صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

پنجشنبه ۰۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 April 23
کد خبر: ۴۵۳۴۲۳
تاریخ انتشار: ۱۱:۵۸ - ۲۶ فروردين ۱۴۰۵

از تاب‌آوری تا فرصت؛ نقطۀ عطف راهبردی ایران

ایران بازیگری نیست که بتوان آن را از طریق فشار به انفعال کشاند؛ ظرفیت تاب‌آوری آن یک ویژگی ساختاری است نه یک ادعا.

رویداد۲۴| امیرعلی امیری؛ اقتصاددان و کارآفرین نوشت: تحولات اخیر، واقعیتی را آشکار کرد که بسیاری از ناظران خارجی، و شاید حتی برخی در داخل، آن را دستکم گرفته بودند: دکترین راهبردی ایران در حوزه تاب‌آوری، صرفا یک گفتمان سیاسی نبود، بلکه یک واقعیت عملیاتی و قابل اتکا بود. در سال‌های گذشته، مفاهیمی همچون «اقتصاد مقاومتی»، «بازدارندگی توزیع شده» و «خوداتکایی در شرایط فشار» اغلب به عنوان شعار‌هایی تلقی می‌شدند که بیش از آنکه نشان‌دهنده یک طراحی راهبردی باشند، بازتابی از فضای سیاسی کشور بودند. اما در مواجهه با فشاری چندلایه نظامی، مالی و روانی از سوی قدرتی که از نظر منابع و توانمندی‌ها برتری قابل‌توجهی داشت، این مفاهیم نه تنها فرو نریختند، بلکه کارآمدی خود را در عمل نشان دادند.

در این سال‌ها ساختار حاکمیتی کشور دچار فروپاشی نشد و نظام تصمیمگیری به کار خود ادامه داد؛ جریان‌های حیاتی اقتصادی، اگرچه محدود، اما متوقف نشدند؛ صادرات نفت کاهش یافت، اما به صفر نرسید؛ دسترسی به نظام مالی جهانی محدود شد، اما مسیر‌های جایگزین فعال باقی ماندند؛ زیرساخت‌ها آسیب دیدند، اما سیستم توانست خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. این وضعیت را نمی‌توان در قالب مفاهیم ساده‌ای همچون «پیروزی» یا «شکست» توضیح داد. هزینه‌های انسانی و اقتصادی این دوره قابل انکار نیست، اما در عین حال یک واقعیت بنیادین تثبیت شده است: ایران بازیگری نیست که بتوان آن را از طریق فشار به انفعال کشاند؛ ظرفیت تاب‌آوری آن یک ویژگی ساختاری است نه یک ادعا.

​از دل این تجربه نتیجه دوم نیز به دست می‌آید. این منازعه نشان داد که ایران بازیگری نیست که بتوان آن را از طریق اعمال فشار خارجی به تغییرات ساختاری وادار کرد موقعیت جغرافیایی کشور در نقطه اتصال آسیای مرکزی خلیج فارس و مسیر‌های حیاتی تجارت جهانی به گونه‌ای است که حذف یا بی اثر کردن آن به سادگی ممکن نیست.

​در کنار این عمق نهادی کشور که طی دهه‌ها در شرایط تحریم و فشار شکل گرفته، سیستمی را پدید آورده که توانایی تطبیق و بازسازی بالایی دارد. آسیب‌های مادی وارد شده در برخی بخش‌ها قابل توجه است، اما این آسیب‌ها ذاتاً قابل بازسازی هستند. آنچه تغییر نکرده راهبرد سیاسی و جهت گیری کلان کشور است. فرضیه‌ای که سال‌ها در برخی محافل خارجی مطرح می‌ش که فشار مستمر می‌تواند به تغییرات بنیادین در داخل ایران منجر شود، اکنون با تردید جدی مواجه شده است. با این حال این مقطع را نباید به عنوان نقطه پایان در نظر گرفت. این یک نقطه گذار است. دکترین‌هایی که امکان تاب آوری را فراهم کردند مأموریت خود را به انجام رسانده‌اند. پرسش اکنون این است که آیا همان دکترین‌ها برای مرحله بعدی نیز کافی هستند یا نیاز به باز تعریف دارند؟

​در زمان نگارش این مقاله ایران در آستانه ورود به یک مرحله حساس از فرآیند سیاسی قرار دارد.

​توقف نسبی درگیری‌ها پنجره‌ای محدود، اما تعیین کننده برای تبدیل واقعیت‌های میدان به چارچوب‌های توافق فراهم کرده است. در یک سو ایالات متحده مجموعه‌ای از مطالبات حداکثری را مطرح کرده شامل محدود سازی برنامه هسته‌ای، مهار توان موشکی، کاهش نفوذ منطقه‌ای و پیوند دادن همه این موارد به فرآیندی تدریجی از رفع تحریم ها. در سوی دیگر ایران چارچوبی را ارائه داده که بر رفع تحریم‌ها، تضمین‌های امنیتی در برابر تکرار حملات و به رسمیت شناختن حقوق حاکمیتی خود تأکید دارد.

