صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

يکشنبه ۰۳ خرداد ۱۴۰۵ - 2026 May 24
کد خبر: ۴۵۷۴۱۸
تاریخ انتشار: ۱۱:۵۲ - ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
تعداد نظرات: ۵ نظر
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

بازخوانی ۲ خرداد ۱۳۷۶ | تجربه امید و توسعه در ایران معاصر

دوم خرداد فقط یک تاریخ در تقویم سیاسی ایران نبود؛ لحظه‌ای بود که میلیون‌ها ایرانی احساس کردند می‌توان میان امید و سیاست پیوندی دوباره ساخت. انتخاب سید محمد خاتمی تنها جابه‌جایی یک دولت نبود؛ آغاز دوره‌ای بود که جامعه، پس از سال‌ها خستگی و انقباض، دوباره به آینده، به اصلاح و به امکان زندگی عادی‌تر فکر کرد. دوم خرداد، خاطره روزی است که مردم تصور کردند می‌توان در همین ایران ماند، نفس کشید، ساخت و به فردایی کم‌اضطراب‌تر امیدوار بود؛ تجربه‌ای که هنوز هم در حافظه جمعی ایرانیان زنده مانده است.

رویداد۲۴| مهران امیرحسینی مدرس دانشگاه- آنان که دوم خرداد ۱۳۷۶ را زیست و درک کردند میدانند ان حس و حال را نمی‌شود فقط با زبان سیاست توضیح داد؛ آن روز، حال‌وهوای یک کشور و ملت ۶۰ میلیونی تغییر کرد. ایران، پس از سال‌ها خستگی و انقباض، توانست راحت‌تر نفس بکشد. عصر دوم خرداد ۱۳۷۶ فقط نتیجه یک انتخابات اعلام نشد نوعی امید عمومی در خیابان‌ها جریان پیدا کرد. مردمی که تا دیروز سیاست را امری دور، بی‌اثر و ناامیدکننده می‌دانستند، ناگهان احساس کردند شاید بتوان آینده را تغییر داد؛ شاید بتوان میان آزادی و امنیت، توسعه و هویت، و میان عزت ملی و تعامل جهانی تعادلی تازه ساخت.

صبح روز بعدِ انتخابات، دکه‌های روزنامه‌فروشی شلوغ‌تر از همیشه بودند. دانشگاه‌ها دوباره پر از بحث و رؤیا شدند و نسلی که سال‌ها احساس می‌کرد سهمی از آینده ندارد، برای نخستین‌بار گمان کرد می‌تواند در ساختن فردای ایران نقش داشته باشد. آن روز‌ها مردم فقط به یک نامزد رأی ندادند؛ به امکانِ زندگی عادی‌تر رأی دادند. به اقتصادی قابل پیش‌بینی‌تر، به جامعه‌ای آرام‌تر، به روابط خارجی کم‌تنش‌تر و به آینده‌ای که در آن اضطراب، عنصر ثابت زندگی روزمره نباشد.

در آن مقطع، سید محمد خاتمی فقط یک سیاستمدار نبود؛ نماد خواست نسلی بود که می‌خواست ایران را ترک نکند، بلکه آن را بهتر کند. نسلی که می‌خواست هم ایرانی بماند و هم مدرن زندگی کند؛ هم به هویت تاریخی خود وفادار باشد و هم سهمی از جهان جدید داشته باشد. خاتمی از جامعه‌ای سخن می‌گفت که در آن مردم نه تهدید، بلکه سرمایه کشور باشند؛ از توسعه‌ای که فقط در آمار‌های اقتصادی خلاصه نشود، بلکه در کیفیت زندگی مردم دیده شود.

شاید نسل جدید که آن سال‌ها را تجربه نکرده، امروز درک دقیقی از فضای اجتماعی دوران اصلاحات نداشته باشد. نسلی که با تورم مزمن، نااطمینانی اقتصادی و فرسایش امید بزرگ شده، شاید باور نکند ایران روزگاری تجربه ثبات نسبی، آرامش روانی و امید اجتماعی را نیز از سر گذرانده است. اما حافظه جمعی جامعه هنوز آن سال‌ها را به یاد دارد؛ سال‌هایی که مردم احساس می‌کردند می‌توان برای آینده برنامه‌ریزی کرد، می‌توان به ماندن فکر کرد و می‌توان امیدوار بود که فردا الزاماً از امروز بدتر نخواهد بود. آن سال‌ها، بسیاری از جوانان هنوز رؤیای ساختن آینده در ایران را داشتند، نه صرفاً رؤیای رفتن.

اقتصاد ایران در دوران اصلاحات، بر اساس آمار‌های رسمی، یکی از باثبات‌ترین دوره‌های خود پس از انقلاب را تجربه کرد. تورم در مقاطعی تک‌رقمی شد، رشد اقتصادی تثبیت گردید و طبقه متوسط شهری جان تازه‌ای گرفت. اما برای بسیاری از خانواده‌ها، ثبات اقتصادی فقط یک شاخص آماری نبود؛ بازگشت امکان برنامه‌ریزی برای زندگی بود. حسی که باعث می‌شد خانواده‌ها بتوانند برای آینده تصمیم بگیرند، کسب‌وکار راه بیندازند، خانه بخرند و جامعه از التهاب دائمی فاصله بگیرد.

