رویداد ۲۴| تاجیک، مدیرعامل سازمان بهشت زهرا (س) امروز دوباره داستان تهیه قبر برای سربازان آمریکایی را بر سر زبانها انداخته است. او در پاسخ به سؤالی در خصوص قبرهای پیشبینی شده برای سربازان آمریکایی گفت: ما موظفیم برای همه شرایط خودمان را آماده نگه داریم؛ همانطور که در جنگ ۱۲ روزه غافلگیر نشدیم. یک پیشبینی ما این بوده که اگر دشمن وارد کشور شود و کشته بدهد، نمیتوانیم آنها را در قبرستان مسلمین نگه داریم و در حاشیه قبرستانهای مربوط به غیر مسلمانان اطراف تهران محلی پیشبینی کردیم که غافلگیر نشویم.
بیشتر بخوانید:
اظهارات اخیر مدیرعامل سازمان بهشت زهرا درباره پیشبینی محل دفن سربازان آمریکایی، فراتر از یک موضع فنی یا مدیریتی ساده است و وارد حوزه حساس پیامهای سیاسی و امنیتی میشود؛ حوزهای که هر واژه در آن میتواند بازتابی بینالمللی پیدا کند.
در شرایطی که فضای منطقهای و جهانی به شدت نسبت به نشانههای تنش حساس است، طرح عمومی چنین سناریوهایی عملاً نوعی روایتسازی از جنگ احتمالی محسوب میشود؛ روایتی که میتواند در رسانههای خارجی به عنوان نشانهای از آمادگی یا حتی تمایل ساختاری به درگیری تفسیر شود. این در حالی است که تجربه سالهای اخیر نشان داده حتی اظهارات حاشیهای نیز میتواند به سرعت در فضای رسانهای جهانی علیه ایران استفاده شود.
مساله مهمتر، تبدیل شدن «سناریوی مدیریتی» به «گفتمان سیاسی» است. در همه کشورها نهادهای خدماتی برای شرایط بحران، از زلزله تا جنگ، برنامه دارند. اما تفاوت اصلی در نحوه روایت این برنامههاست. در بسیاری از کشورها، برنامهریزیهای حساس در سطح کارشناسی باقی میماند و تبدیل به موضع علنی نمیشود، چون میتواند بهعنوان نشانهای از انتظار یا حتی پیشبینی قطعی جنگ برداشت شود. در این چارچوب، طرح علنی سناریوی دفن نیروهای دشمن، بیش از آنکه نشانه آمادگی حرفهای باشد، به نوعی نمایش ذهنیت جنگی تعبیر میشود.
از منظر ارتباطات راهبردی نیز چنین اظهاراتی ناخواسته به تقویت روایتهای جنگطلبانه درباره رابطه میان ایالات متحده آمریکا و ایران کمک میکند. حتی اگر هدف صرفاً بیان آمادگی سازمانی باشد، نتیجه رسانهای آن میتواند چیز دیگری باشد: القای فضای «جنگ اجتنابناپذیر». در واقع، هر جمله از این دست میتواند در چارچوب تحلیلهای امنیتی غربی به عنوان «نشانه آمادگی ذهنی برای درگیری» بازخوانی شود.
از زاویه سیاست داخلی نیز این نوع ادبیات قابل تأمل است. وقتی نهادهای خدمات شهری وارد ادبیات جنگی میشوند، بهتدریج مرز میان مدیریت شهری و گفتمان امنیتی از بین میرود. این روند در بلندمدت میتواند منجر به شکلگیری نوعی «ذهنیت بحران دائمی» در جامعه شود؛ ذهنیتی که اثر مستقیم بر سرمایهگذاری، اعتماد عمومی و حتی مهاجرت نخبگان دارد. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده عادیسازی ادبیات جنگ، حتی بدون وقوع جنگ واقعی، میتواند هزینههای اقتصادی و روانی قابل توجهی ایجاد کند.
از منظر تصویر بینالمللی نیز این نوع مواضع قابل دفاع نیست. شهری مثل تهران برای توسعه اقتصادی، جذب سرمایه خارجی، همکاریهای شهری و تعاملات فرهنگی نیازمند تصویر ثبات، عقلانیت مدیریتی و پیشبینیپذیری است. اما انتشار چنین مواضعی، ناخواسته تصویر شهری را منتقل میکند که مدیران آن خود را در سناریوی درگیری نظامی تعریف میکنند. این تصویر میتواند در ذهن سرمایهگذاران و حتی شهرهای شریک بینالمللی، احساس ریسک و بیثباتی ایجاد کند.
نکته مهم دیگر، کارکرد رسانهای این نوع اظهارات در فضای جنگ روایتهاست. در شرایطی که رقابت رسانهای میان دولتها شدید است، هر جمله میتواند به ابزار تبلیغاتی طرف مقابل تبدیل شود. طرح موضوع دفن سربازان خارجی، به راحتی میتواند در رسانههای مخالف به عنوان نشانهای از «توقع درگیری نظامی» بازنمایی شود؛ حتی اگر نیت گوینده صرفاً آمادگی سازمانی بوده باشد.
از منظر راهبردی نیز این سوال جدی مطرح است که چه سودی از بیان علنی چنین سناریویی حاصل میشود؟ آیا باعث افزایش بازدارندگی میشود؟ شواهد تاریخی نشان میدهد بازدارندگی معمولاً از مسیر قدرت واقعی و دیپلماسی هوشمند شکل میگیرد، نه از مسیر اظهارات نمادین در حوزههای غیرنظامی. در مقابل، هزینه چنین اظهاراتی میتواند در قالب افزایش سوءبرداشتها و تشدید فضای بیاعتمادی ظاهر شود.
طرح علنی موضوع دفن سربازان خارجی، نه ضرورت مدیریتی روشن دارد و نه دستاورد امنیتی قابل اندازهگیری. اما در مقابل، میتواند خوراک تبلیغاتی برای رسانههای مخالف، تشدید فضای بیاعتمادی بینالمللی، تقویت روایت جنگمحور و افزایش نگرانی اجتماعی در داخل ایجاد کند. در شرایطی که کاهش تنش به یکی از نیازهای حیاتی کشور تبدیل شده، بازتولید ادبیات جنگی، حتی در سطح مدیریتی شهری، بیشتر شبیه حرکت در خلاف مسیر منافع ملی است تا تقویت آمادگی کشور.