رویداد۲۴ | مجید شاکری، متولد سال ۱۳۶۴، از جمله چهرههایی است که در سالهای اخیر در تقاطع اقتصاد، سیاست و رسانه بهتدریج برجسته شده است. او خود را بهعنوان کارشناس در حوزه بانکداری و اقتصاد بینالملل معرفی میکند و سابقهای از مشاوره اقتصادی—از جمله برای بانک مرکزی—در کارنامه دارد. با این حال، آنچه بیش از هر چیز جایگاه او را در فضای عمومی تثبیت کرده، نه صرفاً فعالیتهای تخصصی، بلکه حضور پررنگ رسانهای و نزدیکیاش به محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس است. حالا همین نزدیکی او را به همراه هیات ایرانی عازم اسلامآباد کرده تا یکی از دشوارترین و پرچالشترین مذاکرات تاریخ جمهوری اسلامی ایران را در پاکستان انجام دهد.
شاکری، که دکترای مدیریت مالی خود را از دانشگاه تهران دریافت کرده، در سالهای اخیر با عنوان «پژوهشگر در زمینه مالی حکمرانی» در رسانهها و محافل فکری ظاهر شده است. نوشتهها و یادداشتهای او درباره حکمرانی مالی، از سال ۱۳۹۶ تاکنون، در وبسایت رسمی دفتر رهبری نیز منتشر شدهاند—نشانهای از پیوند او با ساختارهای رسمیتر قدرت. با این حال، او بیش از آنکه یک چهره دانشگاهی کلاسیک باشد، بهمثابه یک تحلیلگر-مفسر رسانهای شناخته میشود؛ کسی که ایدههایش را نه در قالب مقالههای علمی، بلکه در مناظرهها و گفتوگوهای عمومی صورتبندی میکند.
اما آنچه در ماههای اخیر نام شاکری را بیش از پیش در مرکز توجه قرار داده، طرحی است که خود آن را «غروب هستهای و طلوع نفتی ایران» مینامد—ایدهای که او آن را دقیقاً مناسب «مذاکره پس از جنگ» میداند. این طرح نخستینبار در یک مناظره جنجالی با علی واعظ، رئیس گروه ایران در «گروه بینالمللی بحران»، در برنامه «مدرسه آزاد» بهطور مبسوط مطرح شد.
شاکری در این گفتوگو از یک «بسته جذاب ۳۶۰ میلیارد دلاری» برای توافق با آمریکا سخن میگوید و استدلال میکند که این مسیر، حتی از منظر منافع ایالات متحده نیز قابل دفاع است. او میگوید: «ترامپ به دنبال مهار نرخ بهره است و کاهش قیمت انرژی به سطوحی بسیار پایینتر از وضعیت فعلی، برای او حیاتی است.» در روایت او، منافع آمریکا نه در تضعیف ایران، بلکه در توسعه آن تعریف میشود—البته توسعهای که در چارچوبی طراحیشده و قابل مدیریت برای طرف مقابل قرار گیرد.
او تأکید میکند که ایران باید پیشنهادی روی میز بگذارد «که خراب شدن آن برای آمریکا سخت باشد»؛ پیشنهادی که بهزعم او میتواند تا ۳۶۰ میلیارد دلار سود بالقوه برای طرف آمریکایی ایجاد کند. در هسته این طرح، ایران میپذیرد برنامه هستهای خود را کنار بگذارد و در مقابل، وارد یک برنامه گسترده توسعه نفت و گاز شود—برنامهای که بهطور مستقیم منافع طرف آمریکایی را نیز تأمین میکند.
شاکری حتی مدعی است که چنین پیشنهادی پیشتر، پیش از آغاز جنگ، از سوی عباس عراقچی در مذاکرات مطرح شده، اما از سوی آمریکاییها رد شده است. او در ادامه، چارچوبی وسیعتر برای نظم اقتصادی-امنیتی پیشنهاد میکند: «باید یک نظم امنیتی حول مازاد تجاری صفر با چین، روسیه و آمریکا—پس از عبور از مرحله تقابل—تعریف شود؛ نظمی که مستقیماً ایران را از توقف توسعه خارج کند.»
