صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

يکشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 17
کد خبر: ۴۵۶۶۷۷
تاریخ انتشار: ۱۰:۰۱ - ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

سوسوی ستارگان ایرانی در کن | چرا سینمای تبعید، دیدنی نیست؟

از عباس کیارستمی تا اصغر فرهادی، بسیاری از سینماگران ایرانی پس از خروج از کشور، دیگر نتوانستند آثاری هم‌سنگ دوران اوج خود خلق کنند. آیا هنرمند ایرانی بیرون از جغرافیای فرهنگی ایران، منبع الهامش را از دست می‌دهد؟

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- از دهه‌های دور تا امروز، هنرمندان بسیاری از ایران مهاجرت کرده‌اند؛ از سینماگران و نویسندگان گرفته تا موزیسین‌ها و بازیگران. بسیاری از آن‌ها در خارج از مرزهای ایران نیز به خلق اثر ادامه دادند، اما کمتر پیش آمده که آثار دوره مهاجرت، بتواند به کیفیت و تأثیرگذاری آثار خلق‌شده در ایران برسد.

نمونه‌های این وضعیت در سینمای ایران کم نیست. امیر نادری که در دهه پنجاه شمسی با فیلم‌هایی مانند «خداحافظ رفیق» و «تنگنا» به یکی از مهم‌ترین فیلمسازان ایران تبدیل شد، پس از مهاجرت هرگز نتوانست جایگاه پیشین خود را تکرار کند. آثار او در خارج از ایران، نه در حافظه جمعی مخاطب ایرانی باقی ماند و نه در سینمای جهان به اتفاقی مهم تبدیل شد. حتی درباره عباس کیارستمی نیز بسیاری معتقدند فیلم‌های دوره خارج از ایران، فاصله محسوسی با آثار درخشان او در داخل کشور دارند.

امسال نیز دو فیلم از سینماگران ایرانی در بخش‌های مختلف جشنواره کن حضور دارند؛ «داستان‌های موازی» ساخته اصغر فرهادی با بازیگران و عوامل فرانسوی، و «تمرین‌هایی برای انقلاب» ساخته پگاه آهنگرانی که مستندی آرشیوی درباره تاریخ معاصر ایران است. هر دو فیلم احتمالاً از آثار مورد توجه جشنواره خواهند بود، اما تجربه سال‌های گذشته این پرسش را دوباره زنده می‌کند که چرا بسیاری از هنرمندان ایرانی، بیرون از ایران دیگر نمی‌توانند کیفیت دوران اوج خود را تکرار کنند؟

موسیقی توانست، سینما نه


بیشتر بخوانید: «گزارش» فیلمی که با انقلاب اسلامی بایگانی شد | آیا کیارستمی آن همه جایزه را بیخودی برنده شد؟


پس از انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از هنرمندان ایرانی ناچار به مهاجرت شدند. در میان آن‌ها، موزیسین‌های پاپ بیشتر راهی آمریکا شدند و به مرور توانستند شبکه‌ای هرچند محدود برای تولید و انتشار آثار خود ایجاد کنند؛ شبکه‌ای که در دهه شصت و اوایل هفتاد در دوره فترت، چراغ موسیقی پاپ فارسی را روشن نگه داشت. نوارهای ویدئویی خوانندگان لس‌آنجلسی در آن سال‌ها میان خانواده‌های ایرانی دست‌به‌دست می‌شد و برای بخشی از جامعه، حکم کالایی کمیاب و جذاب را داشت.

این موسیقی بعد از دوم خرداد سال ۱۳۷۶ و پیروزی سید محمد خاتمی و رونقی که موسیقی پاپ گرفت به محاق رفت و تاثیر خودش را از دست داد. اما به هر حال توانست در خارج ساز و کاری را طراحی کند که به تولید آثاری در حوزه موسیقی منجر شود. اما این اتفاق هرگز در سینما تکرار نشد. سینماگران مهاجر ایرانی، برخلاف موزیسین‌ها، نتوانستند ساختاری پایدار برای تولید آثار تأثیرگذار ایجاد کنند. تجربه‌های پراکنده‌ای مانند فیلم‌های پرویز صیاد نیز نه به موفقیت هنری قابل توجهی رسید و نه مخاطب گسترده‌ای پیدا کرد. بسیاری از سینماگران مهاجر به مرور منزوی شدند یا فعالیت حرفه‌ای خود را کنار گذاشتند. حتی بازگشت چهره‌ای مانند بهروز وثوقی به سینما در فیلمی از بهمن قبادی نیز نتوانست آن درخشش گذشته را زنده کند.

دوری از جغرافیای الهام

شاید یکی از مهم‌ترین توضیح‌ها را خود اصغر فرهادی داده باشد. او در گفت‌وگویی تازه می‌گوید: «من برای کار به خارج می‌روم، اما به محض اینکه کارم تمام می‌شود، احساس می‌کنم نیاز مبرمی به بازگشت به خانه و بودن با خانواده‌ام در کشورم دارم.» او حتی معتقد است خلاقیت، بیشتر از دل اضطراب و آشفتگی بیرون می‌آید تا آرامش.

این جمله شاید کلید فهم مسئله باشد. هنرمند ایرانی، برخلاف بسیاری از هنرمندان غربی، عمیقاً به جغرافیا، تاریخ، زبان و زیست روزمره ایران وابسته است. او از خیابان‌ها، روابط اجتماعی، تضادهای فرهنگی و تنش‌های درونی جامعه ایران الهام می‌گیرد. وقتی این بستر حذف می‌شود، بخشی از موتور خلاقیت او نیز خاموش می‌شود. به همین دلیل است که فیلم‌هایی مانند «گذشته» یا «همه می‌دانند» هرچند آثار ضعیفی نیستند، اما فاصله محسوسی با «جدایی نادر از سیمین» یا «درباره الی» دارند.

حتی هنرمندی مانند جعفر پناهی که خارج از جریان رسمی سینمای ایران فیلم می‌سازد و رنج زندان و محرومیت را چشیده هم هیچ گاه به طور دائم از ایران خارج نشده و فیلم‌هایش را علی رغم تمام محدودیت‌ها داخل مرز‌های ایران ساخته است.

وقتی سیاست جای هنر را می‌گیرد

دلیل دیگری که بسیاری برای افت آثار هنرمندان مهاجر مطرح می‌کنند، غلبه نگاه سیاسی بر اثر هنری است. بخشی از هنرمندان مهاجر، به دلیل تضاد سیاسی با حاکمیت ایران، تلاش کردند به هر قیمتی، آثاری کاملاً ضدسیستمی تولید کنند؛ آثاری که گاهی بیش از آنکه دغدغه هنری داشته باشند، درگیر پیام سیاسی بودند. نتیجه چنین رویکردی، در بسیاری موارد آثاری شده که نه در بازار جهانی موفق بوده‌اند و نه توانسته‌اند مخاطب گسترده جذب کنند.

«داستان‌های موازی» و «تمرین‌هایی برای انقلاب» هنوز به شکل رسمی نمایش داده نشده‌اند و قضاوت نهایی درباره آن‌ها زود است. اما تجربه چند دهه اخیر نشان می‌دهد مهاجرت، دست‌کم برای بسیاری از هنرمندان ایرانی، الزاماً به خلق آثار بهتر منجر نشده است؛ گویی بخشی از نیروی خلاقه آن‌ها، در همان جغرافیایی جا مانده که از آن فاصله گرفته‌اند.

نظرات شما