رویداد۲۴| کاخ سفید اعلام کرده است که ملانیا ترامپ، بانوی اول ایالات متحده، همزمان با آغاز ریاست دورهای آمریکا بر شورای امنیت سازمان ملل متحد، ریاست یکی از جلسات این نهاد را بر عهده خواهد گرفت؛ اقدامی که به گفته رسانههایی، چون فاکس نیوز برای نخستینبار در تاریخ رخ میدهد. این رخداد اگرچه از منظر حقوقی در چارچوب اختیارات ریاست دورهای تعریف میشود، اما از نظر سیاسی و نمادین، حامل پیامهایی چندلایه درباره رویکرد دولت ترامپ به دیپلماسی، صلح و نقش آمریکا در نظم جهانی است.
شورای امنیت سازمان ملل دارای ۱۵ عضو است؛ پنج عضو دائم با حق وتو و ۱۰ عضو غیردائم که بهصورت دورهای انتخاب میشوند. ریاست شورا نیز به شکل ماهانه میان اعضا جابهجا میشود و رئیس هیئت نمایندگی هر کشور در آن ماه، ریاست جلسات را بر عهده میگیرد.
در این چارچوب، واگذاری ریاست یکی از جلسات به بانوی اول آمریکا از منظر آییننامهای منع قانونی ندارد، زیرا ریاست شورا در اختیار کشور عضو است و میتواند تعیین کند چه کسی جلسه را هدایت کند. با این حال، در عرف دیپلماتیک، این مسئولیت معمولاً بر عهده سفیر یا نماینده دائم کشورهاست. از همین رو، ریاست ملانیا ترامپ بر جلسه شورا، بیش از آنکه یک تغییر ساختاری باشد، یک تصمیم سیاسی-نمادین محسوب میشود.
بیشتر بخوانید:
بر اساس بیانیه دفتر ملانیا ترامپ، محور سخنرانی او «آموزش بهعنوان راهی برای پیشبرد مدارا و صلح جهانی» خواهد بود. این چارچوب مفهومی، با تأکید بر آموزش و فناوری بهعنوان زیرساختهای صلح پایدار، تلاشی برای ارائه چهرهای نرمتر از سیاست خارجی دولت ترامپ ارزیابی میشود.
مایکل والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل، این اقدام را «شایسته» خوانده و گفته پیام ملانیا ترامپ درباره آموزش و فناوری با هدف صلح پایدار همخوانی دارد. چنین موضعگیریهایی نشان میدهد کاخ سفید در پی آن است که این حضور را نه صرفاً یک اتفاق تشریفاتی، بلکه بخشی از روایت کلان دولت درباره نقش خود در تأمین صلح جهانی معرفی کند.
با این حال، پرسش اینجاست که آیا تأکید بر آموزش و فناوری در سطح گفتمانی، میتواند شکافهای عمیق سیاسی و امنیتی موجود در شورای امنیت را تحتالشعاع قرار دهد؟
ریاست ماهانه شورای امنیت از نظر حقوقی اختیارات گستردهای برای تغییر دستورکار یا تصمیمات شورا ندارد. این جایگاه بیشتر مسئولیت تنظیم جلسات، مدیریت مباحث و نمایندگی نمادین شورا را بر عهده دارد. موازنه واقعی قدرت همچنان در اختیار اعضای دائم و سازوکار حق وتو باقی میماند.
از این رو، همزمانی واگذاری ریاست به ایالات متحده، بیش از آنکه نشانه تغییری در عملکرد شورا باشد، یادآور نقش محوری همان بازیگرانی است که طی سالهای اخیر با استفاده مکرر از وتو یا تهدید به آن، به شکلگیری بنبستهای مزمن در شورا دامن زدهاند. در چنین شرایطی، حضور بانوی اول آمریکا در رأس جلسه، بیش از هر چیز حامل بار نمادین است.
اقدام به واگذاری ریاست جلسه شورای امنیت به ملانیا ترامپ را میتوان در بستر سیاست داخلی آمریکا نیز تحلیل کرد. دولت ترامپ همواره کوشیده است تصویر متفاوتی از نقش بانوی اول ارائه دهد؛ نقشی فعالتر و فراتر از فعالیتهای سنتی خیریه یا فرهنگی.
ریاست بر جلسهای با موضوع صلح، آموزش و فناوری، میتواند بخشی از استراتژی تصویرسازی باشد؛ تصویری که در آن ایالات متحده نه فقط یک قدرت سختافزاری، بلکه بازیگری دغدغهمند در حوزههای انسانی معرفی میشود. این تصویرسازی بهویژه در رسانههای محافظهکار آمریکایی بازتاب گستردهای یافته و به عنوان نقطه عطفی تاریخی معرفی شده است.
اگرچه هنوز واکنش رسمی سایر اعضای شورای امنیت به این تصمیم منتشر نشده، اما در فضای دیپلماتیک میتوان انتظار داشت که برخی کشورها این اقدام را در چارچوب اختیارات ریاست دورهای تلقی کنند و برخی دیگر آن را نوعی بهرهبرداری سیاسی از تریبون شورای امنیت بدانند.
در نهادی که تصمیمات آن درباره جنگ، تحریم و صلح بر سرنوشت کشورها تأثیر مستقیم دارد، هر حرکت نمادین نیز میتواند واجد پیامهای سیاسی باشد. بهویژه زمانی که ایالات متحده—بهعنوان یکی از دارندگان حق وتو—همزمان با در دست گرفتن ریاست دورهای، چهرهای غیررسمی را در رأس جلسه قرار میدهد.
اظهار نظر سفیر آمریکا مبنی بر اینکه دولت ترامپ «بیش از هر دولت دیگری در تاریخ آمریکا برای صلح جهانی تلاش میکند»، در شرایطی مطرح میشود که شورای امنیت همچنان با پروندههای پیچیده و اختلافات عمیق میان قدرتهای بزرگ مواجه است. از بحرانهای منطقهای گرفته تا رقابتهای ژئوپلیتیک، شورا در سالهای اخیر بارها در رسیدن به اجماع ناکام مانده است.
در چنین بستری، تمرکز بر «صلح از طریق آموزش» اگرچه از منظر مفهومی جذاب است، اما تحقق آن نیازمند اراده سیاسی گستردهتر و هماهنگی میان قدرتهای بزرگ است؛ امری که صرفاً با یک ریاست ماهانه یا یک سخنرانی نمادین محقق نمیشود.
ریاست ملانیا ترامپ بر جلسه شورای امنیت را میتوان در تقاطع سه سطح تحلیل کرد: نخست، سطح حقوقی که آن را در چارچوب اختیارات ریاست دورهای میبیند؛ دوم، سطح نمادین که این اقدام را رخدادی کمسابقه در تاریخ دیپلماسی آمریکا میداند؛ و سوم، سطح سیاسی که آن را بخشی از روایتسازی دولت ترامپ درباره نقش خود در صلح جهانی تلقی میکند.
این رویداد بیش از آنکه معادلات قدرت در شورای امنیت را تغییر دهد، تصویری تازه از نحوه استفاده ایالات متحده از فرصتهای نمادین در عرصه بینالمللی ارائه میدهد. اینکه این تصویر تا چه اندازه بتواند بر واقعیتهای سخت سیاست جهانی اثر بگذارد، پرسشی است که پاسخ آن نه در یک ماه ریاست دورهای، بلکه در روندهای بلندمدت روابط بینالملل روشن خواهد شد.