محلههای مرفهنشین شمال شهر، روزگاری نه چندان دور حال و هوایی روستایی داشتند؛ از تجریش تا دارآباد و درکه، آبادیهایی خوش آب و هوا در گستره وسیع شمیران بودند. تصاویر هوایی که از گذشته به یادگار مانده تغییرات آبادیهای شمیران را آشکار میسازد.
در ادامه تصویری از میرزا کوچکخان جنگلی را در یکی از جلسات مذاکره با نمایندگان دولت شوروی خواهید دید.
خیانت یک افسر کاگب در تهران، طومار حزب توده را در هم پیچید و موازنه جنگ سرد را تغییر داد؛ پسلرزههای این زلزله اطلاعاتی از شکنجهگاههای تهران تا واتیکان و خیابانهای لندن را لرزاند.
حسنلی در کتاب خود نشان میدهد که فروغی چگونه با درک عمیق از «رئالپولیتیک» و «حقوق بینالملل»، نه تنها انتقال قدرت را مدیریت کرد، بلکه با ایجاد سدهای حقوقی و فرهنگی، مانع از آن شد که ایران به یکی از اقمار اتحاد جماهیر شوروی بدل شود.
احمد اشرف، مورخ نامدار، سه بازیگر اصلی انقلاب ایران را آیتالله خمینی، محمدرضاشاه پهلوی و جیمی کارتر میداند و معتقد است که اگر این سه نفر در آن مقطع خاص تاریخی که منتهی به انقلاب شد نبودند، انقلاب ۱۳۵۷ پیروز نمیشد. حتی اگر سخن اشرف را قبول نکنیم، بدون شک نمیتوان نقش کارتر را در وقوع انقلاب نادیده گرفت؛ نقشی که بیش از همه چیز، ناشی از عوامل روانشناختی و سیاسی بود.
محمدرضاشاه پهلوی درحالی ایران را ترک کرد که به بیماری سرطان مبتلا شده و وقایع مربوط به انقلاب او را عمیقا پریشانش ساخته و به مرز افسردگی کشیده بود. حال و هوای محمدرضاشاه، بیش از همه، میتوان در چهرهی غمزدهاش به هنگام ترک ایران مشاهده کرد.
نورالدین کیانوری، معمار برجسته و نوهی شیخ فضلالله نوری، با انتخاب مسیری که او را به قلب بازیهای جاسوسی جنگ سرد کشاند، به جای توسعهی ایران، مهندسیِ یک تراژدی ملی را بر عهده گرفت. او حزب توده را از یک جریان سیاسی ریشهدار به بازوی اطلاعاتیِ کا. گ. ب تبدیل کرد تا فرجام این وابستگی، در اعترافات تلخ تلویزیونی و بر چوبههای دارِ جوانیِ آرمانخواه رقم بخورد.
در اواخر نوامبر ۱۹۷۹، زمانی که عقربههای ساعت دیپلماتیک برای واشینگتن از حرکت باز ایستاده بود، کاخ سفید نه به عنوان مرکز فرماندهی جهان، که به مثابه اتاق عملیاتی به نظر میرسید که در آن جراحان سیاست بر سر یک پیکر در حال احتضار به نزاع مشغولند. اسناد فوق محرمانهای که دههها بعد از طبقهبندی خارج شدند، نشان میدهند که در آن روزهای تبآلود، واژگانی، چون تجزیه ایران و تصاحب میادین نفتی، بهمثابه گزینههای موجود، بر روی میز جیمی کارتر قرار داشتند.
شب یلدا مجالی برای درنگ در آستانه فصلی نو و گرامیداشت پیروزی سپیده بر سیاهی است. این آیین کهن ریشه در باورهای ژرف نیاکان ما دارد که جهان را صحنه نبرد همیشگی میان نور و ظلمت میدیدند.
این گزارش، بهجای تکرار حاشیههای مناظره، سراغ پروژه فکری عبدالرحیم سلیمانی اردستانی رفته است؛ پروژهای که میخواهد با وامگیری از دینپژوهی در تمدن مسیحی و الهیات مدرن، «تشیع فقهی» را به «تشیع الهیاتی» تبدیل کند، اما در این مسیر پرخطر، خود نیز گرفتار پارادوکسهای روششناختی شده است.
