رویداد۲۴| علیرضا نجفی- دونالد ترامپ در پیامی در شبکه اجتماعی خود ادعا کرد قرار بوده آمریکا سه شنبه به ایران حمله کند اما به درخواست چند چهره این حمله را به تعویق انداخته است تا فرصت برای دست یابی به توافق با تهران فراهم شود. یکی از این چهره ها که رئیس جمهور آمریکا از آن نام برده، محمد بن زاید آل نهیان، رئیس امارات متحده عربی است. اما محمد بن زاید کیست؟
محمد بن زاید نماینده بازگشت به اقتدارگرایی عقلانی در جهان عرب است؛ حاکمی که بقای دولت را در انحصار قدرت و کارآمدی بوروکراتیک جستوجو میکند. او با محور قرار دادن «امنیت» در قلب حکمرانی، قرارداد اجتماعی جدیدی را ترسیم کرده که در آن رفاه اقتصادی در ازای وفاداری بیقیدوشرط و حذف کامل رقابت سیاسی عرضه میشود. بنزاید با نگاهی بدبینانه به پتانسیلهای بیثباتکننده جامعه، دولت را به ماشین بزرگ تربیت و مراقبت بدل کرده است تا از دل جامعهای مرفه، شهروندانی مطیع و منضبط برای دفاع از بقای خاندان حاکم استخراج کند.
محمد بن زاید در سال ۱۹۶۱ در شهر العین چشم به جهان گشود، زمانی که امارات امروز هنوز معنایی در جغرافیای سیاسی جهان نداشت. تا پیش از سال ۱۹۷۱، منطقهای که امروز با نام دبی و ابوظبی میشناسیم، تنها مجموعهای از شیخنشینهای ساحلی معروف به «دولتهای متصالح» و تحتنفوذ بریتانیا بود که اقتصادشان به صید مروارید، تجارت خرد، خرما و روابط قبیلهای گره خورده بود. با کشف نفت در ابوظبی و خروج بریتانیا از شرق سوئز، این شیخنشینها ناگزیر به ابداع آینده خود شدند. در دسامبر ۱۹۷۱ فدراسیونی شکل گرفت که تاریخ فشرده و کوتاه آن برای درک ذهنیت حاکم کنونیاش حیاتی است. بر خلاف بسیاری از رهبران خاورمیانه، محمد بن زاید وارث نهادهای کهن، طبقه سیاسی ریشهدار یا ملتی با ریشههای تاریخی عمیق نبود. امارات باید در چشمبرهمزدنی همهچیز را از صفر بنا میکرد: دولت، ارتش، مدرسه، بیمارستان، هویت ملی، قانون و بوروکراسی. پدرش، شیخ زاید، بنیانگذار این فدراسیون بود که کوشید قبایل پراکنده و امارتهای گوناگون را ذیل نام واحد «امارات» گرد هم آورد و درآمدهای نفتی را به زیرساختهای مدرن تبدیل کند.
اما شیخ زاید مایل نبود پسرش در پیلهی نرم رفاه و شاهزادگی محبوس بماند. محمد جوان با نامی مستعار به مراکش فرستاده شد تا طعم تنهایی، کار و استقلال را دور از تشریفات درباری بچشد. این مسیر تربیتی سپس او را به مدرسه سختگیر گوردونستون در اسکاتلند و پس از آن به آکادمی نظامی سندهرست بریتانیا کشاند؛ مراکزی که انضباط، تحمل سرمای گزنده و ریاضت جسمانی را در روح او حک کردند. در کنار این سختگیریها، خانواده برای او مهمترین ساختار قدرت بود. مادرش، شیخه فاطمه، با روایتی از گذشتهی خونین و برادرکشیهای تاریخی ابوظبی، شش پسر خود را به اتحاد فراخواند. این حلقه که امروز به «بنیفاطمه» مشهور است، هسته مرکزی قدرت سیاسی، امنیتی و اقتصادی را بدون نزاع درونخاندانی در دست گرفت. این انسجام برای محمد بن زاید به یک نظریه کلان تبدیل شد: همانطور که خاندان باید شکافهایش را مهار کند، دولت نیز موظف است پیش از تبدیل شدن اختلافات جامعه به بحران، آنها را کنترل کند. در ذهن او، سیاست میدان رقابت آزاد نیست، بلکه قلمرو خطر است. هر نیرویی که وفاداری شهروند را از مرکزیت دولت منحرف کند، یک تهدید موجودیتی محسوب میشود.
