صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

چهارشنبه ۰۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 April 22
کد خبر: ۴۴۸۴۰۶
تاریخ انتشار: ۱۴:۲۷ - ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
تعداد نظرات: ۱ نظر
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

جنگ و خاکسپاری‌هایی بدون تماشاگر | چگونه با افراد سوگوار تعامل موثر داشته باشیم؟

روان‌شناسان می‌گویند بیش از ۷۰ درصد جملاتی که مردم برای «تسکین» به افراد سوگوار می‌گویند، به عوض کمک کردن به او دردش را عمیق‌تر می‌کند. چرا بیشتر جمله‌هایی که برای دلداری به سوگوار می‌گوییم، دقیقا همان جمله‌هایی‌ست که نباید بشنود؟

رویداد۲۴ | در تعاملات انسانی کمتر لحظاتی را می‌توان سراغ کرد که به دشواری رودررو شدن با افراد داغ‌دیده باشد. با کسانی که عزیزانشان را از دست داده‌اند، چگونه باید سخن گفت؟ اضطراب ناشی از «چه گفتن» و «چگونه رفتار کردن» در چنین موقعیتی، تجربه‌ای شایع است. برای نمونه، زمانی که یک دوست یا یک همکار پس از گذراندن دوران سوگ به محیط کار بازمی‌گردد، اطرافیان اغلب دچار تعارض می‌شوند: آیا باید سر صحبت را باز کرد یا سکوت پیشه نمود؟ ابراز همدردی ممکن است به فوران هیجانات فرد داغدیده منجر شود و سکوت، ممکن است به بی‌تفاوتی و نادیده انگاشتن رنج او تعبیر گردد. این تعارض درونی، غالبا به اجتناب و کناره‌گیری اطرافیان می‌انجامد.

از سوی دیگر، مشاهدات بالینی نشان می‌دهد که شبکه‌ی روابط اجتماعی فرد سوگوار، درست در زمانی که بیشترین نیاز به حمایت وجود دارد، رو به افول می‌گذارد. این وضعیت در موقعیت جنگ دوچندان است. تشییع پیکر کشته شدگان جنگی بدون حضور دوستان و نزدیکان انجام می شود. 

اگرچه تجربه‌ی فقدان پدیده‌ای جهان‌شمول است، اما دانش «چگونگی پاسخ‌دهی» به دردِ دیگری، امری غریزی نیست. حمایت از فردِ داغدیده، ظرافت‌هایی پیچیده‌تر از سطح ظاهری کلام دارد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که سکوت یا انفعالِ اطرافیان (ناشی از ترس اشتباه کردن) و یا مداخلات مبتنی بر پیش‌فرض‌های شخصی (مانند نسخه پیچیدن برای حال سوگوار)، از خطا‌های رایج در این حوزه‌اند.

اهمیت این موضوع در تأثیر شگرفِ حمایت اجتماعی نهفته است. دریافت حمایتِ کارآمد، عاملی محافظت‌کننده در برابر انزوای اجتماعی، اضطراب و افسردگیِ پس از سوگ محسوب می‌شود. با این حال، شکاف عمیقی میان «نیاز به حمایت» و «حمایتِ دریافتی» وجود دارد. پیمایش‌های انجام‌شده بر روی بزرگسالان داغدیده در استرالیا و ایرلند نشان می‌دهد که حدود یک‌سوم افراد، از سطح حمایت دریافتی ناراضی بوده‌اند. در پژوهشی مشابه در ایالات متحده، ۳۸ درصد از شرکت‌کنندگان کیفیت حمایت اجتماعی را «ضعیف» یا «بسیار بد» ارزیابی کردند؛ نکته‌ی قابل‌تأمل در این پژوهش آن بود که حیوانات خانگی، در مقایسه با خانواده و دوستان، منبعِ تسکین‌بخش‌تری قلمداد شده بودند.

آنچه در پی می‌آید، راهکاری مبتنی بر شواهد برای غلبه بر اضطرابِ مواجهه و ارتقای کیفیتِ حمایت از افراد سوگوار است. باید دانست که سوگ، الگویی یگانه ندارد و به تبع آن، حمایت نیز نباید در قالبی خشک و کلیشه‌ای محصور گردد.

اصول بنیادین

اثرگذاری کلام: واژگان حمایت‌گرانه، پتانسیلِ تغییرِ تجربه‌ی زیسته‌ی فرد را دارند. خلأ این کلمات، حسرتی رایج در میان بازماندگان است.

پذیرش ناتوانی و اضطراب: احساس معذب بودن طبیعی است. حتی یک پیام کوتاه، اما صادقانه، ارزشمندتر از سکوت ناشی از کمال‌گرایی است.

رویکرد مراجع-محور: تمرکز باید بر افکار و عواطف فرد سوگوار باشد، نه بر تجربیاتِ شخصیِ حمایت‌گر.

پرهیز از کلیشه‌های سمی: اجتناب از مثبت‌نگریِ افراطی و جملاتِ نخ‌نما. هدف، به رسمیت شناختنِ درد است، نه انکار یا کوچک‌نمایی آن.

