صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲ - 2023 November 07
کد خبر: ۲۰۰۴۰۶
تاریخ انتشار: ۱۰:۴۴ - ۱۸ دی ۱۳۹۸
تعداد نظرات: ۱ نظر

روایتی از یک زن فریب خورده

زیبا زن ۴۶ ساله‌ای است که فریب همسرش را خورد، جرم وی را به گردن گرفت و وقتی فهمید چه اشتباهی کرده که دیگر خیلی دیر شده بود.

رویداد۲۴ زن جوان به خاطر فرار از محیط پرتنش خانه پدری، تن به ازدواجی اشتباه داد که تاوان آن، ۱۸ سال حبس پشت میله‌های زندان بود. زیبا می‌گوید: من یک فریب خورده ام.

زیبا یکی از مددجویان انجمن داوطلبان خدمات اجتماعی به مددجویان آزاد شده از زندان (مددیاران) است و امیدوار است از طریق اعضای انجمن و کمک های مردمی بتواند خانه ای مستقل برای خود اجاره و زندگی تازه ای را شروع کند. 

در محل انجمن، زیبا را ملاقات می کنم. زنی روبرویم نشسته که بهترین روزهای جوانی را پشت میله های زندان گذرانده. نمی داند قصه زندگی اش را از کجا برایم شروع کند. «آش نخورده و دهن سوخته. این ماجرای من است».

آهی می کشد و به نقطه ای روبرویش خیره می شود. زیبا ادامه می دهد: از کجا بگویم. از خانه پدری که آرامش نداشتم یا از خیانت همسرم. از دربه دری توی زندان یا ندیدن فرزندانم و طرد شدن از خانواده».

چشم هایش خیس از اشک می شوند. بغضش را می خورد و از عشق  به وقت ۱۲ سالگی اش می گوید. «عاشق دوچرخه سواری بودم و خیلی از اوقات برای دوچرخه سواری به پارک نزدیک خانه می رفتم. در همین دوران با همسرم که او هم برای دوچرخه سواری به پارک می آمد آشنا شدم.همسرم ۹ سال از من بزرگتر بود».

در ابتدا به نظر می رسید این عشق و علاقه جدی نیست اما کم کم آنها عاشق یکدیگر شدند. «خیلی همدیگر را دوست داشتیم تا جایی که قرار شد به خواستگاری ام بیاید اما چون سربازی نرفته بود پدرم قبول نکرد. همسرم برای شروع زندگی با من به سربازی رفت و در این مدت با وجود اینکه خواستگارهای زیادی داشتم اما منتظر او ماندم». در نهایت این عشق و علاقه به جایی رسید که زیبا در ۱۴ سالگی پای سفره عقد نشست و گفت «بله».

زیبا تا جایی که به یاد دارد در خانه پدری زندگی پرتنشی داشت. پدر و مادرش رابطه خوبی با یکدیگر نداشتند و پدرش دست بزن داشت. «هیچ وقت دلم نمی خواست در آن محیط باشم. از درگیری های پدر و مادرم خسته شده بودم و دلم آرامش می خواست. در این میان وقتی با همسرم آشنا شدم فکر می کردم با ازدواج با او به آرامشی که دنبالش بودم، می رسم اما اینها فقط رویای من بود».

کاش حمایت می شدیم

زیبا تعریف می کند که خانواده اش از همان ابتدا سر ناسازگاری گذاشتند و با ازدواج او مخالفت کردند. «مادرم دلش می خواست مرا به پسری پولدار بدهد اما همه چیز که پول نیست. من عاشق همسرم بودم و کسی درکم نمی کرد. به همین دلیل وقتی به خانه همسرم رفتم، خانواده ام هیچ جهازی به من ندادند».

همین اتفاق باعث به وجود آمدن خیلی از مشکلات و درگیری ها در خانه عروس و داماد جوان شد. «همسرم با من مهربان بود اما خانواده اش مدام تحقیرم می کردند. همسرم به زحمت توانست خانه ای نقلی و کوچک فراهم کند و تمام وسایل زندگی را به مرور زمان و با هزار و یک مشکل خریداری کردیم. خیلی طول کشید تا خانه مان شبیه خانه شود». و این برای دختر کم سن و سالی مثل زیبا بسیار سخت و طاقت فرسا بود اما علاقه روزهای نخست ازدواج برای زوج جوان، آبی روی این آتش بود. «آنقدر تنها و خام بودم که هیچ چیز از زندگی و مهارت های آن بلد نبودم. همان سال اول باردار شدم و این اتفاق زندگی مان را بیش از پیش تحت فشار قرار داد».


بیشتر بخوانید: زنان آسیب‌دیده از خشونت خانگی در انتظار امضای آقای رئیس


ابتدا همسر زیبا سعی می کرد، هر طور شده سختی های زندگی را برطرف کند اما شدنی نبود تا اینکه هنوز از تولد فرزند اولش سه چهار سالی نگذشته بود که زیبا فرزند دومش را باردار شد. «اوایل همسرم کارگر نقاش بود و خانه های مردم را رنگ می زد. کار نقاشی هم یک روز بود و چند روز و چند هفته نبود. فشارهای زندگی باعث شد به مرور زمان رابطه من و هسمرم هم خراب شود و عشق و عاشقی از یادمان برود».

