رویداد۲۴| بیانیه تازه حزب اتحاد ملت ایران اسلامی صرفاً یک موضعگیری سیاسی نیست؛ روایتی است از جامعهای که در فاصلهای کوتاه، از «سوگ» به «خشم» و از «امید به اصلاح» به «احساس انسداد» رسیده است. این متن، با زبانی هشدارآمیز، اما محاسبهشده، تصویری از بحرانی ترسیم میکند که نویسندگانش آن را نه یک رخداد مقطعی، بلکه محصول انباشت خطاهای ساختاری و حذف تدریجی نیروهای میانه میدانند. از مطالبه کمیته حقیقتیاب ملی تا هشدار درباره تروما و فرسایش روانی جامعه، از نقد بازداشت اصلاحطلبان تا نگرانی نسبت به سایه مداخله خارجی، بیانیه میکوشد یک پیام روشن بدهد: اگر مسیر گفتوگوی ملی باز نشود، شکافها عمیقتر و امکان ترمیم دشوارتر خواهد شد. این گزارش، پنج محور کلیدی این بیانیه و دلالتهای سیاسی آن را بازخوانی میکند.
زخمی که با انکار درمان نمیشود
بیانیه با تعبیر «سوگ ملی» آغاز میشود؛ زخمی که به باور نویسندگانش، محصول سالها سوءحکمرانی است. نکته کلیدی اینجاست: بحران امروز، یک اتفاق ناگهانی نیست، بلکه «آخرین حلقه» از زنجیره فرصتسوزیهاست. وقتی همبستگیهای ملی (مانند آنچه در جنگ ۱۲ روزه دیده شد) نادیده گرفته میشود، طبیعی است که آن انرژی مثبت، به توفانی از نارضایتی بدل شود. حقیقت این است که درمان این زخم، نه در تریبونهای یکطرفه، که در «کمیته حقیقتیاب ملی» و پاسخ به دادخواهیهاست.
تراژدی حذف «صدای میانه»
شاید استراتژیکترین بخش بیانیه، اشاره به «پیمان نانوشته» میان تندروهای داخلی و براندازان باشد. هر دو گروه در یک نقطه به هم میرسند: حذف نیروی سیاسی میانه.
حاکمیت با ناکارآمد کردن و بازداشت اصلاحطلبان، راه را بر میانجیگری میبندد. برانداز هم با اعتبارزدایی از آنها، سعی میکند فضا را به یک جنگ تمامعیار و دوقطبی میان «خیابان» و «قدرت» تبدیل کند.
نتیجه این حذف، «تودهای شدن» اعتراضات است؛ یعنی مردمی که کسی را برای نمایندگی صدایشان نمیبینند، ناچار به سمت تندترین شعارها پناه میبرند.
تروما؛ وقتی جامعه زیر فشار خُرد میشود
در بخشی از متن به «ترومای جمعی» و «فرسایش روان اجتماعی» اشاره شده است. این تنها یک اصطلاح روانشناسی نیست؛ هشداری است درباره جامعهای که زیر بار فشار معیشتی و تبعیضهای چنددهساله، دیگر «تابآوری» خود را از دست داده است. در چنین فضایی، خشم مفرط جایگزین منطق سیاسی میشود و دوقطبیهای اجتماعی چنان عمیق میشوند که ترمیم آنها سالها زمان خواهد برد.
بازداشتها؛ فرافکنی یا تدبیر؟
بیانیه حزب اتحاد ملت در ادامه به موج دستگیری چهرههای شاخصی، چون آذر منصوری، شکوریراد و دیگر فعالان اصلاحطلب اشاره میکند و آن را یک «پارادوکس بزرگ» میداند. از یک سو ادعا میشود که اعتراض با اغتشاش متفاوت است، و از سوی دیگر، دقیقاً کسانی بازداشت میشوند که معتقد به اعتراض مدنی و مخالف خشونت و دخالت خارجی هستند. این برخوردها، بیش از آنکه نشانه تسلط امنیتی باشد، نشاندهنده لرزان بودن پایههای گفتگوی ملی است.
هراس از سایه جنگ
نمیتوان از این متن گذشت و به نگرانی بابت «دخالت دولتهای بیگانه» اشاره نکرد. بیانیه به صراحت از خطر اسرائیل و آمریکا و گروههای ارتجاعی سلطنتطلب میگوید. اما راهحل را نه در سرکوب بیشتر، که در «تقویت گروههای میانه ملی» میبیند. حرف حساب این است: اگر میخواهید راه بر نفوذ بیگانه بسته شود، باید درِ خانه را به روی فرزندان منتقد خودی باز کنید.
گوشی برای شنیدن هست؟
بیانیه با این امید پایان مییابد که هنوز در ساختار قدرت، بصیرتی برای عبرت گرفتن و ارادهای برای اولویت دادن به «منافع ملی» باقی مانده باشد.
خلاصه کلام اینکه اعتراضات شاید از سطح خیابان جمع شوند، اما انگیزهها و ریشههای آن در عمق جامعه باقی میمانند. آرامش واقعی، نه با تحریف روایت که با اصلاح بنیادین و تغییرات ملموس به دست میآید. قدم اول نیز آزادی بیقید و شرط زندانیان سیاسی و به رسمیت شناختن حق اعتراض است.