صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

دوشنبه ۰۴ اسفند ۱۴۰۴ - 2026 February 23
کد خبر: ۴۴۷۳۶۵
تاریخ انتشار: ۱۲:۰۲ - ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

ایرانِ ساخته‌شده در برلین شرقی چگونه به یاری انقلابی‌ها آمد؟

تاریخ روابط ایران و آلمان شرقی، فراتر از تاریخ دیپلماسی نیست؛ تاریخ اعوجاج واقعیت است. در سرتاسر چهل سال حیات جمهوری دموکراتیک آلمان، رسانه‌های این کشور ایران را نه آن‌گونه که بود، بلکه آن‌گونه که «باید می‌بود» به تصویر می‌کشیدند. کتاب ادگار کلوزنر با عنوان «بازنمایی ایران در آلمان شرقی»، سندی است تکان‌دهنده از مکانیسم‌های رسانه‌ای در یک نظام توتالیتر که در آن روزنامه‌نگار، نه یک ناظر، بلکه یک «سرباز حزب» بود.

 

رویداد۲۴| برای درک چگونگی تصویرسازی ایران در آلمان شرقی، ابتدا باید با فلسفه وجودی رسانه در این کشور آشنا شویم. در GDR، مطبوعات ابزارِ «آگاهی‌بخشی» نبودند، بلکه به تعبیر لنین، «سازمان‌دهنده جمعی» به شمار می‌رفتند. اما کلوزنر مفهومی عمیق‌تر را برای توصیف این پدیده معرفی می‌کند: «داستان‌پردازی واقع‌محور».

این مفهوم کلید درک تمامی گزارش‌های مربوط به ایران است. نویسنده در متن کتاب، این پدیده را با دقتی مثال‌زدنی تعریف می‌کند: «اصطلاح داستان‌پردازی واقع‌محور، آن‌گونه که در این متن به کار رفته، توصیف‌گر آثاری چاپی است که بر پایه حقایق و رویداد‌های عینیِ به وقوع پیوسته بنا شده‌اند. این حقایق به‌طور مستقل قابل تایید هستند و معمولاً دلیلی برای شک در صحت کلی قطعه‌ای که در آن ظاهر می‌شوند وجود ندارد. اما در حالی که هسته اصلی حقایق ممکن است قابل تایید باشد، هرچه دانش کمتری درباره بافتار خاص و شرایط ویژه‌ای که رویداد‌ها در آن رخ داده‌اند وجود داشته باشد، این وقایع بیشتر در معرض تفاسیر و بازنمایی‌های گوناگونی قرار می‌گیرند که به‌طور بنیادین از واقعیت عینی منحرف می‌شوند.»

این استراتژی به رسانه‌های آلمان شرقی اجازه می‌داد تا با استفاده از «حقایق گزینش‌شده»، دروغ‌های بزرگ بسازند. آنها در مورد فقر در ایران دروغ نمی‌گفتند، اما با حذف کامل تلاش‌های مدرنیزاسیون یا بستر‌های فرهنگی، تصویری کاریکاتورگونه و سیاه ارائه می‌دادند که تنها با لنز مارکسیسم-لنینیسم قابل تفسیر بود.

در سال‌های ابتدایی تشکیل GDR، ایرانِ دورانِ مصدق به صحنه‌ی اصلی نبردِ روایت‌ها تبدیل شد. برای برلین شرقی، ملی شدن صنعت نفت ایران نه یک مسئله اقتصادی، بلکه نمادی از نبرد خیر (شرق) و شر (غرب) بود.

سایه استالین و دکتر مصدق


بیشتر بخوانید:

شوروی پس از لنین/ میراث استالین برای سرزمین تزارها چه بود؟

بروکراسی سرکوب چگونه کار می‌کند؟ | بازخوانی دوران استالین از وعده‌های انقلاب تا «وحشت بزرگ»

دکتر محمد مصدق و شبح سرگردانش!


در این دوران، رسانه‌های آلمان شرقی نظیر «نویِس دویچلاند» و «تِگلیشه روندشاو»، ایران را کشوری فقیر و غارت‌شده توسط «انحصارات نفتی بریتانیا و آمریکا» ترسیم می‌کردند. جالب اینجاست که با وجود ماهیت «ملی‌گرایانه» و نه «کمونیستی» نهضت مصدق، رسانه‌های GDR او را به عنوان یک قهرمان ضدامپریالیست ستایش می‌کردند. آنها مبارزه مصدق با شرکت نفت ایران و انگلیس را با مبارزه کارگران آلمان شرقی علیه سرمایه‌داری غرب هم‌ارز می‌دانستند.

اما نکته عجیب و متناقض، سکوت و سپس حمایت محتاطانه حزب توده از مصدق بود. رسانه‌های آلمان شرقی تلاش می‌کردند تا تضاد میان «ملی‌گرایی بورژوایی» مصدق و «انترناسیونالیسم پرولتری» حزب توده را پنهان کنند. در روایت آنها، تنها دوست واقعی مردم ایران، اتحاد جماهیر شوروی بود.

