رویداد۲۴| مذاکرات اسلامآباد قرار بود نخستین آزمون جدی دیپلماسی پس از آتشبسی باشد که به جنگی ۴۰ روزه میان ایران، آمریکا و اسرائیل پایان داد. فضای اولیه، بهویژه در رسانههای داخلی، نشانههایی از خوشبینی را منعکس میکرد؛ از روایتهایی درباره «گوش دادن آمریکا به مطالبات ایران» تا گمانهزنی درباره آزادسازی داراییها. حتی ترکیب هیأت ایرانی به سرپرستی محمدباقر قالیباف و تأکید بر «اختیارات کامل» او، این تصور را تقویت کرده بود که شاید اینبار توافقی در دسترس باشد.
اما پایان مذاکرات بدون توافق، این تصویر را بهسرعت تغییر داد و نشان داد که شکافها عمیقتر از آن است که در فاصلهای کوتاه و در سایه یک آتشبس شکننده پر شود. حالا، با فروکش کردن فضای رسانهای اولیه، تحلیل آینده اهمیت بیشتری یافته است.
واقعیت آن است که مذاکرات اسلامآباد نه در شرایط عادی، بلکه در امتداد یک رویارویی نظامی شکل گرفت. جنگ ۴۰ روزه، سطحی از بیاعتمادی و تقابل را ایجاد کرده که بهسادگی قابل ترمیم نیست. در چنین بستری، مذاکره بیش از آنکه تلاشی برای رسیدن به توافق نهایی باشد، به ابزاری برای سنجش موقعیت طرف مقابل تبدیل میشود.
از این منظر، شکست مذاکرات را میتوان تا حدی قابل پیشبینی دانست. طرفین هنوز در حال ارزیابی نتایج جنگ، بازتعریف خطوط قرمز و تنظیم انتظارات خود هستند. به همین دلیل، ورود سریع به یک توافق جامع، با واقعیتهای صحنه همخوانی نداشت.
یکی از مهمترین نکات آشکار شده پس از شکست مذاکرات، برجسته شدن اختلاف بر سر موضوعاتی فراتر از پرونده هستهای است. گزارشها نشان میدهد که مسئله تنگه هرمز به یکی از نقاط اصلی اختلاف تبدیل شده؛ موضوعی که مستقیماً با امنیت انرژی جهانی گره خورده است.
در کنار آن، اختلاف بر سر دامنه نظارتها، نحوه رفع تحریمها و دریافت تضمینهای معتبر، همچنان پابرجاست. این مجموعه از اختلافات، ساختاری از مذاکرات را شکل داده که در آن، هر امتیازدهی میتواند بهعنوان عقبنشینی استراتژیک تعبیر شود؛ وضعیتی که فضای مانور را برای هر دو طرف محدود میکند.
نخستین و شاید محتملترین سناریو، ادامه وضعیت فعلی است؛ نه جنگ تمامعیار و نه توافق. در این حالت، آتشبس شکننده حفظ میشود، اما تنشها در سطوح مختلف ادامه پیدا میکند.
این سناریو به معنای تداوم فشارهای اقتصادی، نوسان در بازارهای انرژی و باقی ماندن فضای بیثبات در منطقه است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که چنین وضعیتی میتواند برای مدت طولانی ادامه یابد، بدون آنکه به نقطه تعیینکنندهای برسد.
با وجود شکست اخیر، نمیتوان احتمال ازسرگیری مذاکرات را نادیده گرفت. به خصوص که مقامات پاکستانی نیز برای بازگشت طرفین به میز مذاکره ابراز امیدواری کرده و گفتهاند که به تلاشهایشان ادامه خواهند داد. ضمن اینکه در بسیاری از پروندههای مشابه، مذاکرات پس از وقفههایی دوباره از سر گرفته شدهاند، گاه با میانجیهای جدید یا در قالبی متفاوت.
در این سناریو، طرفین تلاش میکنند با کاهش سطح انتظارات و تمرکز بر توافقات محدودتر، مسیر دیپلماسی را زنده نگه دارند. چنین رویکردی میتواند به توافقهای موقت یا گامبهگام منجر شود؛ توافقهایی که اگرچه جامع نیستند، اما از تشدید بحران جلوگیری میکنند.
سناریوی سوم، حرکت به سمت تشدید تنشهاست؛ مسیری که در صورت تداوم بنبست و افزایش فشارهای متقابل، میتواند فعال شود. در این حالت، اقدامات محدود نظامی، تشدید تحریمها یا فشار بر گلوگاههای حیاتی مانند تنگه هرمز، به ابزارهای اصلی تبدیل خواهند شد.
این سناریو، پرهزینهترین گزینه برای همه طرفهاست، اما در شرایطی که کانالهای دیپلماتیک تضعیف شوند، احتمال آن افزایش مییابد.
در کنار تحولات خارجی، متغیرهای داخلی نیز در تعیین مسیر آینده نقش تعیینکنندهای دارند. در ایران، فشارهای اقتصادی و انتظارات اجتماعی برای بهبود شرایط، عاملی مهم در جهتدهی به سیاست خارجی است. تداوم بنبست میتواند این فشارها را تشدید کند.
در سوی مقابل، سیاست داخلی آمریکا نیز بر روند تصمیمگیری تأثیرگذار است. نزدیکی به رقابتهای انتخاباتی و هزینههای سیاسی هر توافق، میتواند تمایل به ریسکپذیری را کاهش دهد.
به هرحال مذاکرات اسلامآباد بدون توافق پایان یافته است. این پایان، اما لزوماً به معنای بسته شدن مسیر دیپلماسی نیست. در عین حال، نشانهای روشن از دشوارتر شدن آن است.
آینده این پرونده، در نقطهای میان تداوم بنبست، بازگشت به گفتوگو و یا لغزش به سمت تنشهای بیشتر قرار دارد. در چنین شرایطی، تصمیمهای کوتاهمدت میتوانند پیامدهای بلندمدتی داشته باشند.
آنچه روشن است، این است که ادامه وضعیت فعلی، بیش از هر چیز، هزینههایی را بر زندگی روزمره مردم تحمیل خواهد کرد؛ هزینههایی که شاید مهمترین متغیر تعیینکننده در مسیر تحولات آینده باشد.