رویداد۲۴| در فضای رسانهای غرب، تحلیل جنگهای خاورمیانه معمولاً نه صرفاً بر میدان نبرد، بلکه بر پیامدهای سیاسی و اقتصادی آن برای واشنگتن تمرکز دارد. در چنین چارچوبی، موقعیت دونالد ترامپ در صورت ادامه جنگ جاری با ایران اغلب در تقاطع سه عامل بررسی یعنی اقتصاد جهانی، ریسک گسترش جنگ در منطقه و پیامدهای سیاسی داخلی در آمریکا بررسی میشود.
اتفاق نظر رسانهها دنیا در تحلیل این سه محور نیز آن است که هرچه جنگ طولانیتر شود، هزینههای آن برای آمریکا و دولت ترامپ بیشتر میشود.
یکی از نخستین موضوعاتی که در تحلیل رسانههای اقتصادی غرب مطرح میشود، اثر جنگ با ایران بر بازار انرژی جهانی است. خاورمیانه همچنان یکی از کانونهای اصلی عرضه نفت و فرآوردههای انرژی است و هرگونه درگیری در این منطقه میتواند به سرعت به بازارهای جهانی منتقل شود. به ویژه اکنون که ایران با استفاده از موقعیت ژئوپلتیک خود در عبور کشتیها و نفتکشها از تنگه هرمز خلل وارد کرده و به این طریق غرب را به چالش کشدیه است.
در چنین فضایی، افزایش قیمت انرژی نهتنها اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار میدهد، بلکه مستقیماً بر اقتصاد داخلی آمریکا نیز اثر میگذارد؛ موضوعی که میتواند به سرعت به مسئلهای سیاسی تبدیل شود.
در همین چارچوب، اد هیرس، اقتصاددان انرژی در دانشگاه هیوستون، در گفتوگو با فاینشنال تایمز تأکید کرده که «قیمت گازوئیل به سرعت افزایش مییابد و به آهستگی کاهش پیدا میکند. تنها کاری که دولت [دونالد ترامپ]میتواند بکند، پایان دادن به این جنگ است.»
چنین اظهارنظری بازتاب یک نگرانی گستردهتر در تحلیلهای اقتصادی غرب است. نگرانی از اینکه جنگ در خلیج فارس میتواند به موجی از افزایش قیمت انرژی و تورم منجر شود؛ مسئلهای که برای هر دولتی در واشنگتن، بهویژه در شرایط رقابت سیاسی، هزینهساز خواهد بود.
همزمان با بحثهای اقتصادی، تحلیلگران امنیتی غربی معمولاً بر این نکته تأکید میکنند که درگیری با ایران بهندرت یک جنگ محدود باقی میماند. ساختار منطقهای قدرت در خاورمیانه به گونهای است که یک جنگ میتواند به سرعت به چند جبهه گسترش پیدا کند. این همان نکتهای است که در ایران و پیش از شروع جنگ چند بار از سوی مقامات عالی از رهبر شهید انقلاب گرفته تا فرماندهان نظامی و مسئولان کشوری مورد تاکید قرار گرفت. ایران هشدار داده بود که این جنگ به منطقه سرایت خواهد کرد و حتی همه دنیا را درگیر میکند. امروز نیز بعد از تقریبا سه هفته به آنجا رسیدهایم که دولت ترامپ و دستیارش در تلآویو نه تنها از پس مدیریت جنگ جاری که ترکشهای آن به کشورهای منطقه نیز اصابت کرده، برنیامدهاند بلکه در تلاش هستند تا پای اروپا و ناتو را نیز وسط بکشند؛ رویکردی که البته تا کنون با پاسخ سرد کشورهای اروپایی همراه شده است.