تطهیر ارتش سرخ

یکی از بخش‌های شگفت‌انگیز کتاب، تلاش برای بازسازی چهره اشغالگران شوروی در ایران است. در حالی که افکار عمومی ایران خاطره خوشی از اشغال آذربایجان و حمایت شوروی از فرقه دموکرات نداشت، رسانه‌های آلمان شرقی روایتی کاملاً معکوس ارائه می‌دادند. ایرج اسکندری، از رهبران حزب توده، در مقاله‌ای که در «نویس دویچلاند» منتشر شد، چنین استدلال می‌کند: «ایران تنها کشور در خاور نزدیک است که ارتش سرخ در کنار ارتش‌های بریتانیا و آمریکا در خاک آن مستقر بود. ایرانیان توانستند با چشمان خود تفاوت‌های میان ارتش‌های کشور‌های امپریالیستی و ارتش میهن سوسیالیسم را ببینند. نگرش برادرانه و بی‌عیب و نقص ارتش شوروی در تضاد شدیدی با رفتار‌های سربازان و افسران انگلیسی-آمریکایی قرار داشت که گویی در یکی از مستعمرات خود هستند و نه به حاکمیت ایران احترام می‌گذاشتند و نه به آداب و رسوم مردم. این مقایسه، تبلیغات دروغین و افتراآمیز حکومتی را که در بند امپریالیسم انگلو-آمریکایی بود، کاملاً بی‌اعتبار ساخت.»

این پاراگراف، نمونه‌ای عالی از «داستان‌پردازی واقع‌محور» است؛ واقعیتی (حضور ارتش‌ها) بیان می‌شود، اما با تفسیری کاملاً ایدئولوژیک که اشغالگری شوروی را به «رفتار برادرانه» تقلیل می‌دهد.

لایپزیگ؛ پایتخت دوم حزب توده (۱۹۵۳-۱۹۶۰)

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (اوت ۱۹۵۳)، فصل جدیدی در روابط ایران و آلمان شرقی گشوده شد. در حالی که شاه با حمایت آمریکا قدرت خود را تثبیت می‌کرد، آلمان شرقی به پناهگاه امن کمونیست‌های ایرانی بدل شد. شهر لایپزیگ، میزبان کمیته مرکزی حزب توده و رهبرانی، چون رضا رادمنش و ایرج اسکندری شد.

یکی از جذاب‌ترین جزئیات کتاب، افشای نقش آلمان شرقی در جنگ روانی علیه شاه است. ایستگاه رادیویی مخفی «پیک ایران» که از لایپزیگ و با حمایت فنی و مالی SED پخش می‌شد، به اصلی‌ترین ابزار تبلیغاتی حزب توده بدل گشت. این رادیو که امواجش تا عمق ایران نفوذ می‌کرد، پیام‌های انقلابی و دستورالعمل‌های حزبی را مخابره می‌کرد. «اعضای حزب توده ایستگاه رادیویی فارسی‌زبان "رادیو پیک ایران" را تأسیس کردند که بین سال‌های ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۳ از زیرساخت‌های فنی رادیو بین‌المللی برلین برای پخش برنامه‌های خود به داخل ایران استفاده می‌کرد. از سال ۱۹۶۳ به بعد، آنها از فرستنده‌های بلغارستان برای پخشِ بیست‌وپنج ساعت برنامه در هفته بهره بردند.»

این وضعیت، پارادوکس عجیبی را رقم زد: آلمان شرقی در حالی که هنوز روابط دیپلماتیک رسمی با ایران نداشت، عملاً در امور داخلی آن دخالت می‌کرد و میزبان دشمنان درجه‌یک شاه بود.

جنگ تصاویر؛ فرح دیبا در برابر کارگران فقیر (۱۹۶۱-۱۹۶۹)

دهه شصت میلادی، دوران طلایی «مجلات زرد» در آلمان غربی بود. نشریاتی مانند Bunte و Quick با ولع سیری‌ناپذیری جزئیات زندگی خصوصی محمدرضا شاه، طلاق ثریا اسفندیاری و ازدواج با فرح دیبا را پوشش می‌دادند. این «علاقه بورژوایی» فرصتی طلایی برای پروپاگاندای آلمان شرقی فراهم کرد.

رسانه‌های GDR استراتژی هوشمندانه‌ای اتخاذ کردند: تمسخرِ فتیشیسمِ سلطنتیِ غرب و استفاده از آن برای نمایشِ تضاد طبقاتی. یکی از درخشان‌ترین بخش‌های کتاب، ماجرای نامه‌ی یک خواننده (واقعی یا ساختگی) به نام «آندوره شر.» به روزنامه «برلینر تسایتونگ» است. او گلایه کرده بود که چرا روزنامه‌های آلمان شرقی از «رسوایی‌های سلطنتی» و زندگی پرزرق‌وبرق شاه نمی‌نویسند. پاسخ روزنامه، شاهکاری از طنز گزنده و ایدئولوژیک بود: «بسیار مایه تأسف است که شما دیگر با مجلات براق غربی که به شما می‌گویند کدام پلی‌بوی در حال حاضر ثریا را خوشحال می‌کند یا اینکه آیا امپراتوریس فرح دوباره باردار است یا خیر، سرگرم نمی شوید. واقعاً این یک شکاف در تحصیلات فرد است! با این حال، ما آدم‌های ضدحالی نیستیم و بنابراین نمی‌خواهیم جدیدترین اخبار درباره امپراتوریس فرح را از شما دریغ کنیم.»

