رویداد۲۴| آرزو فرشید - این روزها که سایه جنگ سنگینتر از همیشه روی سر خاورمیانه و ایران سنگینی میکند، هر عقل سلیمی حکم میکند که تمام توان کشور صرف یک هدف شود؛ انسجام و وحدت ملی. در شرایطی که تهدید خارجی پشت مرزها ایستاده، منطق حکم میکند که در داخل، فضا را به سمتی ببریم که حتی منتقدترین شهروند هم خودش را در جبهه ایران ببیند. اما نگاهی به تیتر اخبار و موضعگیریهای رسمی در روزهای اخیر، نشان میدهد که انگار در بخشی از بدنه تصمیمساز، نه تنها خبری از این هوشمندی نیست، بلکه عمدا یا سهوا جامعه را به سمت «دوقطبیهای خطرناک» سوق میدهند.
هنوز داغ خبر پناهندگی هفت نفر از دختران تیم ملی فوتبال در استرالیا سرد نشده است؛ اتفاقی که نه یک حادثه ورزشی، بلکه یک شکست تمامعیار در حوزه دیپلماسی عمومی و مدیریت سرمایه انسانی بود. اگر بپرسید جرقهاش کجا زده شد، باید برگردیم به همان میزهای محاکمهای که مجریان صداوسیما برای خودشان ساختهاند. وقتی در رسانه رسمی، ورزشکار این کشور با ادبیاتی تند و گزنده به «خیانت» و «اشد مجازات» تهدید میشود، خروجیاش چیزی جز ترس و فرار نخواهد بود. نتیجه این شد که در بدترین زمان ممکن، رسانههای دنیا پناهندگی دختران ایران را تیتر یک کردند تا تصویری ناامن از خانه بسازند؛ تصویری که هزینهاش از چندین حمله سایبری و فیزیکی هم بیشتر است.
اما انگار قرار نیست از این تجربههای تلخ درس گرفته شود. درست در روزهایی که جامعه با کوهی از ناهنجاریهای اقتصادی و خشمهای فروخورده دست و پنجه نرم میکند، سخنان اخیر سردار رادان، فرمانده کل انتظامی، بنزینی بود بر آتش این بیاعتمادی. استفاده از تعابیری مثل «دست روی ماشه بودن» و «برخورد با معترض مثل دشمن»، نشاندهنده یک جابهجایی خطرناک در استراتژیهای داخلی است. پلیس که در همه جای دنیا باید نماد «نظم مدنی» و پناهگاه شهروند باشد، حالا در کلام عالیترین مقامش، ادبیاتی را به کار میبرد که مختص میدان جنگ با بیگانه است.
سوال هر فرد دلسوزی که دغدغه منافع ملی داشته باشد در این وضعیت آن است که آیا آقایان میدانند در شرایط جنگی، هیچ بمبی مخربتر از «شکاف دولت-ملت» نیست؟ ما تجربه جنگ ۱۲ روزه را پشت سر گذاشتهایم؛ روزهایی که حاکمیت با هوشمندی، بر طبل ملیگرایی و وحدت ملی کوبید و مردم را پشت سر خود نگاه داشت. اما اشتباه بزرگ آنجایی رخ داد که بعد از آتشبس، این ضرورت فراموش شد و با نادیده گرفتن مطالبات، به وقایع تلخ دیماه رسیدیم.
امروز دوباره در همان نقطه ایستادهایم. جنگ خارجی میتواند و باید فرصتی باشد تا با استفاده از حس وطندوستی مردم، زخمهای داخلی را ترمیم کنیم و برای اصلاحات ضروری «زمان» بخریم. اما رویکردی که امروز از سوی بخشهای تندرو دیده میشود، دقیقاً در زمین دشمن بازی میکند. وقتی معترض داخلی را «دشمن» تعریف میکنیم، در واقع داریم به دست خودمان «جبهه دوم» را در خیابانهای کشور به میدان میخوانیم.
واقعیت این است که اقتدار یک نظام سیاسی، بیش از آنکه با لوله تفنگ و دستهای روی ماشه تضمین شود، با افزایش میزان رضایت شهروندانش ایجاد میشود. تهدید کردن مردم در روزهایی که بیش از همیشه به همدلی نیاز داریم، نه نشانهی هوشمندی است و نه قدرت؛ بلکه فرسایش عمدی امنیت ملی است؛ لذا به مسئولان امر توصیه میشود که قبل از آنکه ادبیات تهدید و ارعاب، سرمایههای بیشتری را مثل آن دختران فوتبالیست از کشور فراری دهد، به زبان گفتوگو و جذب برگردند. شک نکنید که در شرایط فعلی، یک کلام دلسوزانه و وحدتبخش، از صدها موشک برای بازدارندگی ایران کارآمدتر است.
قاتل به صحنهی جُرم برمیگردد...
گویا ۱۸ و ۱۹ دی خیلی بهش مزه داده ...