در چنین وضعیتی درگیری ممکن است دامنهای گسترده پیدا کند. مثلا تنش در لبنان و مرزهای اسرائیل، بیثباتی در عراق و سوریه، حملات در دریای سرخ و مسیرهای کشتیرانی و اختلال در روند حملونقل انرژی در خلیج فارس که اکنون نیز کم و بیش شاهد آن هستیم. این وضعیت قطعا یک خطر راهبردی برای آمریکا به حساب میآید، زیرا واشنگتن ممکن است ناگهان در چندین جبهه همزمان درگیر شود. چنین وضعیتی میتواند هزینههای نظامی و سیاسی جنگ را به شکل چشمگیری افزایش دهد.
یکی از محورهای مهم دیگر در تحلیل رسانههای آمریکایی، اثر جنگ بر تصویر رهبری سیاسی ترامپ است. جنگها در سیاست داخلی آمریکا اغلب دو مسیر متفاوت را طی میکنند.
بحران خارجی در مراحل اولیه میتواند باعث شکلگیری نوعی همبستگی سیاسی پیرامون رئیسجمهور شود. در این شرایط، رئیسجمهور میتواند خود را به عنوان رهبر قاطع در سیاست خارجی معرفی کند.
اما تجربه جنگهای گذشته نشان میدهد که این وضعیت معمولاً پایدار نیست. اگر جنگ طولانی شود یا هزینههای اقتصادی و انسانی آن افزایش یابد، همان جنگ میتواند به سرعت به چالش سیاسی برای دولت تبدیل شود.
در نتیجه جنگ با ایران اغلب به عنوان یک آزمون بزرگ برای مدیریت بحران توسط ترامپ مطرح میشود؛ آزمونی که نتیجه آن میتواند جایگاه سیاسی او را تقویت یا تضعیف کند. به خصوص که افکار عمومی در آمریکا و غرب به شدت مخالف این درگیری است و نسبت به تبعات سیاسی و اقتصادی آن برای جهان نگرانی دارد.
در بسیاری از تحلیلهای اروپایی، تمرکز کمتر بر رقابت سیاسی آمریکا و بیشتر بر ریسک بیثباتی منطقهای است. اروپا بهطور سنتی نسبت به گسترش درگیری در خاورمیانه حساس است، زیرا چنین بحرانهایی اغلب پیامدهای مستقیمی برای این قاره دارند.
در این تحلیلها معمولاً به چند پیامد احتمالی از جمله افزایش قیمت انرژی در اروپا، اختلال در مسیرهای تجارت جهانی، موجهای جدید مهاجرت و دشوارتر شدن مسیرهای دیپلماتیک در منطقه اشاره میشود. از این منظر، جنگ میان آمریکا و ایران اغلب به عنوان بحرانی با پیامدهای جهانی توصیف میشود. با توجه به مشاهده برخی از این پیامدها طی سه هفته اخیر مثل همین افزایش چشمگیر قیمت نفت و ناتوانی آمریکا در مدیریت دستوری آن، اروپا رسما طرف خود را انتخاب کرده و به درخواستهای ترامپ برای ورود به این وادی، نه گفته است.
برخی تحلیلهای ژئوپلیتیک نیز به پیامدهای گستردهتر جنگ اشاره میکنند. در چنین چارچوبی، درگیری طولانی در خاورمیانه میتواند تمرکز آمریکا را از رقابتهای بزرگتری مانند رقابت با چین یا روسیه منحرف کند.
این تحلیلها هشدار میدهند که درگیری طولانی در منطقه منابع نظامی آمریکا را درگیر کرده و تمرکز استراتژیک واشنگتن را کاهش و به بازیگران دیگر فرصت مانور بیشتری خواهد داد.
در مجموع، تحلیل رسانههای غربی درباره جنگ احتمالی میان آمریکا و ایران معمولاً به یک تصویر مشترک بر این مبنا میرسد که جنگی که در ابتدا یک نمایش قدرت به نظر میرسید، در حال طولانی شدن است و با این روند به مجموعهای از فشارهای اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیک برای واشنگتن تبدیل خواهد شد.
به همین دلیل است که در بخشی از تحلیلهای اقتصادی بر لزوم پایان دادن به جنگ از سوی ترامپ تاکید میشود؛ همان نکتهای که اد هیرس در ارزیابی خود از بازار انرژی نیز به آن اشاره میکند.