رویداد۲۴ | دنی سیترینوویچ پژوهشگر ارشد برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) یادداشتی در نشریه اسرائیلی اسرائیل هیوم نوشته و گفته ایران از سد ترس در برابر آمریکا عبور کرده است. سیترینوویچ پیشتر بیش از دو دهه در نهادهای اطلاعاتی ارتش اسرائیل فعالیت کرده و مسئول پرونده ایران در بخش پژوهش اطلاعات نظامی اسرائیل بوده است. تحلیلهای او عمدتاً بر سیاست داخلی ایران، راهبردهای امنیتی جمهوری اسلامی و تحولات منطقهای متمرکز است. تحلیلهای او در جنگهای اخیر در توییتر مورد توجه قرار گرفته است.
او در یادداشت خود در نشریه اسرائیلی «اسرائیل هیوم» به درگیریهای متقابل ایران و آمریکا در خلیج فارس طی چند شب گذشته اشاره کرده و میگوید این درگیریها یک حادثه گذرا نیست، بلکه بازتاب یک نگاه راهبردی جدید است که تهران پس از جنگ اخیر در حال شکل دادن به آن است.
این تحلیل گر مدعی است که ایران با فروپاشی دکترین نیروهای نیابتی منطقهای روبه رو شده و همین باعث شده رهبران ایران را به این جمعبندی برسند که اصطکاک مستقیم، اما کنترلشده با ایالات متحده میتواند قدرت بازدارندگی از دست رفته را بازسازی میکند. به ادعای این تحلیل گر اسرائیلی در درون مباحث راهبردی تهران، مؤلفه هستهای نیز به تدریج در حال برجستهتر شدن است و الگوی کره شمالی به یکی از نقاط مرجع این بحثها تبدیل شده است.
او میگوید: در روزهای اخیر اصطکاک نظامی میان ایران و آمریکا در خلیج فارس شدت گرفته است. الگوی حوادث تقریباً مشابه بوده است؛ تهران معتقد است نفتکشهایی که با حمایت آمریکا فعالیت میکنند یا شناورهای نیروی دریایی ایالات متحده در تلاشاند واقعیت جدیدی را که ایران در تنگه هرمز ایجاد کرده به چالش بکشند. در پاسخ، ایران علیه این شناورها اقدام میکند و آمریکا نیز معمولاً با حملهای محدود به یک تأسیسات نظامی ایران در منطقه واکنش نشان میدهد.
پس از آن، ایران نیز پاسخی محدود علیه پایگاههای آمریکایی، عمدتاً در کویت و اخیراً در بحرین، انجام میدهد و درگیری دستکم به طور موقت پایان مییابد؛ زیرا هر دو طرف تمایل دارند از لغزیدن به سوی یک جنگ گستردهتر اجتناب کنند.
از نگاه ایران، این اقدامات تلاشی برای حفظ وضعیتی است که تهران قصد دارد در تنگه هرمز تثبیت کند و مانع از دخالت آمریکا در آن چیزی شود که جمهوری اسلامی بخشی از حاکمیت و آزادی عمل خود در منطقه میداند؛ بنابراین منطقی است که هرگونه تلاش آینده برای برهم زدن این وضعیت با واکنشی مشابه روبهرو شود.
فراتر از این، به نظر میرسد تهران به تدریج آستانه واکنشهای خود را افزایش میدهد تا معادلهای بازدارنده ایجاد کند؛ معادلهای که دولت آمریکا را پیش از هر تلاش برای تغییر قواعد بازی وادار به تأمل کند.
به گفته این کارشناس اسرائیلی، اینکه این حوادث تاکنون به یک تشدید فراگیر منجر نشدهاند، نشاندهنده تمایل هر دو طرف به اجتناب از جنگی تمامعیار است. با این حال او هشدار داده که در نبود یک توافق دیپلماتیک یا تفاهم روشن، تداوم این اصطکاکها میتواند در نهایت از کنترل خارج شود. این خطر زمانی بیشتر میشود که ایران نشان میدهد آماده است هم دامنه اهداف خود و هم سطح واکنشهایش را گسترش دهد.
اسرائیل هیوم نوشته: از نگاه تهران، ماجرا بسیار فراتر از هرمز است. فروپاشی مفهوم «دفاع پیشرو» که بر این ایده استوار بود که نیروهای نیابتی منطقهای ایران میتوانند اسرائیل را مهار کنند و مانع حمله مستقیم به ایران شوند، اکنون نیازمند بازنگری در دکترین امنیتی جمهوری اسلامی شده است.
این واقعیت که نیروهای نیابتی دیگر قادر نیستند همان لایه حفاظتی راهبردی گذشته را فراهم کنند، ایران را به این نتیجه رسانده که مؤثرترین راه بازدارندگی در برابر اقدام نظامی آینده آمریکا یا حمایت واشنگتن از حمله احتمالی دیگر اسرائیل، ایجاد یک معادله بازدارندگی مستقیم با خود ایالات متحده است.
نویسنده یادداشت مدعی است که رهبر شهید تا حد امکان از اصطکاک مستقیم و مستمر با آمریکا پرهیز میکرد، اما به نظر میرسد رهبری کنونی ایران آمادگی بیشتری برای پذیرش و حتی آغاز اصطکاکهای کنترلشده با واشنگتن دارد.
منطق این رویکرد ساده است: تنها با نشان دادن هزینههایی که آمریکا ممکن است در یک رویارویی با ایران متحمل شود، تهران میتواند بر تصمیمگیریهای آینده واشنگتن تأثیر بگذارد.
او تصریح کرده که این به معنای آن نیست که ایران خواهان جنگی بیپایان با آمریکاست. برعکس، تهران تلاش میکند آنچه را مهمترین دستاورد خود در جنگ اخیر میداند به اهرم قدرت تبدیل کند؛ یعنی بقای نظام سیاسی و حفظ توانمندیهای نظامی.
از نگاه جمهوری اسلامی، توانایی ادامه تهدید حضور آمریکا در خلیج فارس یکی از ستونهای اصلی معادله بازدارندگی جدید است.
در همین حال، گزینه ایجاد اختلال در تردد دریایی از طریق تنگه هرمز یا حتی بستن آن در شرایط بحرانی، همچنان یکی از مهمترین ابزارهای نفوذ ایران باقی مانده و احتمالاً در آینده نیز نقش محوری در بازدارندگی تهران در برابر دولتهای آمریکا ایفا خواهد کرد.
اما پرسش واقعاً مهم این است که آیا تهران به همین سطح از بازدارندگی رضایت خواهد داد؟
نویسنده مدعی است که همزمان با ادامه بحثهای داخلی در ایران درباره درسهای جنگ اخیر و آینده دکترین امنیت ملی کشور، احتمالاً مؤلفه هستهای نیز جایگاه پررنگتری در این مباحث پیدا خواهد کرد. اگر در گذشته برنامه هستهای عمدتاً به عنوان ابزاری برای چانهزنی و تثبیت جایگاه ایران به عنوان یک «کشور آستانه هستهای» تلقی میشد، اکنون ممکن است این موضوع در چارچوبی گستردهتر و به عنوان ابزاری برای بازدارندگی مستقیم در برابر آمریکا مورد توجه قرار گیرد.
او میگوید: از این منظر، کاملاً محتمل است که الگوی کره شمالی به مرجع مهمتری در مباحث راهبردی تهران تبدیل شود؛ الگویی که در جستوجوی فرمولی برای تضمین بقای نظام سیاسی و جلوگیری از تلاشهای آینده برای کشاندن ایران به جنگ، مورد توجه قرار خواهد گرفت.