رویداد۲۴| اظهارات صریح وزیر جنگ آمریکا درباره تداوم «نامحدود» محاصره دریایی در خلیج فارس، همزمان با تأکید تهران بر «نقض آتشبس»، بار دیگر تنگه هرمز را به کانون یک بحران چندلایه تبدیل کرده؛ بحرانی که به گفته رسانهها و تحلیلگران جهانی، میتواند از یک فشار کنترلشده به یک رویارویی پرهزینه و غیرقابل مهار تبدیل شود.
تنگه هرمز دیگر فقط یک مسیر حیاتی برای انتقال نفت نیست؛ این آبراه باریک حالا به صحنهای تبدیل شده که در آن، قواعد بازی قدرت در حال بازتعریف است. سخنان اخیر پیت هگست وزیر جنگ آمریکا که تأکید کرده «محاصره دریایی تا هر وقت لازم بدانیم ادامه پیدا میکند»، نشان میدهد واشنگتن به دنبال تثبیت یک فشار پایدار است؛ فشاری که بهزعم خود میتواند بدون ورود به جنگ مستقیم، موازنه را تغییر دهد.
در مقابل، ایران این اقدام را «نقض آتشبس» دانسته و هشدار داده که ادامه چنین روندی، عملاً به معنای عبور از خطوط قرمز امنیتی است. همین شکاف در روایتها، نقطه آغاز یک بحران پیچیده است؛ بحرانی که نهتنها نظامی، بلکه عمیقاً سیاسی و اقتصادی است.
تحلیل رسانههای بینالمللی نشان میدهد که اجماع روشنی درباره پیامدهای این اقدام وجود ندارد. روزنامه نیویورکتایمز در تحلیلی با اشاره به تجربههای پیشین نوشته است که «واشنگتن تلاش میکند از طریق فشارهای محدود، ایران را مهار کند بدون آنکه به جنگی تمامعیار کشیده شود»، اما در عین حال هشدار داده که «مرز میان بازدارندگی و تحریک، بهشدت باریک است.»
در سوی دیگر، فایننشالتایمز با تمرکز بر پیامدهای اقتصادی این تنش تأکید کرده است: «هرگونه اختلال در تنگه هرمز میتواند شوکی فوری به بازار انرژی وارد کند و قیمتها را بهسرعت افزایش دهد؛ سناریویی که حتی برای متحدان آمریکا نیز هزینهزاست.» این روزنامه همچنین به نگرانی شرکتهای بیمه و کشتیرانی اشاره کرده که در حال بازنگری در ریسکهای فعالیت در منطقه هستند.
شبکه الجزیره نیز با نگاهی منطقهایتر، این وضعیت را «بازی خطرناک لبه پرتگاه» توصیف کرده و به نقل از برخی تحلیلگران نوشته است: «هیچیک از طرفین به دنبال جنگ نیستند، اما هر دو در مسیری حرکت میکنند که احتمال برخورد تصادفی را افزایش میدهد.»
برآیند تحلیلها نشان میدهد که واشنگتن حداقل سه مسیر را بهصورت همزمان یا مرحلهای دنبال میکند. نخست، سناریوی «فشار محدود» که شامل توقیف هدفمند کشتیها و افزایش نظارت دریایی است؛ رویکردی که بیشتر کارکرد روانی و اقتصادی دارد تا نظامی. دوم، سناریوی «فرسایشی» که با افزایش حضور نظامی و کنترل دائمی منطقه، هزینههای ایران را بالا میبرد و زمان را به ابزار فشار تبدیل میکند؛ و سوم، سناریوی «ترکیبی» که بر جنگ سایبری، عملیات اطلاعاتی و فشار اقتصادی متمرکز است؛ مدلی که به گفته بسیاری از تحلیلگران غربی، کمهزینهتر، اما پیچیدهتر و بلندمدتتر است.
در این میان، برخی اندیشکدههای آمریکایی مانند بروکینگز هشدار دادهاند که «استراتژی فشار بدون افق سیاسی روشن، میتواند به فرسایش کنترل بحران منجر شود»؛ به این معنا که تداوم فشار، بدون مسیر مشخص برای خروج، احتمال خطای محاسباتی را افزایش میدهد.
اما این معادله یکطرفه نیست. ایران در سالهای گذشته نشان داده که در برابر فشارهای دریایی، ابزارهای متنوعی در اختیار دارد؛ از توقیف متقابل کشتیها تا نمایش قدرت نظامی در خلیج فارس. همین موضوع باعث شده بسیاری از تحلیلگران بینالمللی نسبت به شکلگیری یک «چرخه اقدام و واکنش» هشدار دهند؛ چرخهای که میتواند بهسرعت از کنترل خارج شود.
گاردین در این باره مینویسد: «هرگونه تشدید تنش در هرمز، نهتنها ایران و آمریکا، بلکه کل منطقه را درگیر خواهد کرد و خطر کشیده شدن بازیگران دیگر به این بحران را افزایش میدهد.»
فراتر از میدان سیاست، آنچه بیش از همه نگرانکننده است، پیامدهای اقتصادی این تنش است. تنگه هرمز محل عبور بخش قابلتوجهی از نفت جهان است و هرگونه اختلال در آن، بهسرعت بازارهای جهانی را متلاطم میکند. افزایش قیمت انرژی، فشار بر اقتصادهای واردکننده و حتی تهدید رشد اقتصادی جهانی، از جمله پیامدهایی است که رسانههای اقتصادی به آن اشاره میکنند.
در چنین شرایطی، حتی متحدان واشنگتن نیز با احتیاط به این سیاست نگاه میکنند. چراکه هزینههای یک بحران در هرمز، بهمراتب فراتر از یک منازعه دوجانبه خواهد بود.
آنچه امروز در تنگه هرمز جریان دارد، بیش از آنکه یک محاصره ساده باشد، آزمونی برای مدیریت بحران در یکی از حساسترین نقاط جهان است. اظهارات وزیر جنگ آمریکا نشان میدهد که واشنگتن بر ادامه فشار اصرار دارد، در حالی که تهران این مسیر را عبور از آتشبس میداند.
در این میان، تحلیلگران جهانی بر یک نکته مشترک تأکید دارند: تداوم این وضعیت، بدون یک مسیر دیپلماتیک روشن، میتواند بهجای مهار بحران، آن را به مرحلهای خطرناکتر سوق دهد. هرمز این روزها نهفقط گذرگاه نفت، بلکه گلوگاه تصمیمهایی است که میتواند آینده یک منطقه و حتی اقتصاد جهانی را تغییر دهد.
حتی هیچ کسی،حق قطع کردن اینترنت حتی یک نفر را نیز ندارد...
عاملان این جنایت بررگ، باید پس از جبران خسارت تک تک ملت ایران بزرگ البته با سود و ضرر و زیان، پاسخگو و محاکمه و به اشد مجازات برسند...
اینترنت آزاد یا برای همه یا هیچ کس...
چه بهانه ایست که خودشان خط سفید دارند و چه مسئله مثلا امنیتیست؟؟؟!!!
انتشار دهید تا به گوش جهانیان برسد.