رویداد۲۴| عباس عبدی، تحلیلگر سیاسی، در یادداشتی با عنوان «نقطه ضعف یا قوت؟» به ارزیابی نحوه مواجهه ایران در جنگ اخیر و پیامدهای پنهانکاری در نمایش قدرت نظامی پرداخته است؛ رویکردی که به باور او بیش از آنکه امتیاز باشد، میتواند به تضعیف بازدارندگی منجر شود.
او در ابتدای روایت خود به یک گفتوگوی اخیر اشاره میکند و مینویسد: «اخیرا گفتوگویی داشتم که مصاحبهکننده محترم پرسید که آیا فکر میکردی که ایران چنین پاسخ قاطعی در مقابله نظامی بدهد؟ بلافاصله گفتم خیر.»
عبدی توضیح میدهد که لحن پرسشگر بهگونهای بوده که این «غافلگیری» را یک امتیاز تلقی میکرده، اما او با این برداشت مخالف است: «بنابراین بلافاصله نیز اضافه کردم که این را نقطه قوت نباید دانست.»
این تحلیلگر با تأکید بر ماهیت دفاعی دکترین نظامی ایران، استدلال میکند که پنهان نگهداشتن توان واقعی، برخلاف منطق بازدارندگی است:
«حکومتی که دنبال جنگ نیست و دکترین نظامی آن غالبا دفاعی است، اگر قدرت ناشناختهای دارد که از دیگران پنهان نگهداشته شده و از آن اطلاعی ندارند این سیاست نتیحه مثبت و بازدارندهای در آغازگری جنگ از سوی دشمن ندارد.»
او در ادامه با اشاره به رفتار معمول دولتها، حتی قدرتهایی مانند آمریکا، مینویسد که کشورها معمولاً بخشی از قدرت خود را برجسته میکنند تا مانع اقدام خصمانه شوند؛ چرا که: «در واقع این ویژگی هر موجود زنده است که به عنوان یک سازوکار دفاعی... خود را قدرتمندتر از آنچه هست نشان دهد.»
عبدی در بخش مهمی از تحلیل خود، به «خطای محاسباتی» طرف مقابل اشاره میکند و مینویسد: «در همین جنگ اخیر نیز میتوان گفت اگر ایالات متحده تصور دقیقی از ابعاد واکنش ایران و طول زمان این جنگ داشت، به احتمال زیاد جنگ را آغاز نمیکرد و این جنگ رخ نمیداد.»
او حتی به برداشت دونالد ترامپ از یک «جنگ کوتاه» اشاره کرده و معتقد است: «ترامپ تصور یک جنگ سه روزه را داشت. اگر اطلاعات درستی داشت شاید مسیر مذاکرات پیش از جنگ هم به گونه دیگری میشد.»
از نظر عبدی، این یعنی پنهانکاری نهتنها مانع جنگ نشده، بلکه ممکن است به پیچیدهتر شدن آن نیز دامن زده باشد.
در عین حال، عبدی به یک تناقض مهم اشاره میکند: اینکه همین ناآگاهی میتواند برای طرف مهاجم یک مزیت باشد. او مینویسد: «پنهانکاری و عدم ابراز قدرت برای طرف مقابل که دنبال تهاجم و جنگ بود یک نقطه قوت بود...».
اما در ادامه هشدار میدهد که تحولات جدید، بهویژه ورود فناوریهای نوین، معادلات جنگ را تغییر داده است: «در عمل معلوم شد که ورود هوش مصنوعی به جنگ بسیار ویرانگرتر از قدرت ادوات نظامی به تنهایی است.»
عبدی در بخش پایانی، به مسألهای بنیادینتر میپردازد: کاهش اعتماد به روایتها و ادعاهای رسمی. او با اشاره به نمایشهای قبلی از توان موشکی مینویسد: «شاید گفته شود که ایران بارها قدرت موشکی و شهرکهای موشکی خود را به رخ کشیده... ولی متاسفانه تا حدودی اعتماد لازم نسبت به ادعاهای ایران زائل شده بود.»
او دلیل این وضعیت را طرح «ادعاهای عجیب و غریب» از سوی برخی افراد میداند که باعث شده: «ادعاهایش شنیده نمیشد، چون ادعاهای عجیب و غریب زیادی از سوی افراد مسوول و غیرمسوول میشد...»
و در نهایت با یک جمعبندی صریح هشدار میدهد: «هنگامی که اعتماد به نسبت زائل شود و شیشه اعتماد بشکند، بند زدن کامل آن اگر نگوییم نشدنی است قطعا بسیار سخت است.»
تحلیل عباس عبدی بر یک نکته کلیدی متمرکز است: بازدارندگی نه با «غافلگیری»، بلکه با «قابل باور بودن قدرت» شکل میگیرد. از نگاه او، اگرچه واکنش نظامی ایران توانسته اهداف مهاجمان را ناکام بگذارد، اما پنهانکاری پیشین و بحران اعتماد، ممکن است در شکلگیری همان جنگ نقش داشته باشد؛ تناقضی که همچنان در سیاستگذاری امنیتی ایران محل بحث است.