رویداد۲۴| برخی خبرها و تحلیلها حاکی از آن هستند که آمریکا با تشویق و حمایت امارات متحده عربی - و احتمالا عربستان و بحرین - در صدد حمله به جزایر سه گانه تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی و اشغال آنهاست. هر چند تا لحظه نگارش این یادداشت، چنین اتفاقی رخ نداده است ولی تحقق این سناریو بسیار محتمل است.
ترامپ که تصور میکرد ظرف یک هفته، ایران تسلیم میشود، در آستانه یک ماهه شدن جنگ است و هیچ دستاوردی که بتواند آن را به عنوان پیروزی به افکار عمومی آمریکا بفروشد، ندارد.
این، البته بدان معنا نیست که ایران در این جنگ آسیب ندیده یا پیروز شده است. واقعیت این است که کشور ما متحمل خسارتهای بسیار زیاد و بعضاً جبران ناپذیری شده است ولی هیچ کدام از این ها، در اردوگاه مقابل، "پیروزی تصویر شدۀ قبلی" نیستند
اشغال جزایر، میتواند ترامپ را از نظر روانی ارضاء کند، بدین معنا که آن را یک پیروزی ملموس در جنگ اعلام کند.
اما واقعیت این است که اشغال چند جزیره کوچک و دور از سواحل سرزمینی که تعداد اندکی نیرو در آنها مستقر هستند، اساساً پیروزی قابل اعتنایی به شمار نمیرود چرا که از همین الان مشخص است که اگر بزرگترین ارتش جهان به چند جزیره کم دفاع حمله کند، میتواند آنها را اشغال کند؛ بنابراین اشغال جزایر، از نظر نظامی، ساده است ولی ماجرا، بعد از آن شروع میشود و آن، نگه داشتن جزایر است.
اگر آمریکا نیروهای نظامی اش را وارد جزایر کند، عملاً آنها را به گوشت دم توپ نیروهای ایرانی تبدیل کرده است. کل مساحت این جزایر روی هم رفته حدود ۲۵ کیلومتر مربع است و در صورت استقرار نیروهای اشغالگر، به راحتی در یک محدوده محصور در دریا، هدف حملات مستمر موشکی و پهپادی قرار خواهند گرفت و قطعاً تلفات گسترده خواهند داد.
این نکتهای است که معقول بودن حمله به این جزایر را زیر سوال میبرد ولی از آنجا که فرمانده جنگی طرف مقابل، دونالد ترامپی است که کارهای غیرمعقول زیادی از او سر میزند، نباید موضوع اشغال جزایر را منتفی دانست.
بدیهی است اگر تلفات نیروهای آمریکایی در این جزیرهها زیاد باشد، افکار عمومی در ایالات متحده، بیش از پیش علیه ترامپ بسیج خواهند شد.
احتمال دیگر آن است که نیروهای آمریکایی این جزایر را بگیرند و به نیروهای اشغالگر اماراتی بسپارند و هزینههای جانی را به اماراتیها تحمیل کنند. در این صورت نیز شاهد تلفات بالای اماراتیها در این جزایر خواهیم بود.
علاوه بر این، در صورت دست داشتن هر کدام از کشورهای عربی منطقه در اشغال جزایر، نقاط گستردهای در همان کشورها، به عنوان اهداف مشروع برای حملات بزرگتر موشکی و پهپادی خواهند بود.
ایران، به طور واضحی و تفسیرناپذیری، سیاست "تحمیل هزینههای جبران ناپذیر" را برای اشغالگران جنوبی تعریف کرده است که اگر اجرا کند، به عنوان مثال، دیگر جاهایی مانند دبی، ابوظبی و جبل علی و ... هرگز به رونق قبلی برنخواهند گشت و سرمایهها به جاهایی دورتر از خاورمیانه مهاجرت خواهند کرد و این یعنی پایان دوران طلایی امارات و بحرین و قطر.
