صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

سه‌شنبه ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 April 28
کد خبر: ۴۴۸۵۱۳
تاریخ انتشار: ۱۴:۴۲ - ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

شاه و لیندون بی. جانسون | تولد ژاندارم منطقه و لحظه‌ای که مسیر ایران عوض شد

پنج سال ریاست‌جمهوری لیندون جانسون، ایران را از کشوری وابسته به کمک‌های خارجی به قدرتی نظامی در خلیج فارس بدل کرد؛ تحولی که هم شکوه داشت و هم ریسک‌های پنهان.

رویداد۲۴ | علیرضا نجفی- ترور جان اف. کندی در نوامبر ۱۹۶۳، آغازگر فرآیندی بود که در آن، مفاهیم آرمان‌گرایانه‌ای، چون «اتحاد برای پیشرفت» و «نوسازی اجتماعی» به تدریج در زیر چرخ‌دنده‌های سنگین «رئالیسم جنگ سرد» له شدند. لیندون بی. جانسون، سیاستمدار کهنه‌کار تگزاسی، در حالی سکان هدایت کاخ سفید را در دست گرفت که جهان در آستانه تغییراتی بنیادین بود. در خاورمیانه، ناسیونالیسم عربی به رهبری جمال عبدالناصر همچنان می‌خروشید و در شرق آسیا، ویتنام به باتلاقی برای منابع و اعتبار آمریکا بدل می‌شد. در این میان، ایران تحت حاکمیت محمدرضا شاه پهلوی، در حال گذار از یک دوران تزلزل به عصری از اعتمادبه‌نفس کاذب بود. روایت غالب تاریخی، دوران جانسون را صرفا به عنوان پلی میان فشار‌های اصلاح‌طلبانه کندی و چک سفید امضای نیکسون تصویر می‌کند. اما مطالعه دقیق اسناد وزارت خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا، که بن آفیلر در کتاب «سیاست خارجی آمریکا و نوسازی ایران» انجام داده، حقیقتی پیچیده‌تر را آشکار می‌سازد: دوران جانسون، عصر «تنش‌های پنهان»، «معاملات اجباری» و در نهایت، تسلیم استراتژی نوسازی در برابر «منطق امنیت» بود. در این دوره، واشینگتن دریافت که برای حفظ ایران در مدار غرب، چاره‌ای جز پذیرش بلندپروازی‌های نظامی شاه و نادیده گرفتن هشدار‌های کارشناسان توسعه ندارد.

ویتنام: اهرم فشار شاه


بیشتر بخوانید: اوضاع نظامی ایران در دوران محمدرضاشاه پهلوی | پروژه ناتمام تبدیل ایران به قدرت اول خلیج فارس


یکی از کلیدی‌ترین متغیر‌هایی که ماهیت روابط جانسون و شاه را شکل داد، جنگ ویتنام بود. لیندون جانسون که اعتبار سیاسی خود را در گرو پیروزی در هندوچین می‌دید، به شدت نیازمند حمایت بین‌المللی بود. در شرایطی که بسیاری از متحدان اروپایی، و تقریبا تمام کشور‌های جهان سوم، از محکوم کردن آمریکا یا حتی سکوت در برابر بمباران‌های ویتنام شمالی ابا داشتند، شاه ایران مسیری متفاوت برگزید.

شاه با زیرکی تمام دریافت که ویتنام، پاشنه آشیل جانسون است. او با اعلام حمایت علنی از سیاست‌های آمریکا در ویتنام و ارسال کمک‌های نمادین (نظیر تیم‌های پزشکی)، خود را در جایگاه یک «متحد وفادار» تثبیت کرد. آفیلر در تحلیل این رفتار می‌نویسد که شاه از انزوای جانسون در جهان سوم بهره‌برداری کرد تا به واشینگتن ثابت کند که ایران، تنها دوست واقعی آمریکا در منطقه‌ای پرآشوب است. اما این وفاداری رایگان نبود. شاه انتظار داشت که در قبال این حمایت پرهزینه (که انتقادات داخلی و منطقه‌ای فراوانی را برای او به همراه داشت)، پاداشی ملموس دریافت کند؛ و این پاداش چیزی جز تسلیحات نبود.

هرگاه که سفیر آمریکا، آرمین مایر، یا مقامات پنتاگون سعی می‌کردند شاه را از خرید‌های سنگین نظامی منصرف کنند، او بلافاصله کارت ویتنام را بازی می‌کرد. او به تلخی یادآور می‌شد که «من تنها رهبر جهان سومی هستم که پشت سر رئیس‌جمهور ایستاده‌ام» و گلایه می‌کرد که واشینگتن با «بی‌طرف‌ها» یا حتی دشمنانی مانند ناصر، بهتر از دوستانش رفتار می‌کند. این استراتژی موثر افتاد. نیاز جانسون به حفظ آبروی دیپلماتیک در ویتنام، قدرت چانه‌زنی او را در تهران تضعیف کرد و مسیر را برای موافقت با درخواست‌های نظامی شاه هموار نمود.