ارائه‌ی کمک ابزاری و مشخص:جایگزین کردن تعارفاتِ کلی با پیشنهاد‌های عملی و معین.

تداوم در حمایت: درک ماهیت نوسانی سوگ و حفظ ارتباط در درازمدت.

تشخیصِ نشانه‌های خطر: هشیاری نسبت به علائمِ سوگِ پاتولوژیک (بیمارگون) یا افکارِ خودکشی.

ارتقای سواد سوگ: بهره‌گیری از منابع علمی و فرهنگی برای درکِ عمیق‌ترِ پدیده‌ی مرگ.

پذیرش عدم قطعیت و اضطراب

گزارش‌های متعدد از افراد سوگوار حاکی از آن است که اطرافیان، علی‌رغمِ تمایلِ فردِ داغدیده به صحبت درباره‌ی فقدان، از این موضوع اجتناب می‌کنند. نخستین گام در حمایت مؤثر، پذیرشِ این واقعیت است که احساسِ معذب بودن در مواجهه با مرگ، امری طبیعی است. این حس ناخوشایند نباید مانع از اقدام شود. حتی اذعان به ندانستن نیز می‌تواند راهگشا باشد. عبارتی نظیر «نمی‌دانم چه بگویم یا چه کاری از دستم برمی‌آید، اما می‌خواهم بدانی که در کنارت هستم»، به مراتب از سکوت یا تظاهر، اثرگذارتر است و صداقت نهفته در آن، امنیتِ روانی ایجاد می‌کند.

پدیدارشناسی ذهن سوگوار


بیشتر بخوانید:

روان ناآرام در سایه جنگ | چرا بار روانی بر دوش ایرانیان سنگین‌تر است؟ و چگونه مقاومت کنیم؟

تکنیک‌هایی برای کنترل احساس غم و اندوه

چگونه مغز انسان با سوگ کنار می‌آید؟


اصل اساسی در انتخاب کلمات، «تمرکززدایی از خود» است. نباید فرض کرد که احساساتِ فردِ مقابل کاملا قابل‌درک است و نباید گفت‌و‌گو را به سمتِ تجربیات شخصی خود از سوگ‌های گذشته منحرف کرد. فردی که در فازِ حادِ سوگ قرار دارد، ظرفیت روانی لازم برای شنیدنِ داستانِ فقدان‌های دیگران را ندارد (مگر در موارد خاص که اشتراکِ تجربه باعثِ همدردی شود.)

سوگ می‌تواند کارکرد‌های فیزیولوژیک و شناختی را مختل کند؛ اختلال خواب، خستگی مفرط و بی‌ثباتیِ هیجانی شایع است. در این شرایط، وظیفه‌ی حمایت‌گر، «شنیدنِ فعال» و «تایید احساسات» است، نه تلاش برای «حل مسئله». بازگوییِ همدلانه‌ی آنچه شنیده‌اید، به فرد اطمینان می‌دهد که درک شده است. استفاده از پرسش‌های باز (مانند: «اکنون چه احساسی داری؟» یا «دوست داری درباره‌اش صحبت کنی؟») فضا را برای برون‌ریزی هیجانی فراهم می‌کند.

اجتناب از نصیحت کردن و پراندن سخنان زرد و مثبت‌نگر!

حمایت اصیل به معنای ایجاد فضایی امن برای «بودن درد» است، نه تلاش برای حذفِ آن. جملاتی که با قید‌هایی نظیر «دست‌کم» یا «حداقل» آغاز می‌شوند. مثلا: «حداقل عمر باکیفیتی داشت»، تلاشی ناکارآمد برای یافتنِ نیمه‌ی پر لیوان هستند که اغلب نتیجه‌ی عکس می‌دهند. همچنین، ترغیبِ فرد به «قوی بودن» یا استفاده از کلیشه‌هایی، چون «زمان همه‌چیز را حل می‌کند»، به نوعی بی‌اعتبار کردن تجربه‌ی دردناکِ فعلیِ فرد است. هر انسان حق دارد به شیوه‌ی منحصر‌به‌فردِ خود سوگواری کند و هیچ نسخه‌ی واحدی برای مواجهه با مرگ وجود ندارد.

ارائه‌ی حمایت ابزاری و معین

در حوزه‌ی کمک‌های عملی، پیشنهاد‌های مبهم نظیر «اگر کاری داشتی خبرم کن»، بارِ شناختیِ مضاعفی بر دوشِ سوگوار می‌گذارد؛ چرا که او ممکن است به دلیلِ آشفتگیِ ذهنی، قادر به تشخیصِ نیازهایش نباشد یا در درخواستِ کمک احساس شرم کند. رویکردِ صحیح، ارائه‌ی پیشنهاد‌های «مشخص» و «محدود» است (مانند: «امشب شام می‌آورم» یا «شنبه فرزندت را به کلاس می‌رسانم»). این روش ضمنِ حفظِ خودمختاریِ فرد (در پذیرش یا ردِ پیشنهاد)، فشارِ تصمیم‌گیری را کاهش می‌دهد. نکته‌ی مهم، پرهیز از پیش‌داوری درباره‌ی نیاز‌های فرد و پرسشِ مستقیم در صورتِ تردید است.