بیشتر بخوانید:
از مرداب بیابانی تا تاسیس یک دولت-شرکت | امارات؛ کشوری که ترس را پشت آسمانخراشها پنهان میکند
غروب «اسپارتای کوچک» | رویای امپراطوری اماراتیها چگونه در هم شکست؟
تناقض جمعیتی امارات، بزرگترین دغدغه هر حکمرانی است؛ کشوری با ده میلیون جمعیت که تنها حدود یازده درصد آن را شهروندان بومی تشکیل میدهند. چرخهای اقتصاد این کشور بر شانه مهاجرانی از جنوب آسیا تا اروپا، از کارگران ساده تا متخصصان و سرمایهگذاران میچرخد. برای محمد بن زاید، این ترکیب جمعیتی به یک مسئله پیچیده سیاسی بدل شد: ساختن هویتی ملی و حفظ وفاداری در کشوری که بومیانش اقلیتی محضاند. پاسخ او منسجم بود؛ دولت باید نیرومندتر از جامعه باشد و رفاه باید با انضباط پیوند بخورد. او از رفاه بیحدوحصر و بدون تکلیف هراس داشت و میدانست کشوری که همهچیز را رایگان در اختیار شهروندان قرار میدهد، ممکن است مردمی بسازد که حق خود را میشناسند، اما تکالیفشان را از یاد بردهاند.
از این رو، ارتش در نگاه او تنها یک ابزار دفاعی نیست، بلکه مدرسه شهروندی است. امارات کمجمعیت تصمیم گرفت به جای کمیت، بر آموزش، فناوری تسلیحاتی و نیروهای ویژه تکیه کند و با بهرهگیری از مشاوران غربی، ارتشی بسازد که در ادبیات نظامی به «اسپارت کوچک» شهرت یافت. بنزاید در مسیر کارآمدی هیچ تعصبی به نمادها ندارد و از استخدام ژنرالهای خارجی نظیر مایکل هیندمارش استرالیایی برای بازسازی گارد ریاستی و فرماندهان آمریکایی برای شکلدادن به فرهنگ نظامی کشور ابایی نداشته است. در سال ۲۰۱۴، با برقراری خدمت سربازی اجباری برای مردان، پادگانها به کورههایی برای ذوب کردن رخوت رفاه و خلق تجربهای مشترک میان جوانان اماراتی تبدیل شدند تا درک کنند که دولت تنها منبع ثروت نیست، بلکه موجودیتی است که باید با خون و رنج از آن دفاع کرد.
اگر آموزش نظامی به بنزاید انضباط آموخت، تحولات سال ۱۳۵۷ به او نشان داد که دین چگونه میتواند دولتها را تصرف کند. او در جوانی شاهد بود که چگونه انقلاب ایران پیروز شد و اسلام سیاسی توانست شاهان را براندازد و تودهها را بسیج کند. آشنایی نزدیک او با اسلامگرایان مصری، به ویژه معلمش عزالدین ابراهیم، باعث شد تا او جذابیت و خطر پنهان اخوانالمسلمین را به خوبی درک کند. مشکل بنزاید با اخوانالمسلمین، صرفاً سلاح یا تندروی نبود؛ بلکه این بود که این گروهها وفاداری شهروند را از قانون ملی و خاندان حاکم، به شبکهای ایدئولوژیک و فراملی منتقل میکردند. در نگاه او، مدرسه، مسجد، صندوق رأی و خیریهها ابزارهای قدرت اسلامگرایان برای تضعیف دولت ملی هستند.
حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، که طی آن دو شهروند اماراتی در میان هواپیماربایان حضور داشتند، این بدگمانی را به یک دکترین تمامعیار امنیتی ارتقا داد. او دریافت که خطر میتواند مستقیماً از درون سیستمهای آموزشی و مساجد خود منطقه نشأت بگیرد. از آن پس، چتر نظارتی دولت بر تمام شریانهای مالی، مذهبی و آموزشی گسترده شد. پیشگیری بر درمان مقدم شد و پیشگیری در ادبیات بنزاید معنایی جز نظارت فراگیر نداشت. گروه اسلامگرای داخلی «اصلاح» که در وزارت آموزش و ساختار قضایی به نوعی «دولت درون دولت» تبدیل شده بود، به شدت سرکوب شد، معلمان همسو اخراج شدند و کتب درسی بازنویسی گردید. او در سال ۲۰۰۴ به صراحت به مقامات آمریکایی گفت که در یک «جنگ فرهنگی» با اخوانالمسلمین به سر میبرد؛ جنگی بر سر اینکه چه کسی کودک را تربیت میکند و وفاداری شهروند به کجا ختم میشود.
