رویداد۲۴ | زینب غبیشاوی- اندکی پیش از غروب یکشنبه، کلانتری محله نیلوفر ـ که برخی ساکنان آن را با نام قدیمیتر «عشقیار» میشناسند، هدف حمله موشکی آمریکا و اسرائیل قرار گرفت؛ شدت انفجار، بنا بر روایت شاهدان، چنان بود که چندین بلوک اطراف در تاریکی فرو رفت.
موج ضربه ابتدا صدا نداشت؛ یا شاید صدا آنقدر عظیم بود که به سکوتی کرکننده تبدیل شد. سپس همهچیز لرزید. برق منطقه قطع شد. شیشهها مثل باران از قابها جدا شدند و فرو ریختند.
یکی از ساکنان ساختمانی در نزدیکی کلانتری میگوید: «در خانه بودیم که صدای انفجاری وحشتناک همهجا را لرزاند. همه چیز در یک لحظه به خاموشی فرو رفت. همان لحظه برق قطع شد، شیشهها خرد شد و گرد و خاک مثل مه غلیظی خانه را پر کرد. زمین پر از خردهشیشه شده بود و دهانمان پر از خاک.»
در چنین لحظاتی، تصمیمها غریزیاند، نه عقلانی. او میگوید بیاختیار خودش را روی کودک یکسالونیمه برادرش انداخت. «فقط فکر کردم اگر سقف بریزد، حداقل بدنم سپر شود.»
خانهای که تا چند ثانیه پیش امنترین نقطه جهان بود، حالا به اتاقی پر از گردوغبار، شیشه و تاریکی بدل شده بود. ترس، به تعبیر او، «خالصترین و شدیدترین حسی» بود که تا آن روز تجربه کرده بود.
چند دقیقه بعد، ساکنان ساختمان سه طبقه را در حالی ترک کردند که هنوز گردوغبار در هوا معلق بود. پلهها پوشیده از خردهشیشه بود و صدای گریه کودکان و فریاد همسایهها در هم میپیچید.
«وقتی پایین رسیدیم، همسایهها فریاد زدند: “موشک! بخوابید روی زمین! ” و همه بیاختیار خودشان را روی زمین پرت کردند.» موشک دوم که این بار با چشم ساکنان محله هم دنبال شده بود، دوباره به همان محل اصابت کرد.
کوچک و بزرگ، زن و مرد، بعضی با لباس خواب، بعضی پا برهنه، بیرون آمده بودند. برخی اشک میریختند؛ برخی فقط خیره به ساختمان نیمهتاریک کلانتری نگاه میکردند که هنوز بوی سوختگی و گرد سیمان در هوا پخش بود.
با ورود حملات آمریکا به روز سوم، دامنه اهداف از مراکز راهبردی نظامی فراتر رفته و گزارشها از هدف قرار گرفتن کلانتریها، پایگاههای محلی و ساختمانهای انتظامی حکایت دارد؛ روندی که پرسشهای جدی درباره ماهیت و هدف نهایی این عملیات ایجاد کرده است.
دونالد ترامپ در نخستین سخنرانی خود پس از آغاز حملات، دو مرحله عملیات را دسته بندی کرد. مرحله نخست عملیات شامل نابودی سه زیرساخت «صنایع موشکی»، «نیروی دریایی» و «برنامه هستهای» بود. اما بخشهای دیگر نطق او تصویر متفاوتی ارائه میدهد؛ تصویری که از نگاه برخی ناظران، آغاز یک آشوب داخلی است.
ترامپ خطاب به «اعضای سپاه پاسداران، نیروهای مسلح و همه نیروهای پلیس ایران» گفت: «سلاحهای خود را زمین بگذارید و از مصونیت کامل برخوردار شوید؛ در غیر این صورت با مرگ حتمی روبهرو خواهید شد.»
این جمله عملاً همه ساختارهای نظامی و انتظامی را در فهرست اهداف بالقوه قرار میدهد. گزارشهای مربوط به حمله به کلانتریها و پایگاههای کوچک این برداشت را تقویت میکند که عملیات در حال عبور از فاز زیرساختهای راهبردی به سمت تضعیف شبکه کنترل میدانی و امنیت شهری است.
هدف نهایی؟ این بخش از سناریو هم توسط ترامپ در نطق بعد از جنگ افشا شده است. ترامپ گفته وقتی کارزار «بمباران همه نقاط» تمام شد، وقت آن است که مردم به خیابانها بریزند. حمله به کلانتریها نقطه آغاز فلج کردن توان کنترل اعتراضات داخلی بعد از کارزار بمباران زیرساختهای نظامی است.
برای ساکنان نیلوفر، اما، تحلیلهای ژئوپولیتیک معنای چندانی نداشت. آنچه ماند، صدای شکستن شیشهها بود و بوی گردوغبار در گلو.
جنگ، در مقیاس استراتژیک، با واژههایی، چون «بازدارندگی»، «زیرساخت»، «هدف سخت» توصیف میشود. اما در مقیاس یک آپارتمان سهطبقه، جنگ چیزی است که در چند ثانیه رخ میدهد:
دستهایی که کودکی را در آغوش میگیرند، پاهایی که روی خردهشیشه میدوند، و ترسی که هنوز ساعتها بعد، در سکوت شب، در سینه میتپد. فرزند یک سال و نیمه ساکن آپارتمان سه طبقه خیابان نیلوفر یک روز بعد از حمله هنوز حرف نمیزند، اشک نمیریزد و بازی نمیکند.
چند ثانیه از یک جنگ واقعی و بیرحم—کافی بود تا یک محله، برای همیشه، صدای آن انفجار را به خاطر بسپارد.