رویداد۲۴| خبر «اخراج بیژن پیروز به دلیل مخالفت با برجام»، تیتری بود که رسانههایی، چون «رجانیوز» انتخاب کردند تا یک جنجال تازه ایجاد کنند. فارغ از اینکه سالها است از برجام گذشته و مخالفان آن در همه ابعاد و ارکان حاکمیت حضور داشته و حتی تصمیم گیرنده هستند؛ بررسیهای دقیق نشان میدهد که پشت این هیاهوی تبلیغاتی، بحث از «رکود علمی» و «تخلفات اداری» است.
داستان از جایی شروع شد که رسانههای تندرو مدعی شدند دکتر بیژن پیروز، استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، قربانی «تسویه حساب سیاسی» شده است. اما پیگیریها حاکی از آن است که وضعیت استخدامی وی نه در دولت فعلی، بلکه از سال ۱۴۰۰ و در بحبوحه دولت سیزدهم دچار چالش جدی بوده است.
یک منبع آگاه در دانشگاه تهران در گفتوگو با انصاف نیوز گفته که حقوق بیژن پیروز از سال ۱۴۰۰ قطع شده و قرارداد همکاری او با دانشگاه تمدید نشده بود. جالب اینجاست که هیأت جذب دانشگاه، با حضور چهرههای شاخص اصولگرا، پس از چندین بار بررسی پرونده، به دلیل «فقدان ارتقای پایه» و «عدم پایبندی به تعهدات علمی»، رأی به عدم تمدید قرارداد وی دادهاند. بنابراین، ادعای اخراج سیاسی توسط دولت پزشکیان، تنها یک فضاسازی رسانهای است.
بیژن پیروز در فضای عمومی بیشتر به عنوان یک تئوریسین سرسخت ضد برجام و منتقد سیاست خارجی دولتهای میانهرو شناخته میشود. او که سالها در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به عنوان عضو پیمانی فعالیت میکرد، همواره در برنامههای صداوسیما حضوری پررنگ داشته و مواضع جنجالیاش درباره روابط بینالملل، او را به چهره محبوب جریانهای رادیکال تبدیل کرده بود.
با این حال، نگاهی به کارنامه علمی او در مراجعی نظیر «گوگل اسکولار» و سامانههای پژوهشی نشاندهنده شکافی عمیق میان شهرت رسانهای و جایگاه آکادمیک اوست. در حالی که اساتید همتراز او با تولید مقالات علمی بینالمللی و ارتقای مرتبه به درجات دانشیاری و استادی میرسند، پیروز در وضعیت «رکود علمی» باقی مانده بود. این دقیقاً همان نقطهای است که تندروها تلاش میکنند با ابزار سیاست روی آن سرپوش بگذارند.
پیروز همواره با ادبیاتی خاص در رسانهها ظاهر شده است. او در یکی از اظهارات جنجالی اخیر خود مدعی شده بود که «ما میتوانیم همین حالا برق اسرائیل را قطع کنیم». این دست اظهارات که بیشتر جنبه تبلیغاتی و تهییجی دارد، اگرچه در شبکههای اجتماعی مورد استقبال هواداران یک جریان خاص قرار میگیرد، اما در محیط نخبگانی دانشگاه، جایگزین تولید محتوای علمی و پژوهشهای روشمند نمیشود.
او که خود را متخصص مطالعات استراتژیک میداند، همواره از منتقدان سرسخت توافقهای بینالمللی ایران بوده است. اما سوال اساسی اینجاست که چگونه استادی که به گفته منابع دانشگاهی، در دوران ریاست سه وزیر مختلف (حتی در دولت ابراهیم رئیسی) با پروندهای باز و حقوقی مسدود مواجه بوده، ناگهان تبدیل به «قهرمان مبارزه با برجام» میشود که گویا به خاطر عقایدش هزینه میدهد؟
پیروز بارها در تحلیلهای خود، دیپلماسی رسمی و لبخندهای دیپلماتیک را با واژگانی تند به چالش کشیده است. او معتقد است در جهان امروز «حقوق بینالملل وجود خارجی ندارد» و تنها زبان معتبر، زبان قدرت نظامی است. او در یکی از نشستها صراحتاً مدعی شده بود که اعتماد به امضای مقامات غربی، نشانه «سادگی سیاسی» یا «خیانت آگاهانه» است.