بحران‌مشروعیت

سال ۱۳۴۳ خورشیدی سالی بود که در آن بذر انقلاب ۱۳۵۷ کاشته شد. اصرار پنتاگون بر امضای «توافق‌نامه وضعیت نیروها» که به پرسنل نظامی آمریکا و وابستگانِ آنها در ایران مصونیت قضایی اعطا می‌کرد، به بزرگ‌ترین چالش در روابط دو کشور در نیمه نخست دهه شصت میلادی بدل شد.

برای ایرانیان، که حافظه تاریخی‌شان هنوز از زخم‌های عهدنامه ترکمانچای و امتیازات دوران قاجار التیام نیافته بود، این توافق‌نامه مترادف بود با احیای «کاپیتولاسیون» و تحقیر ملی. دولت جانسون، بی‌توجه به حساسیت‌های فرهنگی و سیاسی جامعه ایران، امضای این توافق‌نامه را پیش‌شرط تداوم همکاری‌های نظامی قلمداد می‌کرد. فشار واشینگتن به حدی بود که دولت حسنعلی منصور ناچار شد لایحه را با قید فوریت و در فضایی امنیتی به مجلس ببرد. اما آنچه این زخم را عمیق‌تر کرد، همزمانی تصویب این لایحه با اعطای یک وام ۲۰۰ میلیون دلاری از سوی آمریکا به ایران برای خرید تسلیحات بود.

در افکار عمومی ایران، این همزمانی تصادفی تلقی نمی‌شد. مردم و مخالفان، این وام را «رشوه»‌ای برای فروش استقلال قضایی کشور تعبیر کردند. این لحظه همان نقطه‌ای بود که آیت‌الله خمینی علنا به آن اعتراض کرد. سخنرانی تاریخی او، که در آن عزت ارتش و ملت ایران را زیر سؤال رفته خواند، بازتاب گسترده‌ای یافت. آفیلر به‌درستی اشاره می‌کند که دولت جانسون با اصرار بر امنیت حقوقی سربازانش، امنیت استراتژیک خود را در درازمدت قربانی کرد. تبعید آیت‌الله خمینی در آبان ۱۳۴۳، اگرچه در کوتاه‌مدت صدای مخالفان را خاموش کرد، در واقع جبهه‌ای جدید و رادیکال از مخالفت مذهبی‌ـ‌ملی را علیه آمریکا گشود که پانزده سال بعد به انقلاب ۱۳۵۷ انجامید.

دردسر دموکراسی: دانشجویان ایرانی


بیشتر بخوانید:

داستان کوری یک سلطنت | کالبدشکافی یک سقوط

جانسون یا جکسون؛ پدر معنوی ترامپ کیست؟

این عوضی ها را بیرون کنید! | آیا جیمی کارتر، رئیس‌جمهور حقوق بشر، آغازگر بزرگترین فشار علیه دانشجویان ایرانی بود؟


یکی از مهم‌ترین فصل‌های روابط ایران و ایالات متحده در دوران جانسون، مواجهه واشینگتن با پدیده نوظهور «اپوزیسیون دانشجویی» بود. در دهه شصت میلادی، هزاران دانشجوی ایرانی برای تحصیل به دانشگاه‌های آمریکا سرازیر شده بودند. این دانشجویان، که بسیاری از آنها عضو «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» یا «انجمن دانشجویان ایرانی در آمریکا» بودند، به صدایی رسا در مخالفت با حکومت پهلوی تبدیل شدند. از آنجا که فضای سیاسی داخل ایران امکان چندانی برای ابراز مخالفت فراهم نمی‌کرد، شاه از دیدن تظاهرات ضدسلطنتی در خیابان‌های نیویورک، سانفرانسیسکو و واشینگتن ناخرسند بود. او هر بار که به آمریکا سفر می‌کرد، با مشاهده پلاکارد‌ها و شعار‌های تند دانشجویان، از دولت جانسون گلایه می‌کرد و نمی‌توانست بپذیرد که ابرقدرتی مانند آمریکا قادر نیست چند هزار دانشجو را مهار کند.