در نگاه اول این دو مجموعه مواضع به طور کامل از یکدیگر فاصله دارند، اما ماهیت این فاصله بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، ساختاری است. برخی موضوعات ذاتاً چیزی جز «بازی با حاصل جمع صفر» نیستند. در حوزه‌هایی مانند سطح غنی‌سازی، برد سامانه‌های موشکی یا حضور نظامی در منطقه، افزایش امتیاز یک طرف به صورت مستقیم به عنوان کاهش امتیاز طرف دیگر تلقی می‌شود. در مقابل حوزه‌هایی وجود دارند که می‌توانند «حاصل جمع مثبت» باشند. بازگشت ایران به بازار‌های انرژی، اتصال مجدد به نظام مالی جهانی، بازسازی زیرساخت‌ها و توسعه تجارت منطقه‌ای.

پایداری هر توافقی در گرو آن است که این دو حوزه به درستی از یکدیگر تفکیک شوند. در مسائل با حاصل جمع صفر، محل پایدار رسیدن به تعادل است نه پیروزی یک طرفه. این تعادل را می‌توان به صورت یک راه حل «پنج از ده» توصیف کرد؛ جایی که هیچ یک از طرفین به حداکثر خواسته خود نمی‌رسد، اما هر دو به سطحی از توافق دست می‌یابند که امکان ادامه مسیر را فراهم میکند.

در اطراف این هسته متعادل می‌توان حوزه‌های دارای منفعت مشترک را گسترش داد. اینجاست که توافق از یک سازش صرف به یک سازوکار تولید ارزش تبدیل می‌شود. برای تحقق این منطق نیاز به یک چارچوب اجرایی دقیق وجود دارد. چنین چارچوبی باید مبتنی بر هم‌زمانی تعهدات باشد به جای آنکه یک طرف اقدام کند و طرف دیگر در آینده پاسخ دهد، گام‌ها به صورت موازی طراحی می‌شوند.

برای مثال، تثبیت سطح فعالیت‌های هسته‌ای میتواند همزمان با بازگشت تدریجی صادرات نفت و دسترسی محدود به نظام بانکی بین المللی انجام شود. این رویکرد ریسک را برای هر دو طرف کاهش می‌دهد و مشکل اصلی مذاکرات گذشته یعنی فقدان اعتمادرا تا حدى برطرف میکند. همچنین همه مسائل نیازمند حل و فصل فوری نیستند و موضوعات پیچیده‌تر می‌توانند در مراحل بعدی و پس از ایجاد حداقلی از اعتماد به صورت تفصیلی مورد بررسی قرار گیرند. در این میان عادی سازی اقتصادی باید به عنوان بخشی از فرآیند تثبیت نه پاداشی در انتهای مسیر در نظر گرفته شود.

​در چنین چارچوبی مواضع فعلی چه در قالب ده‌گانه ایران و چه پانزده‌گانه آمریکا، به جای آنکه ناسازگار تلقی شوند به عنوان نقاط مرجع در یک طیف قابل درک هستند. راه حل نزدیک کردن این نقاط به یک تعادل پایدار است. پس از دستیابی به این تعادل مسئله اصلی تغییر میکند: اقتصاد. ایران از نظر منابع انرژی، جمعیت و موقعیت جغرافیایی ظرفیت‌هایی در مقیاس بزرگ دارد بازگشت صادرات نفت به سطوح پیش از تحریم توسعه صنایع پتروشیمی و فعال‌سازی کریدور‌های ترانزیتی می‌تواند جریان‌های اقتصادی گسترده‌ای ایجاد کند. اما در عمل سرمایه گذاری خارجی در سال‌های اخیر بسیار محدود بوده است.

دلیل این امر کمبود فرصت نیست، بلکه کمبود پیش‌بینی‌پذیری است. سرمایه به ثبات نیاز دارد.

در این میان نحوه مدیریت تنگه هرمز اهمیت حیاتی دارد. این گذرگاه یک اهرم کوتاه مدت نیست، بلکه یک دارایی راهبردی بلندمدت است. استفاده از آن برای استخراج درآمد کوتاه مدت از طریق اعمال عوارض یا محدودیت در بلندمدت به کاهش اهمیت آن منجر خواهد شد، زیرا سایر کشور‌ها به دنبال مسیر‌های جایگزین خواهند رفت. در مقابل، تضمین عبور آزاد و امن، ایران را به عنوان یک بازیگر مسئول و قابل اتکا معرفی میکند.

همین منطق در سطح منطقه‌ای نیز صادق است. توجه به پیامد‌های انسانی در کشور‌های همسایه و تلاش برای جبران آنها می‌تواند ادراکات را تغییر دهد و زمینه همکاری را فراهم کند. در نهایت انتخاب راهبردی ایران میان دو مسیر است؛ قدرتی که ایجاد نگرانی می‌کند یا قدرتی که اعتماد ایجاد می‌کند. اولی ناپایدار است؛ اما دومی پایدار و ماندگار.

ایران نشان داده است که در برابر فشار تسلیم نمی‌شود؛ اکنون این فرصت را دارد که به مقصدی برای سرمایه مرکز تجارت منطقه‌ای و موتور رشد اقتصادی تبدیل شود. در دنیای امروز این مؤلفه‌ها هستند که قدرت واقعی را عیان می‌کنند.

نظرات شما