در دوران پاندمی کرونا، او از تئوریسینهایی بود که با نگاه امنیتی به مقوله سلامت، پروتکلهای سازمان بهداشت جهانی را زیر سؤال میبرد و واکسنهای وارداتی را در پازل جنگ بیولوژیک و جاسوسی ژنتیکی غرب تحلیل میکرد.
بیژن پیروز از طرفداران سرسخت «بازدارندگی حداکثری» است. او بارها اشاره کرده که ایران نباید خود را در چارچوبهای دیکته شده آژانس بینالمللی انرژی اتمی محدود کند. از نظر او، «انپیتی» (NPT) ابزاری برای خلع سلاح کشورهای مستقل است و ایران باید به سمتی برود که هیچ قدرتی جرأت تصور حمله به آن را نداشته باشد؛ مواضعی که رسانههای تندرو آن را «شجاعت انقلابی» و منتقدانش آن را «ماجراجویی هزینهساز» مینامند.
او در دوران اعتراضات اجتماعی، از مدافعان اصلی «فیلترینگ سختگیرانه» و برخورد با چهرههای مشهور (سلبریتیها) بود. پیروز معتقد است فضای مجازی در ایران پلتفرم «جنگ شناختی» دشمن است و اساتید دانشگاهی که در این فضا همراهی نمیکنند را به «وادادگی» متهم میکرد.
وی در تحلیلهای ویدئویی خود - که در یوتیوب و آپارات موجود است- بارها ناوهای هواپیمابر آمریکایی را «قوطیهای حلبی» توصیف کرده که در برابر قایقهای تندرو و موشکهای نقطهزن ایران هیچ کارایی ندارند. این سادهسازی معادلات پیچیده نظامی، همواره مورد نقد جدی کارشناسان استراتژیک قرار داشته است.
تحلیلگران رسانهای معتقدند که جریان پایداری و پیمانکاران پروژهای آنها در فضای مجازی، با سوءاستفاده از شرایط حساس منطقه، قصد دارند با مظلومنمایی برای چهرههایی، چون پیروز، مانع از اجرای ضوابط قانونی در دانشگاهها شوند. این جریان که خود رکورددار اخراج اساتید و دانشجویان در سالهای گذشته است، اکنون در تلاش است تا بیانضباطی علمی و اداری را تحت عنوان مبارزه سیاسی به خورد مخاطب بدهد.
واقعیت این است که پرونده بیژن پیروز، بیش از آنکه به سیاست خارجی گره خورده باشد، به «استانداردهای آموزشی» گره خورده است. دانشگاه تهران به عنوان نماد آموزش عالی ایران، نمیتواند استانداردها را فدای وابستگیهای جناحی کند. تمدید نشدن قرارداد یک عضو پیمانی که در طول سالها نتوانسته است مدارج علمی لازم را طی کند، یک روال عادی اداری است که در هر سیستم آموزشی معتبری رخ میدهد.
ماجرای بیژن پیروز نشان داد که دوران استفاده از نقاب انقلابیگری برای توجیه ضعف علمی رو به پایان است. رسانههای اصلاحطلب و جریانهای دانشجویی معتقدند که محیط دانشگاه باید جایگاه نخبگان و تولید علم باشد، نه پناهگاهی برای کسانی که با تکیه بر کرسیهای جناحی، از وظایف اصلی خود بازماندهاند.
تشت رسوایی تندروها زمانی افتاد که مشخص شد حتی همفکران اصولگرای پیروز در هیأت جذب دانشگاه تهران نیز نتوانستند روی رکود علمی او چشم ببندند. حالا باید منتظر ماند و دید آیا جنجالآفرینان تسلیم واقعیتهای حقوقی و آموزشی میشوند، یا همچنان به موجسواری روی نامهای آشنا برای اهداف سیاسی خود ادامه میدهند.