رویداد۲۴| صداوسیما این روزها ظاهرا تصمیم گرفته فاصلهاش را با یک رسانه معمولی کاملا کنار بگذارد. دیگر فقط با ادبیات تند، تحلیلهای هیجانی یا برنامههای یکطرفه مواجه نیستیم؛ حالا اسلحه هم رسما وارد قاب تلویزیون شده است. یک مجری در تجمعات شبانه با سلاح تیرهوایی شلیک میکند و دیگری در برنامه زنده آموزش تیراندازی، پرچم امارات را هدف میگیرد؛ اتفاقی که در هر رسانه حرفهای دنیا میتوانست به یک بحران جدی رسانهای و دیپلماتیک تبدیل شود.
ماجرا فقط یک نمایش تلویزیونی نیست. مسئله این است که رسانه رسمی کشور دقیقا چه تصویری از ایران به مخاطب داخلی و خارجی مخابره میکند؟ آیا وظیفه تلویزیون عمومی، آموزش هیجانزده خشونت و عادیسازی اسلحه است یا آرامسازی افکار عمومی و تقویت عقلانیت اجتماعی؟
در سالهای گذشته بارها از «امنیتی شدن» فضای رسانهای صحبت شده بود، اما حالا به نظر میرسد صداوسیما یک قدم جلوتر رفته و به سمت نوعی نظامیسازی تصویر حرکت میکند؛ جایی که اسلحه دیگر نه یک ابزار خاص نیروهای نظامی، بلکه بخشی از دکور برنامههای تلویزیونی شده است.
نکته عجیبتر اینجاست که این اتفاقات در شرایطی رخ میدهد که منطقه با تنشهای سیاسی و امنیتی متعددی روبهروست و روابط ایران با برخی کشورهای عربی، از جمله امارات، وارد فضای حساسی شده است. در چنین شرایطی، هدف گرفتن پرچم یک کشور در برنامه زنده تلویزیونی، فقط یک آیتم نمایشی نیست؛ اقدامی است که میتواند تبعات رسانهای و حتی سیاسی داشته باشد.
با این حال، ظاهرا در ساختمان شیشهای کسی نگران این پیامها نیست. انگار رقابتی پنهان برای تولید تصاویر خشنتر، هیجانیتر و پر سر و صداتر شکل گرفته است؛ تصاویری که شاید برای چند ساعت در شبکههای اجتماعی وایرال شوند، اما در بلندمدت فقط به فرسایش بیشتر اعتماد عمومی منجر خواهند شد.
بعد از بالا گرفتن انتقادها، معاون سیما تلاش کرد از این رویکرد دفاع کند. محسن برمهانی گفت: «در شرایط جنگی و کشوری که همزمان با تمام قدرتها و ظلمها در دنیا درگیر مبارزه است، طبیعی است رسانه ملی نیز آرایش جنگی پیدا کند».
او همچنین تاکید کرد: «آشنایی با سلاح تنها نماد جنگ و آمادگی برای رزم نیست و جنبهای تربیتی، فرهنگی و آموزشی هم دارد.»
برمهانی حتی حضور مجریان با اسلحه را «یادآوری این آموزهها به مردم» توصیف کرد و گفت: «قرار دادن سلاح در دست مجریان به عنوان نماد و سمبل، این حس را منتقل میکند که مردم نیز بخشی از آمادگی و مسئولیت اجتماعی هستند».
اما همین توضیحات سبب تشدید نگرانیها است، چون پرسش اصلی باقی است؛ آیا رسانهای که بودجه عمومی میگیرد، باید جامعه را وارد فضای دائمی جنگ و تهدید کند؟ آیا وظیفه تلویزیون ملی، بازتولید اضطراب و دوقطبی است یا کمک به آرامش روانی جامعهای که زیر فشار بحرانهای اقتصادی و اجتماعی قرار دارد؟
اتفاق اخیر البته یک مورد استثنایی نیست. صداوسیما در ماههای گذشته بارها با حاشیههای مشابه خبرساز شده؛ از تحلیلهای عجیب بر پایه تصاویر جعلی ساختهشده با هوش مصنوعی گرفته تا پخش گزارشهایی که بعدا نادرستی آنها آشکار شد.
همین چند روز پیش، ماجرای تحلیل جدی یک کارشناس صداوسیما بر اساس تصویری جعلی از ترامپ، ایلان ماسک و مدیرعامل انویدیا زیر پرچم حزب کمونیست، موجی از تمسخر و انتقاد در فضای مجازی ایجاد کرد. پیش از آن هم بارها انتشار اخبار جهتدار، روایتهای غیرقابلراستیآزمایی و تحلیلهای تند سیاسی، اعتبار رسانه ملی را زیر سوال برده بود.
حالا در ادامه همان مسیر، اسلحه هم به قاب تلویزیون اضافه شده است؛ گویی مدیران رسانه ملی تصور میکنند هرچه فضا رادیکالتر و خشنتر باشد، مخاطب بیشتری جذب خواهد شد. در حالی که تجربه سالهای اخیر دقیقا عکس این را نشان میدهد؛ هرچه صداوسیما از استانداردهای حرفهای رسانه فاصله گرفته، ریزش مخاطبانش بیشتر شده است.
منتقدان مدتهاست این پرسش را مطرح میکنند که آیا صداوسیما هنوز «رسانه ملی» است یا به تریبون یک جریان خاص سیاسی تبدیل شده؟ حالا باید پرسید این رسانه قرار است نهاد فرهنگی باشد یا پادگان رسانهای؟
نمایش اسلحه روی آنتن شاید برای بخشی از مخاطبان هیجانانگیز باشد، اما برای بخش بزرگی از جامعه، فقط یادآور فاصله عمیق تلویزیون رسمی با زندگی واقعی مردم است. مردمی که این روزها بیشتر از هر چیز با گرانی، ناامیدی، بحران معیشت و اضطراب آینده درگیرند؛ نه با آموزش تیراندازی و نمایش «آرایش جنگی».
صداوسیما سالهاست از بحران اعتماد رنج میبرد، اما به نظر میرسد به جای ترمیم این شکاف، هر روز تصمیمی میگیرد که آن را عمیقتر کند. وقتی رسانه رسمی کشور به جای گفتوگو، عقلانیت و آرامش، اسلحه را به مرکز قاب میآورد، طبیعی است که مخاطب هم ریموت را بردارد و کانال را عوض کند.