از این رو، در نگاه راهبردی، بیش از همه به نفع کشورهای جنوب خلیج فارس و مشخصاً امارات متحده عربی است که جنگ حاضر زودتر تمام شود نه این که به وارد فازهای پیچیدهتر برسد که در این صورت، هر چند ایران نیز بسیار خسارت خواهد دید ولی آنها - به جز عربستان - نابود خواهند شد.
این یک شعار نیست، واقعیتی است مبتنی بر ظرفیتهای درونی هر کدام از کشورها.
کشورهایی مانند ایران، ترکیه، عربستان، پاکستان، درون زا هستند؛ یعنی تواناییها و رشد آنها، هر چند در تعامل با جهان توسعه مییابد ولی موتور حرکت شان در درون مرزهایشان قرار دارد که به تاریخ و فرهنگ و مردم و پتانسیلهای داخلی شان بر میگردد ولی کشوری مانند امارات یا بحرین یا قطر، بدون اتصال به جهان، عملاً چیزی جز واحههایی در بیابان نیستند.
اگر همین امروز، تجارت جهانی، سرمایه گذاری خارجی و واسطه گریهای اقتصادی از این کشورها حذف شوند، در دورانی کوتاه به عصر ماهیگیری بازخواهند گشت. آنها مانند کسانی هستند که با دستگاه تنفس خارجی نفس میکشند و اتفاقاً کسیژن خوب و هوای تصفیه شده مطبوعی هم از این دستگاه میگیرند ولی همواره نگران قطع برق هستند ولی ایران و امثال ایران، دارای شُش هستند و تنفس شان - گاه فراح و فراخ و گاه تنگ و بریده - قائم به خویش است.
جزیره خارک
در همین حال صحبت از اشغال جزیره خارک نیز میشود ولی به نظر میرسد اشغال آن، پیامدهای بزرگ تری برای نیروهای متجاوز خواهد داشت.
بررسی سناریوهای مختلف اشغال جزایر ایرانی در خلیج فارس: کدام جزیرهها در معرض خطرند و چه خواهد شد؟
خارک، قلب نفتی ایران است و اگر اشغال شود، تاسیسات نفتی ایران در جریان حمله و دفاع، به شدت آسیب میبینند.
اگر زیرساختهای نفتی ایران از بین بروند، ایران نیز که در این جنگ عملاً ثابت کرده است سیاست مقابله به مثل را دنبال میکند، تاسیسات نفتی و گازی کشورهای یاری دهنده به متجاوز را هدف قرار میدهد و بحران انرژی در جهان، عمیقتر میشود و به سالهای بعد از جنگ نیز تسری مییابد.
بنابراین، معقول نیست آمریکا کاری علیه ایران انجام دهد که ایران هم میتواند ما به ازایش را علیه منافع آمریکا و متحدانش انجام دهد. هر چند که از ترامپ نامعقول، نمیتوان انتظار عقلانیت داشت ولی فاکتور ترس از مقابله به مثل راهبردی را نباید دور از ذهن داشت: از دست رفتن خارک یعنی از دست رفتن ۹۰ درصد ظرفیت نفتی ایران و سپس انهدام ۹۰ درصد ظرفیت نفتی کشورهای همدست آمریکا و حملات ایران به تاسیسات نفتی اسرائیل؛ هزینه برای همه طرفها بسیار بالاست.
به علاوه، خارک از سواحل ایران، حدود ۳۰ کیلومتر فاصله دارد و نیروهای آمریکایی با موشکهای کوتاه برد که به وفور در زرادخانه ایران موجود هستند، مورد هدف قرار میگیرد و تلفات گسترده میدهند.
ممکن است گفته شود ایران به خاطر تاسیسات نفتی خودش، به خارک حمله نمیکند. نکته اینجاست که همان طور که بالاتر هم گفته شد، تاسیسات نفتی در جریان اشغال آسیب میبینند و این دست ایران را برای حملات بعدی بازتر میکند؛ وانگهی، تمام جزیره که تاسیسات نفتی نیست و نیروهای آمریکایی در خارج از تاسیسات نیز میتوانند هدف قرار بگیرند.
