رویداد۲۴ | اسرائیل امروز در نقطه خاصی ایستاده است. در سطح نظامی، تلآویو هنوز میتواند از برتری هوایی، توان اطلاعاتی و ضربهزدن به زیرساختهای دشمن سخن بگوید. اما در سطح داخلی، ناچار شده خود را با منطق جنگ تنظیم کند. شکاف میان «برتری عملیاتی» و «امنیت داخلی» شاید مهمترین کلید فهم وضعیت فعلی اسرائیل باشد.
اوالاستریت ژورنال می گوید ایران از آغاز این دور جنگ بیش از ۲۰۰ موشک و ۱۲۰ پهپاد به سوی اسرائیل شلیک کرده است؛ در عین حال همان گزارش تأکید میکند که ارتش اسرائیل اطلاعات مربوط به موشکهای ورودی و محل برخوردها را با تأخیر و محدودیت بیشتری منتشر کرده است.
اسرائیل توان حمله عمیق دارد، اما در روایت عمومی، ناچار است اطلاعات را مهار کند. سانسور خبرها نشان می دهد موضوع برای این رژیم فقط پیروزی نظامی نیست؛ مسئله، مدیریت ادراک عمومی از هزینههای جنگ هم هست.
بیشتر بخوانید:
فشار واقعی جنگ را باید نه فقط در آسمان، بلکه در تصمیمهایی دید که دولت اسرائیل برای داخل کشور گرفته است. رویترز گزارش داده که با شروع حملات ایران، اسرائیل مدارس و محلهای کار را بست، تجمعات عمومی را ممنوع کرد، بیماران برخی مراکز درمانی را به فضاهای زیرزمینی منتقل کرد و عملاً وارد وضعیت اضطراری سراسری شد. این فقط یک اقدام پیشگیرانه نبود؛ بلکه نشانه آن بود که حکومت، تهدید موشکی را در سطحی ارزیابی کرده که ادامه روال عادی را ممکن نمیدانسته است.
در گزارش یدیعوت آحارانوت نیز آمده که بیمارستانهای اسرائیل پروتکلهای زمان جنگ را فعال کردهاند و برخی خدمات حیاتی را به زیرزمین بردهاند. اهمیت این گزارش در آن است که نشان میدهد جنگ فقط یک مسئله نظامی نیست، بلکه به زیرساختهای حیاتی مدیریت جامعه هم نفوذ کرده است.
در ارزیابی حملات ایران، دو تصویر افراطی باید کنار گذاشته شود: نه میتوان گفت این حملات بیاثر بودهاند، و نه میتوان مدعی شد که اسرائیل را شخم زده است. تعداد کشته های جنگ نشان می دهد ایران چند ده برابر بیشتر تلفات جانی دیده است. فاکتور مهم، وجود پدافندهای قوی در اسرائیل و فاصله جغرافیایی است. با وجود سانسورهای شدید، رسانه های غربی تصاویری از برخورد موشکهای ایرانی به مرکز اسرائیل، از جمله نواحی اطراف تلآویو منتشر کرده اند. این گزارش، همراه با تصاویر و روایتهای میدانی، نشان میدهد که بخشی از آتش ایران از لایههای دفاعی عبور کرده و به خاک اسرائیل رسیده است.
این موشک ها در حالی به تل آویو می رسند که اسرائیل مدعی نابودی بخش بزرگی از زیرساختهای موشکی ایران است. معنای این رویداد روشن است: کاهش آتش ایران به معنای حذف کامل توان ضربهزنی آن نیست. بنابراین، کارایی حملات ایران را باید در سطح ایجاد اختلال، فشار روانی، و وادارکردن اسرائیل به حفظ وضعیت فوقالعاده سنجید، نه فقط در تعداد تلفات.
اگر موشکهای ایران فشار را از دور وارد میکنند، حزبالله این فشار را به یک بحران چندجبههای تبدیل میکند. رویترز در گزارشی نوشته حزبالله ماهها برای جنگ جدید آماده شده و دوباره خود را مسلح کرده است. در گزارش دیگری از رویترز نیز آمده که این گروه به ساکنان شمال اسرائیل هشدار تخلیه داده و همزمان تبادل آتش با اسرائیل شدت گرفته است.
این یعنی تلآویو فقط با تهدیدی از خاک ایران مواجه نیست؛ بلکه همزمان باید برای تداوم ناامنی از جبهه لبنان هم آماده باشد.
هاآرتص وضعیت را تحت عنوان کشیدهشدن اسرائیل به جنگ فرسایشی ایران توصیف کرده است؛ جنگی که از تهران تا بیروت امتداد مییابد و اسرائیل را وادار میکند منابع نظامی، پدافندی و سیاسی خود را در چند جبهه پخش کند. این همان نقطهای است که برتری نظامی، آرامش راهبردی تولید نمیکند. برعکس، هرچه جبههها بیشتر شوند، حتی کشور قویتر هم ناچار میشود هزینه بیشتری برای حفظ وضعیت بپردازد.