او منظور خود را از غروب هستهای شرح داده و میگوید این به معنای پایان برنامه هستهای ایران نیست از مدلی سخن میگوید که در آن طرف آمریکایی با تعیین مصارف و ایجاد نیروگاههای اتمی کوچک (SMR) در داخل ایران—که به اورانیوم با غنای ۲۰ درصد نیاز دارند—در نقطه کانونی چرخه هستهای قرار میگیرد. شاکری اشاره میکند که «نمونهای از این ایده در متن سخنرانی اجرا نشده عراقچی در بنیاد کارنگی نیز وجود داشته» —اظهاری که بهطور ضمنی از نقش او در تدوین آن متن حکایت دارد.
او تأکید میکند که در ادبیات غربی، چنین طرحی بهعنوان «امتیاز آمریکا به ایران» تلقی میشود، اما عمداً از اصطلاح «غروب هستهای» استفاده کرده تا نشان دهد این در واقع امتیازی است که ایران به طرف مقابل میدهد. در این مدل، نظارتها دیگر صرفاً بر بازرسیهای کلاسیک متکی نیستند، بلکه «رژیمی فراتر از بازرسی» ایجاد میشود؛ چراکه نقطه مصرف و کاربری نهایی عملاً در اختیار طرف آمریکایی قرار میگیرد.
در مقابل، از آمریکا انتظار میرود که در یک بازه زمانی مرحلهبندیشده—ششماهه، یکساله و پنجساله—افزایش تولید نفت ایران را تا سطوح ۵۰۰ هزار، یک میلیون و نهایتاً دو میلیون بشکه در روز تسهیل کند. شاکری توضیح میدهد که این نفت مازاد میتواند از پیش به طرف آمریکایی فروخته شود و منابع حاصل از آن در پروژههایی هزینه شود که دو طرف بر سر آن توافق دارند.
در نگاه او، ایران ناگزیر است همواره یک «طرح ایجابی» برای مذاکره داشته باشد—طرحی که بتواند همزمان با چین، آمریکا و روسیه کار کند. این موضعگیری، در تقابل با دو گرایش رایج در فضای سیاسی ایران قرار میگیرد: از یک سو کسانی که مذاکره را بهمثابه «تسلیم» مینگرند، و از سوی دیگر آنان که صرفاً به نمادهای ظاهری توافق—مانند دست دادن—بسنده میکنند.
شاکری در همین راستا، مناقشات داخلی پیرامون واژگانی، چون «لغو تحریم» یا «تعلیق تحریم» در برجام را بیاهمیت میداند و با لحنی صریح میگوید: «این دعواها مسخره است.» بهزعم او، ایران باید چنان طرحی ارائه کند که اساساً اینگونه منازعات لفظی در آن بیمعنا شود. «طرح باید آنقدر روشن باشد که اگر طرف مقابل آن را نپذیرفت، اساساً توافقی شکل نگیرد.»
او همچنین بر عدم واردات کالاهای مصرفی آمریکایی به ایران تأکید میکند و میگوید: «آنچه قیمت نفت را تعیین میکند، تفاوت عرضه و تقاضاست. در این طرح، دو میلیون بشکه مازاد، نقش مهمی در کاهش قیمت ایفا میکند.»
در پاسخ به این پرسش که چرا آمریکا باید چنین طرحی را بپذیرد—بهویژه در شرایطی که به منابعی، چون نفت عراق دسترسی دارد—شاکری سه استدلال مطرح میکند: نخست، ضرورت کاهش قیمت نفت به سطوحی که همچنان سودده باقی بماند؛ دوم، نیاز به بازیگری که توان افزایش سریع تولید را داشته باشد؛ و سوم، حفظ توازن در ساختار تسلط انرژی آمریکا. به گفته او، ایران—پس از عربستان—یکی از پایینترین هزینههای تولید نفت را دارد و از این منظر، گزینهای کارآمد محسوب میشود.
شاکری در بخش دیگری از اظهاراتش، ایدهای حتی بحثبرانگیزتر را مطرح میکند: طرح او اساساً مبتنی بر رفع تحریم صادرات نفت ایران به چین نیست. او تصریح میکند: «ما اصلاً چنین معافیتی نمیخواهیم. صادرات نفت ایران به چین باید در یک لجستیک و مسیر کاملاً غیرآمریکایی انجام شود.» به تعبیر او، هدف این است که ایران بتواند بهطور همزمان به «دو اردوگاه سیاسی متفاوت» نفت بفروشد.
«کاری که پهلوی هم نتوانست بکند.»