نتیجهی این تجربیات، مدلی از حکمرانی است که در آن از بیرون گشوده و از درون فروبسته است. امارات قوانینی برای مدارا، اقامت خارجیان، حضور زنان در مناصب عالی و هوش مصنوعی وضع میکند، اما هیچگونه حزب سیاسی، رسانه منتقد یا اتحادیه مستقلی را تحمل نمیکند. در این مدل، یک زن خلبان یا وزیر فضانورد نماد آینده است، اما یک شبکه سیاسی مستقل، یک تهدید ویرانگر. به همین دلیل است که امارات میتواند همزمان پیشگام نوآوری در منطقه باشد و در گزارشهای حقوق بشری متهم به بازداشتهای خودسرانه و سانسور گردد.
بیشتر بخوانید:
به مناسبت ده سالگی بهار عربی/ چرا روند دموکراسی در خاورمیانه به بن بست میخورد؟
چهره خاورمیانه در جهان تغییر مییابد یا تاریخ تکرار خواهد شد؟
اخوان المسلمین: جنبشی با شعار اسلام راه حل است | از رؤیای خلافت تا بحران موجودیت
وقوع بهار عربی، نقطه پایانی بر توهم انزوای امن امارات بود. سقوط حکومتها در قاهره و تونس، و شعلهور شدن جنگ در لیبی، تمام پیشبینیهای بدبینانه محمد بن زاید را اثبات کرد. او معتقد بود که با تضعیف دولتهای اقتدارگرای عربی، دموکراسی لیبرال شکوفا نخواهد شد، بلکه میلیشیاها، جهادیها و اسلامگرایان وارد این خلأ مرگبار میشوند. در منطق او، سیاست خارجی امتداد مستقیم سیاست داخلی شد؛ همانطور که مساجد داخلی باید از نفوذ اسلامگرایان پاک میشدند، لیبی و مصر نیز نباید به پایگاه آنان بدل میگشتند. امارات از یک شیخنشین محتاط و متمرکز بر تجارت، به بازیگری تهاجمی در سراسر خاورمیانه تبدیل شد.
سال ۲۰۱۳ نقطه عطفی تاریخی بود. به قدرت رسیدن محمد مرسی، کاندیدای اخوانالمسلمین در مصر، کابوسی بزرگ برای ابوظبی بود. تثبیت اخوان در قاهره، به عنوان قلب تپنده جهان عرب، میتوانست پایههای تمام سلطنتهای خلیج فارس را به لرزه درآورد. امارات با تمام قوا از استقرار نظم نظامی عبدالفتاح السیسی حمایت کرد. در نگاه بنزاید، یک استبداد دارای ساختار ارتش و دیوانسالاری، به مراتب قابلتحملتر از فروپاشی بینظم و جولان شبهنظامیان است.
این رویکرد تهاجمی در لیبی نیز با حمایت از خلیفه حفتر—چهرهای ضداسلامگرا—تکرار شد، هرچند نشان داد که ساختن یک دولت در جامعهای فروپاشیده، تنها با اتکا به پول و پهپاد ممکن نیست. یمن، اما پیچیدهترین قمار نظامی او بود. ورود امارات به جنگ یمن در سال ۲۰۱۵، تلاقی مبارزه با سه تهدید بزرگ بود: نفوذ ایران (از طریق حوثیها)، اسلام سیاسی (حزب اصلاح) و تأمین امنیت مسیرهای حیاتی بابالمندب. برخلاف عربستان که بر حملات هوایی تمرکز داشت، امارات هزاران نیروی نظامی را به جنوب یمن فرستاد و شبکهای گسترده از نیروهای محلی و مزدوران را تسلیح کرد. این نبرد اگرچه به ارتش امارات تجربه جنگ داد، اما با کشته شدن ۴۵ سرباز اماراتی و گزارشهای تاریک از زندانهای مخفی، هزینههای سنگینی در پی داشت. بنزاید در نهایت با عملگرایی، حضور مستقیم خود را کاهش داد، اما نفوذش را از طریق متحدان محلی و کنترل بنادر حفظ کرد.
