رویداد۲۴| سفر پیشروی علی لاریجانی به عمان در شرایطی انجام میشود که مذاکرات غیرمستقیم هستهای میان تهران و واشنگتن در وضعیتی مبهم و شکننده قرار گرفته است؛ وضعیتی که نه میتوان آن را شکستخورده دانست و نه پیشرونده. بنا بر گزارش برخی منابع در مسقط، لاریجانی قرار است پاسخ رسمی و نهایی تهران به مطالبات ایالات متحده را منتقل کند؛ پاسخی که اگرچه جزئیات آن علنی نشده، اما از همین حالا به عنوان «پیام تعیینکننده» توصیف میشود.
اگر این سفر را در بستر تحولات اخیر تحلیل کنیم، باید آن را تلاشی برای جلوگیری از ورود مذاکرات به فاز توقف یا حتی فروپاشی دانست. طی هفتههای گذشته با افزایش تهدیدات نظامی و ضربالاجلهای مکرر ترامپ فضای بین مذاکرات رو به تاریکی رفته است، در چنین شرایطی که به گفته عباس عراقچی دور بعدی گفتوگوها قرار است روز پنجشنبه انجام شود، ارسال یک پیام «قطعی» میتواند به معنای تعیین تکلیف باشد: یا گامی به جلو برای توافقی ولو موقت، یا تثبیت بنبست که خود با تقویت احتمال جنگ و حمله نظامی آمریکا همراه است.
اهمیت این سفر در آن است که ظاهراً لاریجانی حامل موضعی نهایی است؛ نه صرفاً پیام تبادلنظر، بلکه جمعبندی ساختار تصمیمگیری در تهران. همین نکته وزن مأموریت را افزایش میدهد. در عرف دیپلماسی، وقتی یک چهره سیاسی با جایگاه بالا به جای تیم کارشناسی یا معاونان وزارت خارجه وارد میدان میشود، معمولاً نشانه آن است که موضوع از سطح فنی عبور کرده و به سطح تصمیم سیاسی رسیده است.
در این میان، سناریوهای محتمل متنوعاند. نخست، دستیابی به چارچوبی برای «توافق موقت»؛ توافقی که بخشی از تحریمها را تعلیق و در مقابل، محدودیتهایی در برنامه هستهای تثبیت کند. چنین سناریویی میتواند فضای اقتصادی داخل کشور را بهطور نسبی آرام کند و از فشارهای جدید بینالمللی بکاهد. دوم، تثبیت وضع موجود؛ به این معنا که دو طرف بدون توافق رسمی، از تشدید تنش خودداری کنند و مسیر گفتوگو را باز نگه دارند. سوم، شکست انتقال پیام و ورود به فاز تقابل شدیدتر؛ مسیری که حتی میتواند تا جنگ کشیده شود.
نکته قابلتوجه دیگر در این قضیه کمرنگ بودن نقش رسمی وزارت امور خارجه در اعلام و هدایت این سفر است. نه بیانیهای رسمی از سوی دستگاه دیپلماسی منتشر شده و نه توضیحی درباره چارچوب مأموریت ارائه شده است. حتی سخنگوی وزارت خارجه در نشست خبری امروز خود نسبت به این سفر ابراز بیاطلاعی کرده است. این بیخبری یا سکوت، اما بسیار معنادار است.
در ساختار سیاست خارجی جمهوری اسلامی، همواره دو سطح تصمیمسازی و اجرا وجود داشته است: سطح رسمی دیپلماتیک در وزارت خارجه و سطح عالیتر در شورای عالی امنیت ملی و بالاتر. در برهههایی که پرونده هستهای به موضوعی کاملاً امنیتی بدل شده، وزن شورای عالی امنیت ملی افزایش یافته است. اکنون نیز با توجه به جایگاه لاریجانی، این پیام مخابره میشود که پرونده وارد فاز تصمیمگیری کلان شده و مدیریت آن از سطح فنی به سطح راهبردی منتقل شده است.
حضور لاریجانی در این مأموریت را میتوان نشانهای از تلاش برای هماهنگی درونساختاری دانست. او چهرهای است که سابقه طولانی در مدیریت پروندههای حساس دارد و در سالهای گذشته نیز در بزنگاههای مهم به میدان آمده است. این حضور میتواند به معنای تلاش برای ارسال پیامی یکپارچه به طرف مقابل باشد: اینکه پاسخ تهران محصول اجماع در سطوح عالی است، نه صرفاً نتیجه چانهزنی دیپلماتیک.
از سوی دیگر، سکوت وزارت خارجه ممکن است به معنای مدیریت پیام در سطح محدود باشد؛ بهویژه در شرایطی که افکار عمومی و بازار نسبت به هر خبر مرتبط با مذاکرات واکنش فوری نشان میدهند. کنترل جریان اطلاعرسانی میتواند بخشی از راهبرد مذاکره باشد تا از ایجاد انتظارات زودهنگام یا فشارهای داخلی جلوگیری شود.
با این حال، این مدل مدیریت پرونده، پیامدهایی نیز دارد. کاهش دیدهشدن نقش وزارت خارجه میتواند پرسشهایی درباره جایگاه نهاد دیپلماسی در معادلات کلان ایجاد کند. آیا دستگاه سیاست خارجی صرفاً مجری تصمیمات عالی است؟ یا همچنان نقش محوری در طراحی راهبرد دارد؟ پاسخ به این پرسش، به نتایج همین سفر وابسته است. اگر مأموریت مسقط به گشایش بینجامد، این مدل تمرکز تصمیمگیری تقویت خواهد شد؛ اما اگر به بنبست ختم شود، احتمال بازگشت پررنگتر وزارت خارجه به صحنه وجود دارد.
در نهایت، سفر لاریجانی به عمان را باید نشانهای از مرحلهای حساس در سیاست خارجی ایران دانست؛ مرحلهای که در آن هم مسیر مذاکرات و هم آرایش نهادی تصمیمگیری در حال بازتعریف است. مسقط تنها مقصد یک سفر نیست؛ صحنه آزمونی است برای سنجش توان ساختار سیاسی ایران در تبدیل پیام به توافق یا دستکم مدیریت تنش.