رویداد۲۴| کشور در دو هفته گذشته و با شروع جنگ، با یکی از حساسترین چالشهای سیاسی خود از زمان انقلاب تا کنون روبهرو شده است، اما این شرایط نیز گویی طیف رادیکال و رسانههایی از همچون کیهان را از مسیر جنجال آفرینی و حاشیهسازی برنمیگرداند. شاهدش همین مطلب امروز به قلم حسین شریعتمداری که سعی کرده روایتی نوآورانه از انتخاب رهبر جدید کشور ارائه دهد؛ اینکه آیتالله سید مجتبی خامنهای را نه مجلس خبرگان، بلکه امام زمان (عج) انتخاب کرده است و اطاعت از او معادل اطاعت از خود حضرت صاحبالزمان است!
ادعایی که خاصه در شرایط کنونی و با توجه به موج فشارهای رسانهای بیگانگان درباره غیب رهبر جدید و عدم حضور او در عرصه عمومی بعد از رسیدن به این جایگاه مهم، حتی نمیتواند نظر بدنه مذهبی و حامیان حاکمیت در حلقه سخت را جلب کند. رویکرد کیهان بیش از آنکه جذاب و اعتبار آفرین باشد، ضد تبلیغ بوده و اثر معکوس دارد.
شریعتمداری در متن خود مینویسد که خبرگان ولی فقیه را کشف میکند و نتیجه این کشف در واقع انتخاب امام زمان است، نه انتخاب نهاد قانونی کشور. این برداشت عجولانه، چند اشتباه اساسی را با هم ترکیب میکند. اولاً، این نوع تعبیر، ساختار حقوقی و قانونی انتخاب رهبری را نادیده میگیرد. انتخاب رهبر جمهوری اسلامی طبق قانون اساسی بر عهده مجلس خبرگان رهبری است و سازوکار آن شفاف و مشخص است؛ این فرآیند نهتنها در قانون، بلکه در تجربه تاریخی چند دهه اخیر نیز تثبیت شده است.
ثانیاً، پیوند دادن انتخاب رهبری به یک رابطه ماورائی و غیرقابل اندازهگیری در عمل تحلیل را از حوزه عقلانی و روشن به حیطهای میبرد که هیچ ابزار سنجش و نقدی بر آن وجود ندارد.
در رسانه حرفهای، تحلیل نباید بر مفاهیم غیرقابل استناد بنا شود؛ چنین روایتی مخاطب را نه به حقیقت نزدیکتر میکند و نه تصویر روشنی از واقعیت سیاسی به او میدهد.
نکته قابل توج این است که رویکرد کیهان سبب بیاعتمادی مخاطب میشود. نتیجه ترکیب ادعای ماورائی با موضوع سیاسی حساس، ایجاد شک و تردید در میان عموم مخاطبان است؛ بهویژه در زمانی که افکار عمومی چشم به تحلیلهای عقلانی و مبتنی بر واقعیت دوختهاند. چنین روایتی نه تنها مشروعیت نمیآفریند، بلکه پرسشهای بیشتری ایجاد میکند مبنی بر اینکه آیا فرآیند انتخاب رهبری در چارچوب قانونی انجام شده است یا نه.
در شرایطی که مجلس خبرگان رهبری رسماً انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جدید را اعلام کرده و رسانههای داخلی و بینالمللی این موضوع را گزارش کردهاند، روایت کیهان دو پیامد ناخوشایند دارد؛ از یک سو موجب کاهش اعتماد به نهادهای رسمی است. به این معنی که وقتی رسانهای رسمی میگوید انتخاب رهبر «از سوی امام زمان» بوده، این سوال ایجاد میشود که نهادهای قانونی چه نقشی دارند و آیا آنها اعتبار واقعی دارند یا فقط پوششی برای گزارههای مطلق غیرقابل سنجش.
رویکرد کیهان از سوی دیگر بر پیچیدگیهای حقیقت و تحلیلهای رسانهای میافزاید. تحلیل رسانهای وظیفه توضیح و تبیین واقعیت دارد، نه تبدیل آن به گزارههای ذهنی که پذیرش یا ردشان فقط در فضای ایمان شخصی قابل سنجش است.
در مقطع کنونی، که انتخاب رهبر جدید یکی از مهمترین تحولات سیاسی کشور است و برای بخش زیادی از جامعه اهمیت دارد، رسانهها باید به جای ادعاهای مبتنی بر ماورا به انتقادهای مستند و روشن بپردازند؛ انتقادهایی که هم حقایق را نشان دهد و هم مخاطب را در تحلیل بهتر موضوع یاری کند.
قضیه نه فقط درباره یک گزاره دینی یا سیاسی است؛ بحث بر سر «نقش رسانه در تحلیل مسائل کلان کشور» است. رسانهای که میخواهد خود را در چارچوب یک رسانه حرفهای و داخلی قرار دهد لازم است که واقعیتهای سیاسی و حقوقی را صریح و بیپرده توضیح دهد، میان باورهای شخصی و تحلیلهای قابل اثبات تفکیک قائل شود و بیش از آنکه دنبال اظهار نظرهای شعاری باشد، به پرسشهای منطقی و قابل پاسخگویی مخاطب بپردازد.
احتمالا کیهان قصد داشته با این ادعا مشروعیت انتخاب رهبر جدید را افزایش دهد، اما با اشاره به راه انتخاب غیرقابل سنجش، رسما دوستی خاله خرسه را پیشه کرده و نتیجهای جز ایجاد ابهام و حساسیت بیشتر در میان مخاطبان نگرفته است.
ادعای روزنامه کیهان مبنی بر انتخاب «آیتالله سید مجتبی خامنهای» از سوی امام زمان و نه خبرگان، نه تنها فاقد پشتوانه مستند است، بلکه در عمل تحلیل رسانهای را به سطحی آورده که نه قابل مطالعه و نه قابل نقد حرفهای است. رسانههای حرفهای باید میان باورهای مذهبی و واقعیتهای سیاسی ـ حقوقی تفاوت قائل شوند، و برای آنکه تحلیلهایشان برای مخاطب قابلاتکا باشد، باید روی بستر شواهد و فرآیندهای قابل پیشبینی و نقد بنا شوند. در چنین فضایی، گزارههای ماورایی نه تبیین، بلکه پیچش واقعیت است؛ امری که بیشتر از اینکه رسانه را کمک کند، آن را در معرض تردید قرار میدهد.