همین هراس از اسلام سیاسی بود که به بحران دیپلماتیک و محاصره قطر در سال ۲۰۱۷ دامن زد. قطر به عنوان پناهگاه رسانهای (نظیر الجزیره) و حامی جریانهای اخوانی، از نگاه ابوظبی ماشین تولید بیثباتی در منطقه بود.
با این وجود، مقاومت قطر نشان داد که هراس ایدئولوژیک بنزاید گاه میتواند محاسبات ژئوپلیتیک او را مخدوش کرده و اتحاد شورای همکاری خلیج فارس را از درون دچار شکاف کند. رقابت با ترکیه نیز، تقابل دو خوانش متضاد از آینده خاورمیانه بود: عثمانیگرایی اسلامگرایانه در برابر اقتدارگرایی تکنوکراتیک ابوظبی؛ رقابتی که بعدها با عملگرایی دو طرف، رو به بهبودی گذاشت.
بیشتر بخوانید: کلاف پیچیده دوستان و دشمنان در خاورمیانه | چگونه جنگ غزه همه معادلات قبلی در منطقه را به هم ریخت؟
ماشین نظامی امارات بدون ایالات متحده هرگز نمیتوانست به جایگاه فعلی برسد. امارات میزبان نیروهای آمریکایی است، از خریداران عمده تسلیحات این کشور به شمار میرود (بیش از ۳۳ میلیارد دلار خرید نظامی از ۱۹۵۰ تا ۲۰۲۳) و در سال ۲۰۲۴ لقب بیسابقه «شریک دفاعی عمده» را از واشنگتن دریافت کرد. اما این صمیمیت نظامی، اعتماد کامل به ارمغان نیاورده است. بنزاید از پیامدهای دموکراسیسازی خاورمیانه در دوران بوش سرخورده است، رویکرد مماشاتجویانه اوباما در قبال ایران و اخوانالمسلمین را غیرقابلاعتماد میداند و از لغزشهای بیمحاسبه در دوران ترامپ نیز هراس دارد.
در پاسخ به این بیاعتمادی، امارات استراتژی موازنهگری ماهرانهای را در پیش گرفته است. واشنگتن هنوز ستون اصلی امنیت خلیج فارس است، اما ابوظبی حاضر نیست تمامی تخممرغهای آیندهاش را در سبد کاخ سفید بگذارد. توسعه روابط با چین، روسیه و هند، و به ویژه سرمایهگذاریهای عظیم در حوزه هوش مصنوعی از طریق شرکتهایی نظیر G۴۲ (وابسته به طحنون بن زاید)، نماد این جهان پساآمریکایی بنزاید است. او حتی در مواجهه با فشارهای امنیتی آمریکا، با انعطافپذیری فاصله خود را با فناوری چین تنظیم کرد تا قراردادهای استراتژیک با مایکروسافت را تضمین کند.
در جسورانهترین پرده از این سیاست خارجی، عادیسازی روابط با اسرائیل (پیمان ابراهیم) در سال ۲۰۲۰ نشان داد که ابوظبی سیاست خارجی خود را به اجماع سنتی اعراب گره نمیزند. برای بنزاید، اسرائیل یعنی فناوری، امنیت و اتصال قویتر به واشنگتن. حتی جنگ ویرانگر غزه نیز این منطق را تغییر نداد؛ امارات روابط دیپلماتیک را حفظ کرد، اما برای کاهش هزینههای سیاسی، به بزرگترین کمککننده انسانی به غزه در سال ۲۰۲۵ تبدیل شد و مقاماتی نظیر ریم الهاشمی را به هیئتهای اجرایی دوران گذار فرستاد، بیآنکه در باتلاق تعهدات نظامی گرفتار شود. او فلسطین را حذف نکرده، بلکه آن را به جای زبان آرمان، با زبان امنیت، ائتلاف و بقای دولت ترجمه کرده است.
بیشتر بخوانید:
اوضاع نظامی ایران در دوران محمدرضاشاه پهلوی | پروژه ناتمام تبدیل ایران به قدرت اول خلیج فارس
واقعیت در مورد حاکمیت و مالکیت جزایر سه گانه چیست؟
ایران در معماری فکری محمد بن زاید، مهمترین چالش امنیتی محسوب میشود. از مناقشه دیرینه بر سر جزایر سهگانه در خلیج فارس تا برنامه هستهای، توان موشکی و تسلط بر شبکههای نیابتی منطقهای، تهران همواره کانون نگرانیهای ابوظبی بوده است. اما جبر جغرافیا، سیاست بنزاید را به شدت رام کرده است. او به خوبی میداند که هرگونه آتشافروزی در منطقه، حتی اگر توسط تلآویو یا واشنگتن آغاز شود، پیش از همه برجهای شیشهای، بنادر، پروازها و اعتماد سرمایهگذاران اماراتی را در هم خواهد شکست.
