رویداد۲۴| مهراب عالی- دانش آموخته جامعه شناسی توسعه؛ با آغاز دورهی رهبری آیتالله مجتبی خامنهای به عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی و همزمان با جنگ تحمیلی آمریکا - اسرائیل علیه کشور، جامعهی ایران در موقعیتی تاریخی ایستاده است که در آن، نهتنها ساختار سیاسی، بلکه وجدان جمعی نیز در حال بازاندیشی نسبت به مسیر گذشته و آینده است. همدلی گسترده در پی جنگ تحمیلی نشانهای از بقای ریشههای همبستگی اخلاقی است؛ اما زیر پوست جامعه، تضادها و بحرانهای انباشتهای جریان دارد که نیازمند نگاهی جامعهشناختی، چندبعدی و صادقانه است. جامعه ایران هم اکنون در برابر پرسشهایی بنیادین قرار گرفته است: آیا میتوان پس از سالها انباشت بحران در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی، به بازسازی ملی امید بست؟ آیا زمان آن رسیده تا نگاه به سیاست، اقتصاد و اجتماع از زاویهای نو بازخوانی شود؟
۱. جامعهای در وضعیت گذار
ایران امروز جامعهای چندلایه و پیچیده است؛ جامعهای که در آن انسجام اجتماعی سنتی رو به کاهش و حس تعلق جمعی تضعیف شده است.
فرسایش «سرمایهی اعتماد» میان مردم و نهادهای رسمی، موجب شده بسیاری از کنشهای اجتماعی از مدار همکاری بیرون رود و به کنشهای فردگرایانه یا اعتراضی بدل شود.
گسترش فضای بیاعتمادی، نتیجهی سالها انباشت نارضایتی در پاسخگویی، تبعیض و بیثباتی در اجرای عدالت اجتماعی است.
این وضعیت را میتوان «بحران رابطهی دولت ـ جامعه» دانست؛ بحرانی که بدون شفافیت و مشارکت واقعی، هیچ نظام سیاسی تاب بازسازی آن را ندارد.
نظام اداری ناکارآمد، عدم وجود افق روشن در اصلاح روندهای اشتباه، شکاف میان نسلها، کاهش اعتماد عمومی و فرسایش سرمایه اجتماعی، در کنار خستگی عمومی از بحرانهای متوالی اقتصادی، سیاستی و زیستمحیطی، تصویری نگرانکننده از وضع اجتماعی کنونی ترسیم میکند.
در چنین وضعی، معرفی رهبر جدید میتواند فرصتی برای بازتعریف رابطهی حاکمیت و مردم و بازسازی گفتمان عدالت و شفافیت باشد.
۲. اقتصاد؛ گره کور سالهای بیسیاستی شفاف
در طول دهههای گذشته، سیاستهای اقتصادی گرچه بر شعار عدالت و حمایت از اقشار آسیبپذیر مبتنی بودهاند، اما در عمل، موجب بازتولید نابرابری اجتماعی شدهاند.
شکاف میان طبقات بالا و پایین جامعه عمیقتر شده و طبقهی متوسط ـ که ستون پایداری اجتماعی است ـ در حال فرسایش است.
به همین دلیل، «فقر پنهان»، «اشتغال بیثبات» و «مهاجرت نخبگان» نه فقط نشانههای بحران اقتصادی، بلکه علائم ازهمگسیختگی نظام ارزش و پاداش اجتماعی هستند.
سیستم بانکی ناکارآمد، نظام مالیاتی در حال گذار و وابستگی پایدار به بودجهی نفتی، کشور را از مسیر توسعهی پایدار دور کرده و عدالت اقتصادی را به آرزویی مردممحور اما دور از دسترس بدل نموده است.
کارشناسان اقتصادی معتقدند راه نجات، جذب سرمایه گذاری خارجی، اصلاح بنیادی سیستم بانکی، هوشمندسازی نظام مالیاتی، افزایش شفافیت بودجه و حمایت واقعی از تولید داخلی با محوریت فناوریهای نوین است.
در دورهی جدید رهبری، انتظار میرود تأکید بر عدالت اقتصادی و عملیاتی شدن اقتصاد غیر دوتی از شعار به برنامهی ساختاری تبدیل شود.
۳. سیاست خارجی؛ میان واقعگرایی و فرصتسوزی
سیاست خارجی، در ذهن مردم فقط عرصهی دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از تجربهی زیستهی آنان از امید و ناامیدی است.
تحریمها، انزوا و هزینههای مادّی و روانی تنشهای بینالمللی، به تدریج در حافظهی جمعی ایرانیان نهادینه شدهاند و نوعی احساس «بیافقی آینده» را در میان طبقات متوسط و جوان بازتولید کردهاند.
سیاست خارجی ایران طی دو دههی اخیر بر مدار مقاومت و فشارهای طولانی از طرف غرب شکل گرفته است.
درحالیکه بخش بزرگی از جامعه هزینهی اقتصادی این فشارها را تحمل کردهاند، پیامدهای اجتماعی آن نیز آشکار است: کاهش سرمایهگذاری، انسداد ارتباطات علمی و فرهنگی، و شکلگیری «احساس انزوا» در میان جوانان و نخبگان.
