رویداد۲۴| به پایان آتش بس نزدیک شده و احتمال ازسرگیری جنگ هم حداقل به اندازه تداوم و توفیق در مذاکرات وجود دارد. همزمان تجمعات شبانه در سراسر کشور ادامه دارد و شاهدیم که سنگر خیابان رها نمیشود. آنچه در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته و حاشیهساز شده، اما تلاشهای عجیبی است که برای نمایش حضور زنان در این سنگر میشود؛ از انتشار تصاویر زنان بیحجاب با لباس بسیج گرفته تا نمایش جیپ و پهپاد صورتی!
انتشار این تصاویر تازه و روایت متفاوت از حضور زنان در فضاهای عمومی و قابهای رسانهای طی روزهای اخیر، با موجی از واکنشها و البته انتقادها در شبکههای اجتماعی – که البته به خاطر وضعیت اینترنت و عدم دسترسی عموم مردم در کمفروغترین حالت خود است – همراه شده است.
این تصاویر و جلوههای حضور زنان، اگرچه با هدف ترغیب نیمی از جامعه به نقشآفرینی پررنگتر منتشر میشود، اما از جهات مختلف قابل نقد و گلایه است. گذشته از جنسیتزده کردن هر موضوعی با پاشیدن رنگ صورتی به جیپ و پهپاد و… باید گفت که حضور زنان در بزنگاههای حساس پدیدهای جدید نیست. مروری بر تجربههای تاریخی نشان میدهد زنان ایرانی، چه در سالهای پرالتهاب پیش و پس از انقلاب و چه در دوران جنگ هشتساله، نقشآفرینیهای متنوعی داشتهاند؛ از پشتیبانی و امدادرسانی تا فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی. نقشی که بیش از آنکه نیازمند نمایش باشد، در بطن واقعیتهای جامعه شکل گرفته و تثبیت شده است.
حضور زنان در تاریخ ایران، محدود به امروز و دیروز و محدود به عمر ۴۷ ساله نظام جمهوری اسلامی نیست؛ از بیبیمریم بختیاری و زینب پاشا در دوران مشروطه گرفته تا آرتمیس و آتوسا در ایران باستان. این امتداد تاریخی نشان میدهد که حضور و اثرگذاری زنان ایرانی، نه پدیدهای تازه و نه نیازمند بازتعریفهای نمادین است. در چنین بستری باید پرسید که چه نیازی به برجستهسازیهایی، چون جیپها یا پهپادهای صورتی برای اثبات حضور زنان وجود دارد؟
با این حال، آنچه در شرایط فعلی جلب توجه میکند، نه اصل حضور زنان، بلکه نحوه بازنمایی این حضور است. در روزهای اخیر، نوعی تصویرسازی رسانهای شکل گرفته که بر برجستهسازی حضور زنان در کنار نمادهای خاص یا در موقعیتهای ویژه تأکید دارد؛ تصاویری که بهسرعت در شبکههای اجتماعی بازنشر میشوند و واکنشهای متفاوتی را برمیانگیزند.
در همین چارچوب، برخی ناظران معتقدند این نوع بازنمایی، اگرچه در ظاهر با هدف نشان دادن همبستگی اجتماعی صورت میگیرد، اما میتواند این پرسش را نیز ایجاد کند که آیا این تأکید ناگهانی بر «نمایش حضور»، ادامه یک روند طبیعی است یا پاسخی به شرایط مقطعی؟
یکی از نکاتی که در تحلیل این وضعیت مطرح میشود، فاصله میان «حضور واقعی» و «روایت رسانهای» است. زنان در ایران، بدون نیاز به فراخوانهای نمادین، در بسیاری از عرصهها حضور داشتهاند؛ حضوری که در زندگی روزمره، فعالیتهای اجتماعی و حتی در شرایط بحرانی قابل مشاهده است.
با این حال، وقتی این حضور در قالب تصاویر خاص و برجستهسازیهای مقطعی بازتعریف میشود، ممکن است این شائبه شکل بگیرد که آنچه دیده میشود، بیش از آنکه بازتاب یک روند مستمر باشد، بخشی از یک روایتسازی محدود به شرایط خاص است.
از سوی دیگر، پررنگ شدن تصاویر زنان با پوششهای متنوع در این مقطع، در حالی رخ میدهد که مسئله حجاب همچنان یکی از موضوعات حلنشده در فضای سیاستگذاری داخلی محسوب میشود. دیدن تصاویر زنان بیحجاب در آستانه انتخاباتها، راهپیماییهای ۲۲ بهمن و روز قدس یا بزنگاههای دیگر تقریباً عادی شده، اما اصرار به این رویه وقتی هنوز هم طبق قانون پوشش عرفی به رسمیت شناخته نمیشود و برداشتن روسری حکم بیقانونی داشته و در محاکم قضایی با مجازات همراه میشود، قطعا اثرات اجتماعی عکس خواهد گذاشت. بدیهی است که اگر این نوع بازنماییها به سیاستهای پایدار و روشن در حوزه زنان متصل نشود، ممکن است در آینده نهچندان دور، با تغییر شرایط و کاهش تنشها، دوباره به نقطهای بازگردیم که همین موضوعات بهعنوان چالش اجتماعی مطرح شوند.
به بیان دیگر، مسئله نه در اصل حضور زنان، بلکه در ناپیوستگی رویکردهاست؛ ناپیوستگیای که میتواند این تصور را ایجاد کند که نوع مواجهه با زنان، تابعی از شرایط و اقتضائات مقطعی است.
در نهایت، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، نحوه مواجهه با یک واقعیت اجتماعی است. زنان ایرانی، در مقاطع مختلف تاریخی، تعهد و نقشآفرینی خود را نشان دادهاند و این حضور، نیازمند اثبات یا بازنماییهای مقطعی نیست.
شاید پرسش اصلی این باشد که آیا زمان آن نرسیده که بهجای تمرکز بر تصویرسازیهای کوتاهمدت، بر ایجاد یک روایت پایدار و مبتنی بر اعتماد از نقش زنان در جامعه تأکید شود؟
روایتی که در آن، حضور زنان نه یک سوژه رسانهای در بزنگاهها، بلکه بخشی طبیعی، مستمر و غیرقابل انکار از حیات اجتماعی کشور تلقی شود.