رویداد۲۴| در سومین روز از جنگ و در حالی که غبار حملات موشکی بر چهره پایتخت نشسته است، واژهای غریب دوباره به فضای رسانهای بازگشته است. «مذاکره»؛ آن هم در میانهی یکی از بحرانیترین دورانهای حیات سیاسی ایران!
جرقه این بحث را گزارشهای ضدونقیض رسانههای بینالمللی زد. والاستریت ژورنال و الجزیره مدعی شدند که علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، از طریق میانجیگران عمانی پیامهایی برای احیای مذاکرات به واشنگتن ارسال کرده است. واکنش لاریجانی، اما صریح و دوزبانه بود؛ او در شبکه اجتماعی ایکس با لحنی قاطع نوشت: «لن نتفاوض مع الولایات المتحدة» یعنی با ایالات متحده مذاکره نخواهیم کرد.
لاریجانی با تاکید بر اینکه ترامپ و آرزوهای واهی او منطقه را به آشوب کشیده، گفت که اولویت فعلی، دفاع از تمامیت ارضی است. این موضعگیری در محافل سیاسی داخلی به عنوان تلاشی برای حفظ انسجام ملی در برابر فشارهای خارجی تعبیر شده است؛ چرا که پذیرش هرگونه مذاکره در شرایطی که پیکر رهبر فقید انقلاب و فرماندهان ارشد نظامی هنوز به خاک سپرده نشده است، از دیدگاه حاکمیت نه دیپلماسی، بلکه «پذیرش تحمیل» تلقی میشود.
در جبهه مقابل، دونالد ترامپ در گفتوگو با «آتلانتیک» مدعی شده است که رهبری جدید ایران (شورای موقت رهبری) خواستار گفتگوست و او نیز برای این کار اعلام آمادگی کرده است.
با یک نگاه واقعبینانه، اما این رویکرد ترامپ از دو زاویه قابل تحلیل است. نخست اینکه ترامپ علیرغم ژستهای تهاجمی، از هزینههای سرسامآور یک جنگ طولانی و جهش قیمت نفت به بالای ۱۵۰ دلار هراسان و به دنبال راهی برای فرار از این باتلاق است.
نکته دوم اینکه او در تلاش است تا القا کند که ایران در موضع ضعف قرار گرفته و به دنبال راه خروج است لذا برای شکستن مقاومت داخلی در تهران این رویکرد را در پیش گرفته است.
پرسش اساسی، اما این است که اساسا برگشت به میز مذاکره در شرایط کنونی ممکن است؟ در عالم سیاست البته همه چیز ممکن است و مذاکره نیز همیشه ابزاری برای پایان دادن به هزینههاست؛ اما نمیتوان حیاتی بودن «زمانبندی» را هم نادیده گرفت.
در حال حاضر که ایران در شرایط «شوک ملی» ناشی از شهادت آیتالله خامنهای و فرماندهان ارشد قرار دارد و ورود به مذاکره هزینه و فایدههای قابل توجهی خواهد داشت. این اقدام حتما مانع از تخریب بیشتر زیرساختهای حیاتی و کاهش تلفات غیرنظامی شود، اما در مقابل به معنای تسلیم در برابر استراتژی «تغییر رژیم» آمریکا و اسرائیل تعبیر شده و پایگاه اجتماعی نظام را دچار سرخوردگی شدید میکند.
طبق اصل ۱۱۱ قانون اساسی، اکنون کشور توسط شورایی متشکل از رئیسجمهور، رئیس قوه قضائیه و یک فقیه از شورای نگهبان – مسعود پزشکیان، محسنی اژهای و آیت الله اعرافی - اداره میشود. وظیفه این شورا نه تغییر ریلهای استراتژیک نظام، بلکه عبور دادن کشتی کشور از توفان فعلی است. به نظر میرسد تا زمانی که واکنش نظامی ایران به حملات اخیر به یک «موازنه وحشت» جدید منجر نشود، تهران پشت میز مذاکره نخواهد نشست.
واقعیت تلخ میدان نشان میدهد که سیاست قدیمی «نه جنگ، نه مذاکره» با وقوع حملات اخیر عملاً بلاموضوع شده است. اکنون ایران در میانه یک جنگ تمامعیار قرار دارد. در این میان، جریان اصلاحطلب و میانهرو بر این باور است که نباید اجازه داد رادیکالیسم جنگطلبانه در واشنگتن و تلآویو، ایران را به سمت یک انزوای کامل و تخریب همهجانبه سوق دهد. دیپلماسی، حتی در میانه نبرد، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای صیانت از باقیمانده توان ملی است؛ اما این دیپلماسی تنها زمانی ثمر میدهد که از موضع «اقتدار ملی» و نه از سر «استیصال» باشد.
توییت علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی نشان میدهد که تهران فعلاً زبان «موشک» را بر زبان «مذاکره» ترجیح میدهد، مگر آنکه واشنگتن پیش از هر گفتگویی، به شکلی ملموس از مسیر تخریب و تجاوز عقبنشینی کند.