ماجرای سفر شاه در خرداد ۱۳۴۳ به آمریکا اوج این تنش بود. پرواز هواپیمایی بر فراز مراسم اعطای دکترای افتخاری به شاه در دانشگاه کالیفرنیا، که بنری با مضمون کنایه‌آمیز حمل می‌کرد، خشم شاه را برانگیخت. ناتوانی قانونی دولت جانسون در جلوگیری از این اعتراضات، به شاه این پیام را داد که آمریکا شریکی قابل اتکا در مواجهه با مخالفان نیست. در نتیجه، جانسون برای دلجویی از متحد رنجیدهٔ خود ناچار شد در حوزه‌های دیگر، به‌ویژه فروش تسلیحات و اعتبارات نظامی، نرمش بیشتری نشان دهد. بدین ترتیب، آزادی بیان در آمریکا به‌شکلی متناقض به اهرمی برای شاه بدل شد تا امتیازات بیشتری در زمینه خرید تسلیحات به دست آورد.

شوک ۱۳۴۴؛ جنگ هند و پاکستان

اگر ماجرای ویتنام و دانشجویان روابط را پیچیده کرده بود، جنگ هند و پاکستان در شهریور ۱۳۴۴ اعتماد استراتژیک شاه به واشینگتن را به‌شدت تضعیف کرد. پاکستان، عضو پیمان سنتو و متحد نزدیک آمریکا، در جنگ با هند انتظار حمایت کامل داشت؛ اما واشینگتن با اعلام بی‌طرفی و قطع ارسال قطعات یدکی نظامی به هر دو طرف، عملا پاکستان را در برابر ارتش بزرگ‌تر هند تنها گذاشت.

این رخداد برای شاه حکم یک زنگ خطر جدی را داشت. او در ملاقات‌های خصوصی با سفرای آمریکا، با صراحتی کم‌سابقه می‌پرسید: «اگر فردا عراق یا شوروی به ایران حمله کنند، آیا شما با ما نیز همین رفتار را خواهید کرد؟» این نگرانی عمیق استراتژیک، شاه را به این نتیجه رساند که اتکا به چتر امنیتی آمریکا می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد. او تصمیم گرفت دکترین امنیت ملی ایران را بازنگری کند: ایران باید چنان قدرت نظامی مستقلی کسب کند که برای دفاع از خود نیازمند اجازه یا کمک فوری واشینگتن نباشد.

نتیجه مستقیم این بی‌اعتمادی، چرخش تاکتیکی شاه به سمت شرق بود. خرید کارخانهٔ ذوب‌آهن از شوروی و امضای قرارداد‌های خرید تسلیحات غیرپیچیده (مانند کامیون و توپ‌های ضدهوایی) از مسکو، پیامی روشن به واشینگتن بود: «اگر شما نیاز‌های مرا تأمین نکنید، من گزینه‌های دیگری دارم.» جانسون، نگران از نفوذ کمونیسم در ایران، چاره‌ای جز موافقت با خواسته‌های شاه برای خرید هواپیما‌های فانتوم اف‌ـ‌۴ و تانک‌های مدرن ندید.

جنگ اعتبارات

یکی از پرچالش‌ترین ابعاد روابط در دوران جانسون، منازعه بر سر اعتبارات نظامی بود. اسناد نشان می‌دهند که در درون دولت آمریکا شکاف عمیقی میان وزارت خارجه، پنتاگون و آژانس توسعه بین‌المللی وجود داشت. کارشناسان اقتصادی و برخی مقامات پنتاگون معتقد بودند که تمایل فزاینده شاه به خرید سلاح، بودجه توسعه‌ای ایران را تحت فشار قرار می‌دهد و در نهایت به بی‌ثباتی اقتصادی و سیاسی منجر می‌شود. این رویکرد قیم‌مآبانه، که آرمین مایر (سفیر آمریکا) آن را رویکرد «بابا بهتر می‌داند» می‌نامید، شاه را به‌شدت آزرده می‌کرد.

شاه استدلال می‌کرد که با افزایش درآمد‌های نفتی و رشد اقتصادی ایران، او حق دارد اولویت‌های هزینه‌کرد کشورش را خود تعیین کند. او نمی‌پذیرفت که مستشاران آمریکایی به او دیکته کنند پولش را صرف سدسازی کند یا خرید تانک. جانسون که در منگنه فشار ویتنام و نگرانی از شوروی قرار داشت، در نهایت جانب «رئال‌پلیتیک» را گرفت. در سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۷، آمریکا با امضای توافق‌نامه‌های چندساله فروش اعتباری سلاح، عملا دست شاه را باز گذاشت. این تصمیم، پایانی بود بر تلاش‌های تکنوکرات‌های آمریکایی برای ایجاد توازن میان «توسعه» و «نظامی‌گری».