استمرار و پایشِ درازمدت

سوگ، رویدادی نقطه‌ای نیست، بلکه فرآیندی است که تقویمِ زندگیِ فرد را بازتعریف می‌کند. به تعبیرِ جان پاولویچ: «مرگ یک تاریخ در تقویم است، اما سوگ، تمامِ تقویم است.» نیاز به حمایت اجتماعی، خطی نیست و در طولِ زمان نوسان دارد. حمایتِ مؤثر مستلزمِ تداومِ ارتباط پس از فروکش کردنِ بحرانِ اولیه است. تماس‌های دوره‌ای و یادآوریِ مناسبت‌های خاص (مانند سالگرد‌ها و تولدها) نشان‌دهنده‌ی تعهد عاطفی حمایت‌گر است.

تشخیص نشانه‌های خطر و ارجاع بالینی

اگرچه طیفی از هیجاناتِ منفی (اندوه، خشم، احساس گناه) و حتی اشتغالِ ذهنی با مرگ در سوگ طبیعی است، اما برخی علائم نیازمندِ مداخله‌ی حرفه‌ای هستند. افکارِ خودکشیِ فعال، ناتوانیِ مداوم در انجامِ فعالیت‌های روزمره (پس از گذشتِ زمانِ معقول) و انزوایِ مطلق، از نشانه‌های هشداردهنده‌اند. در چنین شرایطی، معرفی ملایم منابع درمانی (روان‌درمانگر، گروه‌های حمایتی) و تسهیلِ دسترسی به آنها، اقدامی حیاتی است.

ارتقای سواد سوگ

آشنایی با ادبیات و هنرِ مرتبط با مرگ، ظرفیتِ همدلی را افزایش می‌دهد. مطالعه‌ی کتاب‌های خاطرات سوگ، تماشای آثار سینماییِ فاخر (نظیر سه‌گانه‌های کیشلوفسکی یا آثار متأخر در بابِ سوگ) و پیگیریِ مباحثِ علمی، می‌تواند باور‌های نادرست را اصلاح کند. برای مثال، مدلِ کلاسیک «پنج مرحله‌ی سوگ» (کوبلر-راس) امروزه با مدل‌های پویاتر (مانند مدلِ امواج یا نوسانی) جایگزین شده است که درکِ واقع‌بینانه‌تری از فرآیندِ غیرخطیِ بهبودی ارائه می‌دهند.

سخن پایانی

بسیاری از افرادِ سوگوار، در میانِ جمع احساسِ تنهاییِ عمیقی را تجربه می‌کنند، چرا که نیازشان به همدلی اصیل بی‌پاسخ می‌ماند. اگرچه یافتن واژگان مناسب دشوار است، اما اقداماتِ کوچک اگر با درک صحیح و تداوم همراه باشند، تاثیری شگرف دارند.

در نهایت، باید دانست که گاه زبان از بیانِ همدردی قاصر است. در این لحظات، ارتباط غیرکلامی (نظیر فشردن دست یا یک آغوشِ به‌موقع) می‌تواند کارکر‌ای فراتر از هزاران کلمه داشته باشد. چنان‌که پدری داغدیده در خاطراتش از مواجهه با دوستی قدیمی می‌نویسد که چگونه یک سکوت سرشار از معنا و فشردن گرم دست، توانست پیامی از درک و انسانیت را منتقل کند که هیچ واژه‌ای قادر به بیان آن نبود بسیاری از سوگواران در میان جمع، تنهاترین‌اند. دانستن اینکه چه بگوییم آسان نیست. اما حرکات کوچک، اگر خالصانه باشند، معجزه می‌کنند. فقط کافی است خودتان و نگرانی‌هایتان را کنار بگذارید و اجازه دهید او به روش خودش عزاداری کند؛ و در پایان، فراموش نکنید که گاهی واژگان ته می‌کشند و سکوت، رساترین فریاد همدلی است. اگر کلمه‌ای نمی‌یابید، یک آغوش یا فشردن گرم دست می‌تواند برای قلب‌های شکسته مفید باشند. مطلب را با روایت پدری داغدیده که دخترش را از دست داده بود، به پایان می‌برم. او می‌نویسد: «چند هفته پس از خاکسپاری، دوستی قدیمی را دیدم. هر دو مکث کردیم. او با تردید دستش را دراز کرد. دستش را گرفتم، منتظر بودم چیزی بگوید. اما واژه‌ها فرو ریختند. پیش از آنکه دستش را عقب بکشد، با چشمانی خیس از اشک، دستم را لحظه‌ای به گرمی فشرد. بدون حتی یک کلمه؛ یک عمل خاموش سرشار از درک و مهربانی. هرگاه دلم می‌گیرد، به یاد آن حرکت بی‌کلام می‌افتم و جانی دوباره می‌گیرم.»

نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
۱۱:۳۶ - ۱۴۰۴/۱۲/۱۸
چقدر مدیون قربانیان فجایع دی ماه 1404 و دهه 60 هستیم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
نظرات شما