این مقاله با واکاوی دقیق اسناد محرمانه آرشیوهای شوروی که در کتاب جمیل حسنلی منتشر شده است، میکوشد تا نه تنها وقایع تاریخی، بلکه درام انسانی و سیاسی زندگی پیشهوری را در دوران طوفانی ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶ بازسازی کند.
آنچه در پی میآید، تحلیلی از ماجرای جدایی استان آذربایجان از خاک ایران و تشکیل حکومت خودمختار (و البته وابستهی به شوروی!) توسط سیدجعفر پیشهوری است. متن گزارش تماما با تکیه بر اسناد محرمانهی اتحاد جماهیر شوروی_که در سال ۲۰۰۶ از طبقهبندی محرمانه خارج شدند و جمیل حسنلی، مورخ نامدار، آن را در قالب کتاب مفصلی منتشرشان کرد_ به نگارش درآمده است.
برخلاف دشمنیهای آشکار امروز، ایران و اسرائیل در دوران پهلوی متحدانی خاموش بودند. این مطلب روایتی است از «دوستی پنهان» دو کشور.
از لحظه تاسیس دانشگاه در ایران، جدالی دائمی و پرفرازونشیب میان «نیروهای سرکوبگر» که دانشگاه را ابزاری برای تربیت بوروکراتهای وفادار و «خودیها» میخواستند، و «استقلال دانشگاه» که بر آرمان آکادمیا پای میفشرد، آغاز شد. این جدال تاریخی در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ به نقطه عطفی تراژیک رسید و دانشگاه را برای همیشه در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه ایران جاودانه ساخت.
نام «یورودیف» برای بسیاری از ایرانیان ناآشناست، اما آن را میتوان یکی از جذابترین و مهمترین رویدادهای دیپلماتیک ایران در قرن بیستم دانست. کنسرسیوم اروپایی غنیسازی اورانیوم با سرمایهگذاری ایران در مجتمع تریکاستنِ جنوب فرانسه در سال ۱۹۷۴ شکل گرفت و قرار بود نماد اعتماد دو کشور باشد. اما انقلاب، جنگ و آرایشهای تازهی قدرت، این نماد را به صحنهای از گروگانگیری، انفجار و منازعات حقوقی بدل کرد؛ جایی که هر تلاش برای توافق، پیش از هر چیز در ترازوی امنیتی سنجیده شد.
مشروطهخواهی در ایران، پروژهای ناتمام است؛ پروژهای که تکمیلِ آن نه در میدانِ بهارستان، بلکه در میدانِ اندیشه و الهیات رقم خواهد خورد.
عشق نافرجام ثریا و محمدرضا پهلوی باعث شده که آن ها را «عاشقان بداقبال» بنامند. ثریا سالها بعد، زمانی که فهمید همسر سابقش در اواخر دهه هفتاد میلادی بر اثر سرطان در آستانه مرگ است، برای او نامه نوشت و گفت که هنوز دوستش دارد و میخواهد او را ببیند.
اسنادِ از طبقهبندی خارجشدهی اتحاد جماهیر شوروی، مجموعهای از مکاتبات و یادداشتهای درونسازمانی را پیش رو میگذارد که در آن مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران، در پی آن است که مسکو را به حامی مالی، سیاسی و امنیتی یک «شورش مسلحانه» در ایران بدل کند. این مجموعه را میتوان بهمثابه یک «مطالعه موردی» برای تحلیل نسبت میان وهم فرقهای و محاسبات عقلانی و ژئوپلیتیک قدرتهای بزرگ مورداستفاده قرارداد.
نظام ساسانی، جهان را صحنهی نبردی دائمی میان «راستی» و «دروغ» تعریف میکرد. تئوکراسی آنها، رقیب سیاسی را به تجسم آشوب بدل ساخت و پیروزی بر او را به تجسم پیروزی نظم کیهانی بر بینظمی.
این گزارش داستان بیش از پنجاه هزار دانشجوی ایرانی در آمریکاست که پس از اشغال سفارت آمریکا یکشبه از «میهمان» به «دشمن» بدل شدند. روایتی از لگدمال شدن حقوق بشر زیر پای افکار عمومی خشمگین؛ داستانی که به الگویی تکراری در تاریخ معاصر دو کشور بدل شد.