در همان سال‌ها، استاندارد‌های تازه‌ای از رفاه و کیفیت زندگی نیز شکل گرفت. اینترنت و فناوری‌های نو وارد زندگی روزمره مردم شدند، دانشگاه‌ها توسعه یافتند، فضای فرهنگی و رسانه‌ای پویاتر شد و جامعه ایران، به‌ویژه طبقه متوسط شهری، برای نخستین‌بار احساس کرد می‌تواند بخشی از جهان مدرن باشد، بدون آنکه الزاماً هویت ایرانی خود را از دست بدهد.

در عرصه سیاست خارجی نیز ایرانِ دوران اصلاحات تلاش کرد از تصویر کشوری همیشه خشمگین و منزوی فاصله بگیرد. روابط یخ‌زده با اروپا ترمیم شد، سطح تعاملات دیپلماتیک افزایش یافت و ایده «گفت‌وگوی تمدن‌ها» چنان مورد توجه قرار گرفت که سازمان ملل سال ۲۰۰۱ را به همین نام ثبت کرد. جهان، برای مدتی، اما مهم، ایران را نه فقط با بحران و تنش، بلکه با فرهنگ، عقلانیت و گفت‌و‌گو شناخت.

دولت خاتمی البته صرفاً پروژه‌ای اقتصادی یا دیپلماتیک نبود؛ تلاشی بود برای بازتعریف رابطه حکومت و جامعه. مفاهیمی، چون جامعه مدنی، قانون‌گرایی، حقوق شهروندی و احترام به صدای مخالف، در آن سال‌ها بیش از هر زمان دیگری وارد ادبیات عمومی کشور شدند. حتی بسیاری از منتقدان اصلاحات نیز نمی‌توانند انکار کنند که آن دوره، یکی از زنده‌ترین دوران‌های مشارکت اجتماعی و سیاسی در ایران معاصر بود.

اما شاید آنچه شخصیت سید محمد خاتمی را متمایزتر می‌کند، فقط دوران حضورش در قدرت نباشد، بلکه رفتار او پس از خروج از قدرت باشد. او در دو دهه اخیر، تحت شدیدترین فشارها، محدودیت‌ها و تخریب‌ها قرار گرفت، اما هیچ‌گاه به سمت خشونت، انتقام‌جویی یا دوقطبی‌سازی جامعه نرفت. در حساس‌ترین بزنگاه‌ها، باز هم از ایران گفت، از اصلاح گفت، از صندوق رأی گفت و از ضرورت وفاق ملی سخن به میان آورد.

او می‌توانست به خشم انباشته بخشی از جامعه دامن بزند، اما ترجیح داد هزینه اعتدال را بپردازد.

حذف شد، محدود شد و مورد بی‌مهری قرار گرفت، اما همچنان بر این باور ایستاد که ایران بیش از هر چیز به عقلانیت، مدارا و همبستگی ملی نیاز دارد. شاید همین منش است که باعث شده نام او، حتی پس از سال‌ها، همچنان در حافظه سیاسی و اجتماعی ایران زنده بماند.

امروز، در سالگرد دوم خرداد، شاید بیش از هر زمان دیگری لازم باشد آن تجربه تاریخی دوباره خوانده شود؛ نه صرفاً با نگاهی نوستالژیک، بلکه به‌عنوان بخشی از تجربه توسعه در ایران معاصر. دوم خرداد یادآور این حقیقت است که جامعه ایرانی، هرگاه احساس کند صدایش شنیده می‌شود و افقی روشن پیش رویش قرار دارد، به‌جای خشم، امید تولید می‌کند؛ به‌جای انزوا، مشارکت را انتخاب می‌کند و به‌جای ناامیدی، به ساختن فکر می‌کند.

دوم خرداد هنوز تمام نشده است؛ چون پرسشی که آن روز در خیابان‌های ایران شکل گرفت، همچنان پابرجاست: آیا می‌توان دوباره کشوری ساخت که مردم در آن، آینده را چیزی برای امید داشتن بدانند، نه چیزی برای ترسیدن

نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۵
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۲
ناشناس
۱۶:۵۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
هیچگونه زمینه فکری و فرهنگی در ایران برای اصلاحات وجود نداشته و ندارد. مردم ایران انقلابی فکر می کنند و همین‌گونه زندگی می کنند. همه چیز فوری می خواهند. نه امیر کبیر و نه مصدق و نه خاتمی که همه اینها وابستگی به نظام سیاسی موجود کشور داشتند موفق نشدند.
ناشناس
۱۶:۳۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
با سن و سالی که دارم و از دهه شصت تا زمان حال رو دیده ام. در این چند دهه به نظرم بهترین دوران همون 8 سال ریاست جمهوری خاتمی ست. هم از منظر اقتصادی هم امید به آینده.خیانت بزرگی که حاکمان کشور در این چند سال اخیر کرده اند این بوده که امید رو در دلهای این ملت کشته اند. از این روی که مردم می دانند که فردایشان بدتر از امروز خواهد بود و در سایه مدیریت اینها هیچ آینده روشنی برایشان وجود نخواهد داشت. این یعنی نابودی یک کشور و چند نسل از یک ملت!
حامد
۱۴:۳۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
تجربه یا توهم؟
بهرام
۱۲:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
داری قصه میگی طوری هم می گی که خودت هم باورکنی!
ناشناس
۱۲:۰۵ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۲
جالب است در۲خردادامروزاصلاح طلبان سکوت کامل انهم دردولت مثلااصلاحات مستقر بایدبه خانم منصوری وسایرین واقعا تسلیت گفت ورسنمااتحلال اصلاحات رااعلام کنند تاتکلیف ملت بااینهاروشن شود
نظرات شما