اینها را که می گوید بار دیگر بغض می کند. انگار که هنوز ته مانده عشقی از دوران گذشته و همسر سابقش در دلش مانده باشد، ادامه می دهد: شاید اگر خانواده هایمان ما را حمایت می کردند، مادرم جهاز می داد و خانواده همسرم پشتش می ایستادند کار ما به اینجا نمی کشید.فشارهای اقتصادی زندگی را بر سرمان آوار کرد».

مرا مجبور به سرقت می کرد

همه چیز آنقدر سخت می گذشت که در نهایت همسر زیبا به جمع دوستانی ناباب کشیده شد. او برای فراهم کردن نیازهای زن و فرزندانش به سرقت روی آورد تا جایی که همسرش را هم مجبور می کرد برای کیف قاپی او را همراهی کند. «دلم نمی خواست اما مدام در گوشم می گفت باعث بدبختی هایمان خانواده ات بودند که به تو جهاز ندادند یا می گفت شکم دو فرزندمان را چطور سیر کنیم. هر بار سعی می کرد قانعم کند».

 همسر زیبا پس از مدتی کیف قاپی و دزدیدن طلا و جواهرات مردم در دزدی تردست خوبی شده بود. هر روز بیشتر از قبل در مرداب اشتباهاتش دست و پا می زد و در این میان همسرش را به زیر این مرداب می کشید.

«خیلی از اوقات سعی می کردم مانعش شوم. می گفتم: مرد دنبال یک کار آبرومند بگرد. نان حلال به خانه بیار اما گوشش به این حرف ها بدهکار نبود. هر چه می گذشت رفتارش با من بدتر می شد و گوش شنیدن نداشت». تا اینکه زیبا و همسرش به جرم سرقت های سریالی همسرش دستگیر شدند.

 «همه سرقت ها را همسرم انجام می داد و گاهی مرا هم به زور همراه خودش می برد. قدرت مخالفت با او را نداشتم. پس از بازداشت شدن توسط نیروهای پلیس همسرم از من خواست که همه جرم ها را به گردن بگیرم درحالی که من آن کارها را انجام نداده بودم. اول مخالفت کردم اما به من گفت: تو زنی. با تو کاری ندارند و من همه تلاشم را می کنم تا تو را بیرون بیاورم».

هم خیانت دیدم هم فریب خوردم

در این فاصله زیبا به هوای اینکه همسرش او را از زندان درمی آورد جرم ها را به گردن گرفت و همسرش با گذاشتن سند آزاد شد. چندباری مسیر زندان تا دادگاه را رفت و آمد. قاضی پرونده از زیبا خواسته بود که اگر جرم های همسرش را به گردن گرفته انکار کند اما زن جوان زیر بار نمی رفت. چون تصوری از زندان و جرم نداشت فکر می کرد او را می بخشند و آزاد می شود. «در نهایت قاضی پرونده به نسبت جرم های انجام شده و شاکیان پرونده با حکم ۱۸ سال حبس مرا روانه زندان کرد.

اما باور نمی کردم که ۱۸ سال در زندان بمانم. فکر می کردم همسرم به زودی مرا درمی آورد اما بعد از دو سال نامه دادگاهی به دستم رسید. همسرم تقاضای طلاق کرده بود». زیبا با دیدن این نامه هر آنچه از قهرمان زندگی اش در ذهن خود ساخته بود فرو ریخت. هر روز حالش بد و بدتر می شد و وقتی فهمید همسرش ملاقات وی با بچه هایش را ممنوع و با زن دیگری ازدواج کرده و همه زندگی ای که با هم ساخته بودند را فروخته، دچار مشکلات روحی و روانی شد.

«هر روز در زندان یک مشت قرص می خوردم. هم بندی هایم به من می گفتند مرده متحرک. دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتم. باید می ماندم و به خاطر اشتباهم و فریب خوردگی ام، ۱۸ سال حبس را تحمل می کردم».

همه مرا مقصر می دانند

۱۸ سال برای خیلی از ما یک عدد است اما این مدت برای زیبا یک عمر است.  او می توانست مثل خیلی از همسن و سالانش روزهای جوانی اش را شاد باشد و به دنبال آرزوهایش برود و فرزندانش را با آرامش بزرگ کند اما مجبور بود در محلی باشد که تاکنون تجربه رفتن به آنجا را نداشت. «به پای همسرم سوختم و همه چیزم را از دست دادم. جوانی ام به باد رفت. حالا از وقتی آزاد شده ام دخترم با من در ارتباط است. ازدواج کرده و خدا را شکر زندگی خوبی دارد اما پسرم که طبقه پایین خانه پدری اش زندگی می کند به دیدنم  نمی آید. نمی دانم به چه گناهی از من فاصله می گیرد و طردم کرده است».