همین واقعیت است که او را به سیاستی دوگانه وادار ساخته است: بازدارندگی در کنار پرهیز مطلق از جنگ. پس از حملات سالهای ۲۰۱۹ به نفتکشها و حملات موشکی حوثیها به خاک امارات در سال ۲۰۲۲، ابوظبی به سرعت رویکرد تنشزدایی و دیپلماسی با تهران را در پیش گرفت. در بحرانهای پیچیده سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، امارات با صراحت حملات متقابل اسرائیل و آمریکا به ایران را خطرناک خواند و بر ضرورت خویشتنداری تأکید کرد. حفاظت از تنگه هرمز، که شریان حیاتی اقتصاد خلیج فارس است، برای امارات اهمیتی بنیادین دارد. سیاست محمد بن زاید در قبال ایران، بندبازی میان دو هراس است: هراس از یک ایران قدرتمند و هراس از شعلهور شدن جنگی که پایانش اقتصاد امارات خواهد بود.
بازی قدرت امارات به خاورمیانه محدود نمانده است. نفوذ فزاینده در دریای سرخ و شاخ آفریقا، با هدف تسلط بر بنادر، منابع طلا و کشاورزی، بخشی از استراتژی عمقسازی این کشور است. اما نفوذی که با استفاده از ابزارهای خاکستری ساخته شود، بیهزینه نیست. در جریان جنگ خونین سودان، گزارشهای سازمان ملل و رسانهها، امارات را به پشتیبانی تسلیحاتی از نیروهای پشتیبانی سریع متهم کردند؛ مسئلهای که با وجود انکارهای ابوظبی، با واکنشهای تهدیدآمیز کنگره آمریکا برای محدود کردن صادرات سلاح به امارات روبهرو شد. پرونده سودان بهخوبی نشانگر ماهیت قدرتافکنی بنزاید است: کنترل از طریق شرکای محلی، تزریق سرمایه و حضور در گلوگاههای لجستیکی به جای اشغال نظامی مستقیم.
کشوری که خود را پرچمدار صلح، فناوری و آیندهنگری میداند، در میدان عمل گاه ناگزیر به رویارویی با تناقضات دردناک حمایت از نیروهای درگیر در جنگهای داخلی میشود.
محمد بن زاید بدون شک یکی از برجستهترین معماران خاورمیانه در عصر پسابهار عربی است. او در برابر بحران فروپاشی در منطقه، پاسخی قطعی ارائه داد؛ پاسخی که نه توسعهی دموکراسی، بلکه استقرار یک دولت مقتدر، تکنوکرات، غیرایدئولوژیک و امنیتمحور بود. دستاوردهای این مدل فکری غیرقابلانکار است: امارات امروز صاحب کارآمدترین بوروکراسی، مدرنترین زیرساختها، نیرومندترین صندوقهای سرمایهگذاری و توانمندترین ارتش جهان عرب است. برای میلیونها جوان سرخوردهی خاورمیانهای، امارات تصویری از امنیت، کار و اتصال به جهان است؛ آیندهای که در زادگاه خود از یافتن آن ناامیدند.
اما این رویای محققشده، صورتحسابی سنگین داشته است. فضای سیاست داخلی کاملاً مسدود است، جامعه زیر ذرهبین نظارتهای بیوقفه قرار دارد، کوچکترین مخالفت سازمانیافتهای تحمل نمیشود و مداخلات برونمرزی این کشور گاه به پیچیدهتر شدن بحرانهایی انجامیده که قرار بود امارات آنها را مهار کند. محمد بن زاید حاکمی است که آینده را به همان اندازه که جدی میگیرد، از آن میهراسد و همین همآغوشی دائمی امید و هراس، رمز حیات سیاسی اوست. امارات در دوران او به آزمایشگاهی عظیم بدل شده تا به یک پرسش تاریخی پاسخ دهد: آیا میتوان در قلب طوفانخیز خاورمیانه، دولتی پیشرفته، کارآمد و جهانی خلق کرد، بیآنکه به آزادی سیاسی و رقابت احزاب روی خوش نشان داد؟ محمد بن زاید پاسخ خود را در عمل داده است، اما تاریخ هنوز در حال نگارش حکم نهایی است.