در صحنه داخلی، اسرائیل هنوز از نوعی بسیج امنیتی برخوردار است. در گزارش هاآرتص درباره نظرسنجی تازهای آمده که اکثریت یهودیان اسرائیلی از جنگ حمایت میکنند، در حالی که حمایت در میان شهروندان عرب اسرائیل بسیار پایینتر است. این داده، تصویری دوگانه از جامعه اسرائیل به دست میدهد: از یک سو، احساس تهدید خارجی توانسته بخش بزرگی از جامعه یهودی را حول اولویت امنیت جمع کند؛ از سوی دیگر، شکافهای عمیق قومی و سیاسی همچنان زیر سطح این اجماع باقی ماندهاند.
در واقع، جنگ اختلافات را حذف نکرده؛ فقط آنها را موقتاً پشت ضرورتهای امنیتی عقب رانده است. به همین دلیل، هرچه جنگ طولانیتر شود، این احتمال بیشتر میشود که شکافهای پنهان دوباره به سطح بازگردند و فشار سیاسی بر دولت افزایش یابد. این همان خطری است که هر دولت در زمان جنگ طولانی با آن روبهرو میشود: بیرون زیر آتش، و در داخل زیر سؤال.
یکی از مهمترین متغیرها در فهم وضعیت اسرائیل، خودِ کمبود اطلاعات است. در گزارش هاآرتص آمده که خبرنگاران خارجی برای هر پخش از داخل اسرائیل در زمان جنگ، باید تأیید قبلی سانسورچی نظامی را بگیرند؛ محدودیتی که حتی شامل گزارش از محل اصابت موشکها هم میشود. این نکته فقط یک مسئله رسانهای نیست؛ بلکه بر شیوه ادراک جنگ اثر مستقیم دارد. وقتی اطلاعات محل برخورد، دامنه خسارت و آسیبپذیریها پیش از انتشار پالایش میشوند، تصویر بیرونی از جنگ ناگزیر ناقص خواهد بود.
از همینجا، مسئله مهمتری هم پدید میآید: سانسور فقط برای پنهانکردن جزئیات نیست، بلکه برای حفظ بازدارندگی هم عمل میکند. اگر دشمن نداند کجا و تا چه حد موفق شده، محاسبه بعدیاش سختتر میشود. اما همین سازوکار، برای افکار عمومی و برای ناظران بیرونی نیز یک پیامد دارد: فاصلهگرفتن میان آنچه واقعاً رخ داده و آنچه قابل مشاهده است.
مهمترین خلأ اطلاعاتی، مربوط به اهداف استراتژیک اسرائیل است. تا این لحظه، گزارش عمومیِ جامع و قابل اتکایی در دست نیست که دقیقاً نشان دهد کدام پایگاهها، مراکز فرماندهی، زیرساختهای اطلاعاتی، انرژی، لجستیک یا فناوری اسرائیل هدف قرار گرفتهاند و چه میزان آسیب دیدهاند. آنچه در فضای عمومی بیشتر دیده میشود، خسارت به مناطق شهری، عملیات امدادی و اختلالات مدنی است. اما نبودِ این اطلاعات به معنای نبودِ آسیب نیست؛ فقط نشان میدهد که هرچه موضوع حساستر باشد، احتمال انتشار عمومی آن کمتر است.
والاستریت ژورنال در گزارشی گفته که ایران در سطح منطقه تلاش کرده رادارها و زیرساختهای پشتیبان دفاع موشکی آمریکا و متحدانش را هدف بگیرد. این نکته مهم است، چون نشان میدهد منطق حملات ایران فقط نمادین یا تبلیغاتی نیست و میتواند معطوف به گرههای فنی و زیرساختی هم باشد. از اینرو، فرض اینکه در حملات به اسرائیل نیز اهداف با ارزش راهبردی مدنظر بودهاند، فرضی معقول است؛ حتی اگر میزان موفقیت آن فعلاً پشت دیوار سانسور باقی مانده باشد.
جمعبندی وضعیت اسرائیل در این لحظه، نه با واژه «پیروزی» کامل میشود و نه با واژه «شکست». اسرائیل هنوز از نظر نظامی، اطلاعاتی و فناورانه کشور برتر میدان است. روند ادامه حملات و کنترل هوایی نشان گر این واقعیت است. اما همزمان، گزارشهای متعددی از تغییرات اجباری در وضعیت داخلی و فرسایشیشدن جنگ، و افزایش حجم حملات ایران و ابهام اطلاعاتی، همگی یک پیام مشترک دارند: اسرائیل اگرچه هنوز ابتکار عمل را از دست نداده، اما دیگر در موقعیت یک جنگ کمهزینه و قابلبستن با روایتهای ساده هم نیست.