جزیره قشم
درباره اشغال جزیره قشم نیز گمانه زنیهایی مطرح میشود. قشم بر خلاف تنبها، ابوموسی و خارک، جزیرهای بزرگ است و ۱۴۹۰ کیلومتر مربع مساحت و ۱۵۰ هزار نفر ساکن دارد؛ لذا اشغال آن، هم به لحاظ مساحت و هم به دلیل مقاومت در خود جزیره، سختتر و پرتلفاتتر است.
نزدیکترین نقطه جزیره تا سواحل جنوبی ایران حدود ۳ کیلومتر است و فاصله اش با بندر عباس، تقریباً ۲۵ کیلومتر است.
بنابر این، به فرض اشغال جزیره، نیروهای اشغالگر، هم در داخل جزیره با مقاومت مواجه میشوند و هم از بیرون جزیره، مورد هدف قرار خواهند گرفت.
در چنان شرایطی اشغالگران مجبور میشوند برای دفع منبع حملات ساحلی، وارد سواحل جنوبی شوند که در صورت موفقیت، از نقاط بالاتری مورد هدف قرار میگیرند و مجبور میشوند به طور خزشی پیشروی کنند و این دومینو، یعنی افتادن در باتلاقی ویتنام گونه در ایران که هر چند برای کشورمان بسیار آسیب زاست ولی کار خروج پیروزمندانه برای آمریکا را تقریباً غیرممکن میسازد.
این نکته درباره جزیره خارک نیز صدق میکند و اشغالگران برای حفظ امنیت شان در جزیره باید به سمت بوشهر بروند و درگیر نبرد فرسایشی در عرضهای جغرافیایی بالاتر و در زمینی شوند که متعلق به آنها نیست و هزاران دام مرگبار در انتظارشان است.
متحملترین گزینه
بنابر این، در شرایط کنونی، محتملترین گزینه، اشغال جزایر سه گانه یا چند جزیره کوچک و غیرمسکون است که در چنان وجهی، در کنار سرود پیروزی اولیه ترامپ، باید منتظر حجم آتش متمرکز روی نیروهای اشغالگر در این جزایر و حملات بی وقفه و گستردهتر به کشورهای حامی اشغال باشیم.
بررسی سناریوهای مختلف اشغال جزایر ایرانی در خلیج فارس: کدام جزیرهها در معرض خطرند و چه خواهد شد؟
اشغال این جزایر میتواند در عین حال، برگ برندهای در دستان ترامپ باشد که با آن از یک سو با امارات - که مدعی مالکیت جزایر است - وارد معامله شود و از دیگر سو، با ایران مذاکره کند و در ازای امتیازاتی مانند باز کردن تنگه هرمز، یا آزادی اسرای آمریکایی (در صورت ورود زمینی به ایران) و ... جزایر را بازگرداند؛ البته اگر بتواند تلفات انسانی اشغال جزایر را تحمل کند.
ایده پایان دادن عملی به چرخه "جنگ - آتش بس - جنگ"
درحال حاضر یک ایده در میان سیاستمداران و نظامیان کنونی ایرانی وجود دارد که میگوید اگر میخواهیم از چرخه "جنگ - آتش بس - جنگ" خارج شویم و مطمئن باشیم که دیگر به ما حمله نخواهد شد، نمیتوانیم به تضمینهای دیپلماتیک اعتماد کنیم؛ تنها راهش این است که از نیروهای متجاوز، تلفات گسترده بگیریم که دیگر جرأت حمله نداشته باشند و تنها راه گرفتن تلفات گسترده هم حضور متجاوزین در خاک ایران است، جایی که هم زمین ماست و هم زمین بازی ما.