زیبا ادامه می دهد: می دانی هیچ چیز بدتر از این نیست که زندگی ات به خاطر اشتباهات و گناه فردی دیگر تباه شود و همه، تو را مقصر این اتفاقات بدانند. حتی رابطه خوبی با خانواده ام ندارم. همه آنها مدام تحقیرم می کنند و می گویند مسبب این اتفاقات خودت هستی. هر بار که می خواهم گذشته ام را از ذهنم پاک کنم و از یاد ببرم و زندگی تازه ای را شروع کنم، حرف ها و کنایه های آنها نمی گذارند. تازه مدتی بود که دیگر قرص نمی خوردم اما تنش ها در زندگی ام آنقدر بالا گرفته که دوباره مصرف قرص هایم را شروع کرده ام.

زیبا تنها آرزویش این است که زندگی مستقلی را شروع کند و گذشته هایش را به باد فراموشی بسپارد. «یک اتاق کوچک، خالی از آدم هایی که مدام روحم را با کنایه ها و حرف های طعنه آمیزشان سوهان می کشند تنها آرزوی من است. می خواهم خودم را پیدا کنم و به جامعه و زندگی بازگردم».

آنها قربانی هستند نه مقصر

عطاء الله محمدی روانشناس بازنشسته کانون اصلاح و تربیت و مرکز مشاوره دانشگاه تهران و امیرکبیر درخصوص اینکه زیبا به خاطر علاقه به همسرش جرم وی را به گردن گرفته و راهی زندان شده به خبرنگار اجتماعی ایرنا می گوید: معتقدم این کار از روی عشق و علاقه نبوده و این خانم تحت فشارها و تهدیدهای همسرش دست به چنین کاری زده و فریب خورده است. در واقع این خانم به فردی اعتماد کرده که اگر این کار را برای وی انجام نمی داد ممکن بود مورد سوءاستفاده های بیشتری قرار بگیرد. مثل اینکه برای گذران زندگی به کارهای خلاف ادامه دهد یا آسیب های دیگری را متحمل شود.

به گفته محمدی، زیبا و افراد مشابه وی در ابتدا قربانی فقر و مشکلات اقتصادی و اجتماعی هستند. «این خانم در یک موقعیت و شرایط سنی وارد زندگی پر از مشکلات شده که نه از لحاظ شخصیتی پخته و به رشد اجتماعی و عاطفی رسیده و نه مهارت های لازم برای زندگی پر از مشکلات را داشته است.همچنین این خانم قربانی فردی به نام شوهر شده که از نظر ما، شخصیت ضداجتماعی دارد و از همسر خود برای مقاصد اجتماعی اش سوءاستفاده کرده و وی را مورد آزار و اذیت قرار داده است.

«این فرد قربانی لایه های پایین جامعه و در درجه اول مشکل فقر و در درجه بعد از نظر شخصیتی و روانی ناتوان بوده و بازیچه دست همسرش شده. از این جهت زیبا و زنان مشابه وی نیاز به حمایت های درمانی و اجتماعی دارند و نهادهای مربوطه مثل بهزیستی، کمیته امداد و مددکاران و روانشناسان آنها، باید به وی کمک کرده تا با گذراندن مراحل روان درمانی اقدام به حرفه آموزی کنند».

این روانشناس ادامه می دهد: افرادی که کارهای ضداجتماعی انجام داده و تجربه خلاف و مسیرهای آسان برای رسیدن به درآمدهای زیاد را دارند، اگر مورد حمایت نهادهای مربوطه قرار نگیرند امکان زیادی دارد که بار دیگر به چرخه خلاف بازگردند. «این افراد در جامعه ما کم نیستند و استفاده از کلمه مقصر درباره آنها کار درستی نیست. آنها قربانی هستند. پدر و مادر این فرد نتوانسته زندگی خوبی برای این خانم بسازند و مدیریت درستی در زندگی خود داشته باشند. از طرف دیگر همسر این خانم نیز که به نوعی قربانی است با داشتن تجربه رفتارهای ضداجتماعی و غیرقانونی از همسرش سوءاستفاده کرده است. تجربه های تلخی که به قیمت سنگینی برای زندگی زیبا تمام شد».

به اعتقاد دکتر محمدی در ۹۰ درصد مواقع افراد قربانی که دچار آسیب های اجتماعی و اقتصادی هستند اگر جامعه از آنها حمایت نکنند بار دیگر وارد چرخه جرم می شوند.

از این جهت انجمن داوطلبان خدمات اجتماعی درصدد است تا با حمایت از زندانیان آزاد شده از زندان و بازپروری مددجویان و کمک به اشتغال، مسکن، درمان و... آنها، این افراد را بار دیگر به دل جامعه بازگردانند تا زندگی سالمی را شروع کنند. اما این با تلاش همه آحاد جامعه محقق خواهد شد. 

نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
محمد احمدی
۱۳:۰۷ - ۱۳۹۸/۱۰/۱۸
ترا به خدا هر کس میخواهد ازدواج کند تا 7 سال فکر بچه دار شدن را از سر بیرون کند بچه 13 ساله را هم شوهر ندهید ممکنه به خاطر وابستگی یا ترس از شوهرش به کارهای خلاف کشیده بشه یا نتونه حقش رو بگیره و با شوهر خلاف کارش همکاری کنه و مجرم بشه
نظرات شما