اکنون ضروری است که پس از پایان جنگ تحمیلی، سیاست خارجی ایران با واقعگرایی هوشمند، تنشزدایی هدفمند و توسعهی روابط منطقهای و جهانی بر پایه منافع ملی بازطراحی شود.
در شرایطی که تحولات منطقهای سریعتر از گذشته پیش میرود، انفعال یا تعلل در تصمیمهای کلان میتواند فرصتهای تاریخی کشور را از میان ببرد.
۴. بحران زیستمحیطی؛ مسئلهای امنیتی و تمدنی
محیطزیست، دیگر صرفاً دغدغهی فعالان زیستدوست یا سازمانهای مدنی نیست؛ به بحرانی امنیتی و تمدنی تبدیل شده است.
کاهش منابع آبی، فرونشست زمین در دشتهای حاصلخیز، آلودگی هوای کلانشهرها، و تخریب جنگلها و مراتع، آیندهی حیات اجتماعی در بسیاری از مناطق ایران را تهدید میکند.
در حالیکه تغییر اقلیم جهانی شدت گرفته است، نبود سیاست واحد و بلندمدت زیستمحیطی در کشور، نشانگر شکاف عمیق میان گفتمان رشد اقتصادی و حفاظت از محیطزیست است.
کارشناسان هشدار میدهند که بحران زیستمحیطی، اگر مهار نشود، به فروپاشی اجتماعی تدریجی در مناطق محروم و مهاجرتهای اجباری گسترده خواهد انجامید.
۵. بحران فرهنگی و رسانهای؛ فرسایش معنا در جامعه
از دیدگاه فرهنگی، جامعهی امروز ایران درگیر نوعی بحران معنا است؛ شکافی میان ارزشهای نسلهای پیشین و الگوهای زیست نسل جدید.
نظام آموزشی، رسانههای رسمی و نهادهای فرهنگی نتوانستهاند روایت منسجم و قابل باور از آینده ارائه دهند.
نتیجهی این گسست، پیدایش فرهنگ دوگانهای است که در آن جوان ایرانی در سطح جهانی میبیند، اما در سطح محلی احساس بنبست میکند.
بازسازی فرهنگی، نیازمند فضای گفتوگو، نقد آزاد و پذیرش تنوع سبکهای زندگی است.
در چنین فضایی، رشد ناهنجاریهای اجتماعی، گسترش دوگانگی طبقاتی و فرهنگی، و تقابل ارزش نسلها، نشاندهندهی خلأ گفتمان ملی بر محور همبستگی اجتماعی است.
رسانهها در این دوران وظیفهای دوچندان دارند: بازتاب واقعیت بهجای توجیه، و بازگرداندن گفتوگو به قلب جامعه.
دوران جدید میتواند فرصتی برای بازسازی ارتباط نهاد رهبری با افکار عمومی از مسیر شفافیت رسانهای و احترام به حقیقت اجتماعی باشد.
۶. بازآفرینی امید ملی
امروز جامعه ایران بیش از هر زمان دیگر نیازمند احیای پیوند میان اخلاق سیاسی و اخلاق اجتماعی است. جامعه ایران، علیرغم فرسایش سرمایهی اجتماعی و خستگی از بحرانها، هنوز واجد نوعی پیوستگی اخلاقی در ناخودآگاه جمعی است.
همین انسجام خاموش، سرمایهی اصلی تغییر است. اگر ساختار سیاسی بتواند این انرژی نهفته را با اعتمادسازی، شفافیت و پذیرش نقد مشروع فعال کند، آنگاه میتوان به ترمیم اجتماعی امیدوار بود.
ایران پس از پایان جنگ تحمیلی، نیازمند بازسازی همهجانبه است؛ بازسازیای که تنها از راه ارادهی ملی، اعتماد عمومی و شجاعت در پذیرش واقعیتها و اصلاحات بنیادی امکانپذیر است.
آغاز دورهی جدید رهبری میتواند نقطهی شروعی برای شکلگیری این گفتمان تازه باشد؛ گفتمان «اصلاحات بنیادی، کارآمدی و گفتوگو» که در آن صدای مردم نه تهدید، بلکه فرصتِ شنیدن و اصلاح تلقی گردد.
دورهی جدید میتواند فصل گفتوگویی اخلاقی میان حاکمیت و مردم باشد — فصلی که در آن اصلاحات بنیادین، عدالت و همدلی جایگزین فرسایش، تردید و بیاعتمادی شود.
اگه به فرض محال همچین کاری کنه ، ممکنه حمایت اکثریت مردم رو بدست بیاره.
منتها حامیان اولیه اش (اصولگراها و عرزشیها و...) به دو گروه تقسیم میشن. افراد میانه رو و منطقی احتمالا به حمایت ازش ادامه میدن و تندروها ، سپاه ، نماینده های مجلس و... حمایتشون رو بصورت غیرعلنی قطع میکنن و رهبر رو تحت فشار میزارن .
اگه رهبر کوتاه اومد که هیچی ولی اگه اینکارو نکنه ، به احتمال خیلی زیاد (مثل رئیسی) ترورش میکنن (احتمالا فتوای این کار رو هم مصباح یزدی و افراد مشابه صادر میکنن).