رویداد۲۴| روزنامه خراسان در یادداشتی با عنوان «چرا ۶۰ درصد تا این اندازه مهم است؟» نوشت: یکی از اصلیترین خواستههای آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از جنگ ۱۲ روزه، از بین رفتن مواد غنیشده ۶۰ درصد ایران است. آنها اول تلاش کردند تا با اهرم اروپاییها در موضوع اسنپبک این مواد را از ایران بگیرند. پیشنهادشان این بود که در ازای اجرایی نشدن اسنپبک، مواد از ایران خارج شود که با عدم پذیرش ایران، مسیر دیگری انتخاب شد. سپس در مذاکرات دور دوم در بهمن و اسفند، به خروج این مواد از ایران تاکید داشتند که بازهم ایران حاضر به انتقال کامل و یکباره نشد. در جنگ تحمیلی سوم نیز پس از ناامیدی از فروپاشی جمهوری اسلامی و شورش داخلی، با تجاوز به جنوب اصفهان تلاش کردند تا آن را به صورت فیزیکی بدزدند که طبس۲ برایشان اتفاق افتاد و شکست خورده، عقبنشینی کردند. مسئله آنقدر مهم است که کارشناسان صهیون میگویند پایان جنگ بدون این خروج، به معنای شکست خواهد بود. ترامپ، نتانیاهو و دیگر مسئولان ارشد آمریکا و اسرائیل نیز بر همین موضوع مواد تاکید داشته و دارند و هر چند روز یکبار درباره آن و لزوم خروجش از ایران (از منظر خودشان) صحبت میکنند. سوال اینجاست که چرا این مواد تا این اندازه مهم شده است؟ درحالیکه بیش از ۷۰ درصد تولید آن در دوره بایدن انجام شده و اگر قرار بود مهم باشد، باید در همان زمان مورد توجه قرار میگرفت. علت اصلی به ویژه پس از جنگ کنونی را باید در «احتمال تغییر نگاه ایران» جستوجو کرد. دشمن میفهمد که با حمله مستقیم و گسترده به ایران و به شهادت رساندن امام خامنهای چه خبطی کرده و ایران را دوباره به نقطه سوال درباره ساخت بمب رسانده است. نقطهای که از لحاظ فنی، نیازمند همین میزان مواد است. پس سعی دارد تا هرچه سریعتر مواد را بگیرد تا مسئله فوری و خطر احتمالی را دور سازد. به ویژه آنکه صاحب فتوای منع ساخت بمب به شهادت رسیده و فتاوای علمای بزرگ در دورههای زمانی مختلف قابل تغییر است.
اما ما چرا این همه مواد ۶۰ درصد ساختیم؟ علت اصلی ایجاد یک اهرم برای معامله با آمریکا در دوره بایدن بود. در آن زمان، مذاکرات متعددی با آمریکا انجام شد و طرف ایرانی سعی داشت دست بالاتر را در این مذاکرات داشته باشد و یکی از این اهرمها هم مواد مذکور بود. چراکه این میزان از مواد غنیشده، مصارف بسیار بسیار محدودی دارد که اساسا مسئله ایران و مورد نیاز کشور نیست. پس موضوع، صرفا ایجاد کارت بازی بود. اما حالا مسئله متفاوت شده است. ما واقعا در مقابل یک سوال حیاتی هستیم. برخی کارشناسان معتقدند که اگر مواد از ایران خارج شود، رژیم و آمریکا، ایران را به حمله هستهای تهدید خواهند کرد. درحالی که در وضعیت کنونی امکان این کار را ندارند؛ چراکه ایران مشروعیت ساخت بمب را با همان تهدید به دست خواهد آورد و باتوجه به مواد، امکان ساخت در یک گذر زمانی ۶ تا ۹ ماهه را خواهد داشت.
ما در این متن به مسئله ساخت یا عدم ساخت بمب یا ادعای بالا ورود نمیکنیم. بخش بزرگی از ماجرا به فتوای رهبر معظم انقلاب برمیگردد که ما از آن مطلع نیستیم و لذا امکان نظر دادن درباره آن را نداریم. اما اگر قرار بر معامله بر سر مواد باشد (آن طور که قبل از جنگ ۱۲ روزه ایران حاضر به انجام آن بود) باید کاملا تدریجی و براساس مراحلی باشد که طرف مقابل یک به یک برمیدارد. اگر هم قرار است مواد بماند، فقط باید برای ساخت بمب بماند. یعنی ایران در دوراهی است و راه سومی وجود ندارد. یا باید بر سر خروج تدریجی مواد معامله امنیتی با انتفاع اقتصادی کنیم (در اینجا بحث نمیکنیم که آیا اساسا امکان چنین معاملهای در این لحظه وجود دارد یا نه، بلکه صرفا گزینههای موجود را میشماریم)، یا با آن بمب بسازیم و بعد از آن به سراغ طرف مقابل برویم (که باید شامل یک دوره تحمل دشواریهای بسیار، یک آزمایش محدود، انجماد و اطلاع به طرفین درگیری که ایران استفاده کننده اول نخواهد بود و... باشد. البته ممکن است از نظر فنی، فعلا امکان این گزینه وجود نداشته باشد).
راه سوم که قبل از جنگ ۱۲ روزه طی شده، حفظ این مواد بدون ساختن بمب و بدون معامله بوده است. نتیجه آن هم مشروعیتبخشی به حمله دشمن بوده است. حالا هم اگر همان راه انتخاب شود، دشمن آن را یک پنجره برای حملات بعدی خواهد دید. کمااینکه حالا هم مسئله اصلیاش نه اصل غنیسازی که مواد هستهای است. پس باید از این راه تعلیق که نه نفع بمب یا معامله را دارد، اما مضرات هر دو را خواهد داشت، دوری کرده و مسیری از بین دو گزینه بالا انتخاب کنیم. گرچه هر دو مسیر با اختلالات گسترده چه در رابطه با طرفهای متخاصم و چه در رابطه با مسائل فنی مواجه است.