رویداد۲۴| در شیپورهای جنگ در منطقه بلندتر از هر زمان دیگری دمیده میشود و همزمان اعداد و ارقام از واقعیتی پرده برمیدارند که شاید در هیاهوی میدانهای نبرد و بیانیههای حماسی، کمتر به چشم بیایند. گزارشهای اخیر نشان میدهند که هزینههای مستقیم ایالات متحده در تقابل نظامی با ایران، تنها در روزهای نخستین درگیری، از مرز ۱۰ میلیارد دلار عبور کرده است. این رقم نجومی، فراتر از یک عدد در ترازنامههای پنتاگون، نشاندهنده ابعاد ویرانگری است که میتواند تداوم هر جنگی را با تردید جدی مواجه کند.
عبور هزینه نبرد از مرز ۱۰ میلیارد دلار برای آمریکا، آن هم در مدت زمانی کوتاه، نشاندهنده تغییر ماهیت جنگهای مدرن است. امروز دیگر صحبت از فشنگ و جیره غذایی نیست؛ هر پرتاب موشک رهگیر در سامانههایی مثل «پاتریوت» یا «تاد»، میلیونها دلار خرج روی دست واشنگتن میگذارد. وقتی از استقرار ناوگروههای هواپیمابر و پرواز مداوم بمبافکنهای استراتژیک صحبت میکنیم، در واقع از سوختن ساعتی صدها هزار دلار مالیاتدهنده آمریکایی حرف میزنیم. این مخارج سنگین، دولتها را در برابر یک سوال سخت قرار میدهد: تا کجا میتوان برای یک هدف سیاسی، صندوق رفاه ملی را خالی کرد؟ تداوم جنگ برای آمریکا دیگر تنها یک تصمیم نظامی نیست، بلکه یک قمار اقتصادی بزرگ است که میتواند محبوبیت متزلزل سیاستمداران را در کاخ سفید به خاکستر تبدیل کند.
در سوی دیگر این معادله، وضعیت هزینههای نظامی ایران با پیچیدگیهای خاصی روبروست. واقعیت این است که برخلاف ساختار بودجهبندی در غرب، هزینههای جنگ برای ایران به ندرت به صورت کاملاً شفاف و قابل محاسبه در جداول بودجه عمومی ظاهر میشود. بخش بزرگی از توان دفاعی ایران بر پایه زیرساختهای بومی، صنایع نظامی داخلی و شبکههای لجستیکی غیرمتمرکز بنا شده که ردیابی مالی آنها برای تحلیلگران اقتصادی دشوار است. اگرچه بودجه نظامی در سالهای اخیر رشد چشمگیری داشته، اما «هزینه واقعی» برای ایران فراتر از خرید تجهیزات است؛ هزینه اصلی در اینجا، «فرصتهای از دست رفته» برای توسعه زیرساختهای غیرنظامی و فشاری است که تحریمهای همراه با جنگ بر معیشت مردم وارد میکند. این عدم شفافیت، محاسبه دقیق نقطه توقف را برای ناظران دشوار میکند، اما سنگینی بار آن بر دوش اقتصاد ملی غیرقابل انکار است.
در نهایت، وقتی غبار جنگ فرو بنشیند و صورتحسابها صادر شود، این دولتها نیستند که بیشترین هزینه را میپردازند. در آمریکا، مالیاتدهندهای که شاهد کاهش بودجه بهداشت و آموزش به نفع کارخانههای اسلحهسازی است، بازنده اصلی است. اما در ایران، داستان متفاوت و ملموستر است؛ هموطنی که هر حرکت نظامی در خلیجفارس را در نوسان نرخ ارز، گرانی کالاهای اساسی و محدود شدن سفرهاش حس میکند، در واقع در حال پرداخت هزینههای غیرمستقیم نبرد است. بیشترین هزینه را خانوادههایی میپردازند که آینده اقتصادیشان در گروی دلارهایی است که به جای نوسازی صنعت و کشاورزی، در آسمان منطقه به دود تبدیل میشوند.
تاریخ نشان داده که جنگها تا زمانی ادامه مییابند که خزانه دولتها ته نکشیده باشد. اما در نبرد فعلی، فاکتورهای غیرقابل پیشبینی مانند امنیت انرژی و قیمت جهانی نفت، محاسبات را به هم ریخته است. برای کشوری مثل آمریکا، عبور از مرز ۱۰ میلیارد دلار میتواند آغازی بر فشار افکار عمومی برای خروج از باتلاقی جدید باشد. برای ایران نیز، تداوم این وضعیت آزمونی سخت برای تابآوری اقتصادی است. در این میان، برنده کسی است که بتواند قبل از ورشکستگی کامل ملی، دیپلماسی را جایگزین ماشه کند.
تو میتونی همه رو فریب بدی
ولی نمیتونی برای همیشه فریب بدی