسایگان خود از جمله عربستان و امارات بر سر ترتیبات امنیتی گفتوگو میکند تا حساسیتهای موشکی را از طریق تنشزدایی دیپلماتیک کاهش دهد.
ناگفته نماند که عدم ورود به مذاکرات موشکی، هزینه گزافی برای اقتصاد ایران خواهد داشت. واقعیت این است که سرمایهگذاران خارجی و بازارهای جهانی، ثبات را در گروی یک توافق پایدار میبینند. بدون حل تکلیف پرونده موشکی و نفوذ منطقهای، حتی اگر توافق هستهای موقتی هم شکل بگیرد، سایه تحریمهای غیرهستهای - حول محور موضوعات حقوق بشر و تروریسم - همچنان بر سر اقتصاد کشور باقی خواهد ماند. با این حال، نگاه حاکمیتی در ایران بر این است که هزینه تسلیم بیش از هزینه مقاومت است.
لاریجانی با زیرکی اشاره میکند که حتی ترامپ هم گفته با سلاح هستهای مخالف است و ما هم موافقیم. این یعنی ایران تلاش میکند زمین بازی را به «امنیت هستهای» محدود کند تا از ورود به دالان پرپیچوخم خلع سلاح متعارف بگریزد.
در نهایت، باید گفت که احتمال مذاکره مستقیم و رسمی بر سر ماهیت برنامه موشکی ایران نزدیک به صفر است. هیچ دولتی در تهران اجازه نخواهد داد که قلب تپنده دفاعی کشور به بخشی از یک معامله سیاسی تبدیل شود. اما آنچه محتمل به نظر میرسد، نوعی «تفاهم نانوشته» یا «خویشتنداری متقابل» است.
توافقی که بتواند دوام بیاورد، توافقی است که در آن ایران محدودیتهای فنی در حوزه هستهای را بپذیرد و در مقابل، غرب حق دفاعی ایران را به رسمیت شناخته و به جای حذف موشکها، به دنبال مدیریت تنشهای منطقهای باشد. اگر آمریکا بخواهد همه چیز را با هم به دست آورد، احتمالاً هیچچیز به دست نخواهد آورد و منطقه بار دیگر در شعلههای عدم قطعیت فرو خواهد رفت.