خلاء قدرت: خروج بریتانیا و تولد «ژاندارم»

در دی‌ماه ۱۳۴۶، دولت کارگری بریتانیا خبری را اعلام کرد که زلزله‌ای در معماری امنیتی خلیج فارس پدید آورد: خروج کامل نیرو‌های نظامی بریتانیا از «شرق سوئز» تا پایان سال ۱۳۵۰. این تصمیم، خلأ قدرتی خطرناک را در منطقه‌ای که شریان حیاتی انرژی جهان بود ایجاد می‌کرد.

آمریکا که خود در باتلاق ویتنام گرفتار بود و اقتصادش تحت فشار هزینه‌های جنگ قرار داشت، توان جایگزینی فیزیکی بریتانیا را نداشت. در این لحظهٔ تاریخی، منافع جانسون و اهداف بلندپروازانهٔ شاه به هم رسیدند. شاه که سال‌ها چشم‌انداز بازگرداندن جایگاه تاریخی ایران و تسلط بر امنیت خلیج فارس را دنبال می‌کرد، آمادگی خود را برای پر کردن این خلأ اعلام کرد.

دولت جانسون، با وجود تردید‌هایی که دربارهٔ ظرفیت واقعی ارتش ایران داشت، چاره‌ای جز پذیرش این پیشنهاد ندید. این تصمیم، زیربنای سیاست «دو ستون» را بنا نهاد که در آن ایران (و به میزان کمتری عربستان) مسئولیت امنیت منطقه را بر عهده می‌گرفتند. بدین ترتیب، شاه از یک «مشتری» سلاح به یک «پیمانکار امنیتی» ارتقا یافت.

پایان عصر نوسازی: تعطیلی

در آبان ۱۳۴۶، دفتر آژانس توسعه بین‌المللی در تهران طی مراسمی تشریفاتی تعطیل شد. جانسون در پیام خود، این رویداد را نشانه «بلوغ» و «موفقیت» ایران در مسیر توسعه خواند. اما در واقعیت، این تعطیلی نماد پایان یک عصر بود؛ عصری که در آن آمریکا ابزار‌های اقتصادی قدرتمندی برای تاثیرگذاری بر سیاست‌های داخلی ایران در اختیار داشت.

با قطع کمک‌های اقتصادی، تنها مجرای باقیمانده برای تعامل واشینگتن با تهران فروش تسلیحات بود. آفیلر استدلال می‌کند که این تغییر، ماهیت رابطه را به‌کلی دگرگون کرد. از این پس، آمریکا دیگر نمی‌توانست به‌عنوان «راهنمای توسعه» عمل کند؛ اکنون به یک «فروشنده» تبدیل شده بود که باید رضایت مشتری ثروتمندش را جلب می‌کرد. نظریه نوسازی که در آغاز دهه شصت میلادی به‌عنوان پادزهری برای کمونیسم مطرح شده بود، در پایان دهه جای خود را به «میلیتاریسم نفتی» داد.

میراث جانسون

هنگامی که لیندون جانسون در دی‌ماه ۱۳۴۷ کاخ سفید را ترک می‌کرد، رابطهٔ ایران و آمریکا دگرگون شده بود. او ایرانی را تحویل نیکسون داد که دیگر آن کشور وابسته به کمک‌های خارجی در سال ۱۳۴۲ نبود. ایران در سال ۱۳۴۷ کشوری بود با درآمد‌های نفتی فزاینده، ارتشی مجهز به مدرن‌ترین سلاح‌های آمریکایی، و پادشاهی با عزم راسخ برای ایفای نقشی محوری در تأمین امنیت منطقه.

سیاست‌های جانسون، که بر مبنای «مدیریت بحران» و «حفظ ثبات» تنظیم شده بود، اگرچه در کوتاه‌مدت منافع امنیتی آمریکا را تأمین کرد، در درازمدت پیامد‌های پیش‌بینی‌نشده‌ای برای هر دو کشور به همراه داشت. حساسیت‌های ملی برآمده از لایحه کاپیتولاسیون و تمرکز بیش از حد واشینگتن بر فروش تسلیحات به جای حمایت از توسعه متوازن، از جمله خطا‌های راهبردی سیاست خارجی آمریکا بود که زمینه‌ساز تحولات بعدی شد. جانسون، ناخواسته، با اتخاذ سیاست‌هایی کوتاه‌مدت‌نگرانه، فرصت بنای مشارکتی پایدارتر و متوازن‌تر میان دو کشور را از دست داد؛ مشارکتی که شاید می‌توانست مسیر تاریخ را به‌گونه‌ای دیگر رقم بزند.

نظرات شما