در ادامه، روزنامه دو عکس را کنار هم قرار داد: عکسی از پسر خردسال فرح در لباس‌های گران‌قیمت پاریسی، و عکسی تکان‌دهنده از یک دختربچه فقیر ایرانی با شکمی متورم از گرسنگی. زیرنویس عکس‌ها با لحنی تند نوشته بود: «او رویای نان می‌بیند؛ شکمش متورم است، اما معده‌اش خالیست». این تکنیک، نماد بارز رویکرد رسانه‌ای GDR بود: استفاده از جذابیت‌های بصری غرب برای کوبیدن بر سرِ همان غرب.

اشرف پهلوی در کازینو‌های اروپا


بیشتر بخوانید:

فرح پهلوی کیست؟ | فرح دیبا بنیانگذار نهادهای موازی در ایران +تصاویر

اشرف پهلوی که بود؟/ زندگی پر حاشیه پلنگ سیاه دربار +تصاویر

چرا ثریا، همسر دوم شاه مجبور به جدایی شد؟


شخصیت اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی شاه، هدف دیگری برای حملات رسانه‌ای بود. روزنامه‌های آلمان شرقی با لذت فراوان داستان باخت‌های سنگین او در کازینو‌های کن و مونت‌کارلو را پوشش می‌دادند. مقاله نویسنده‌ای با نام مستعار «کبرا» (Cobra) در سال ۱۹۶۲، اشرف را به عنوان «عنکبوتی در تارِ دسیسه‌هایی که دور تخت طاووس تنیده شده» توصیف کرد.

این ادبیات، ترکیبی از نقد مارکسیستی و ادبیات عامه‌پسند بود که هدفش تخریب کامل وجهه خاندان سلطنتی در ذهن شهروندان آلمان شرقی بود.

چرخش بزرگ؛ وقتی شاه «دوست آلمان» شد (۱۹۷۰-۱۹۷۸)

دهه هفتاد میلادی شاهد تغییری دراماتیک و تا حدی وقیحانه در سیاست خارجی و رسانه‌ای آلمان شرقی بود. با پایان دکترین هال‌اشتاین و به رسمیت شناخته شدن دیپلماتیک GDR توسط جامعه جهانی، برلین شرقی و تهران در سال ۱۹۷۲ روابط رسمی برقرار کردند. ناگهان، لحن مطبوعات تغییر کرد.

نیاز شدید آلمان شرقی به نفت خام و بازار صادرات برای ماشین‌آلات صنعتی، بر اصول ایدئولوژیک غلبه کرد. «دیکتاتورِ دست‌نشانده» دیروز، حالا در گزارش‌ها به «پادشاهی اصلاح‌طلب» تبدیل شده بود که کشورش را به سوی صنعتی شدن پیش می‌برد.

اوج این تزویر سیاسی در سفر هورست زیندرمن (Horst Sindermann)، رئیس پارلمان و نخست‌وزیر سابق GDR به تهران در سال ۱۹۷۵ نمایان شد. سخنرانی او در ضیافت شام با شاه، آنقدر چاپلوسانه بود که حتی دیپلمات‌های غربی را شگفت‌زده کرد. «زیندرمن... به ویژه به پروژه زیربنایی شاه برای اصلاحات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و آموزشی که در سال ۱۹۶۳ آغاز شد و به زودی به عنوان "انقلاب سفید" شناخته شد، اشاره کرد و تحسین GDR را برای این برنامه جاه‌طلبانه و کاراییِ به کار گرفته شده در اجرای آن که ایران را به کشوری مدرن تبدیل کرده است، ابراز نمود.»

در این دوره، حزب توده قربانیِ بزرگِ این معامله بود. رسانه‌های آلمان شرقی که روزگاری کوچکترین خبر دستگیری اعضای حزب توده را با آب‌وتاب منتشر می‌کردند، حالا در برابر شکنجه‌های ساواک سکوت مرگباری پیشه کردند. حتی وقتی پلیس مخفی شاه (ساواک) با مقامات امنیتی آلمان غربی همکاری می‌کرد، رسانه‌های GDR ترجیح می‌دادند به جای انتقاد از شاه، بر روی همکاری بن و تهران تمرکز کنند تا وجهه آلمان غربی را تخریب کنند، نه شاه را.

انقلاب ۱۳۵۷؛ گیجی، انکار و مصادره به مطلوب (۱۹۷۹)

انقلاب ایران، تمام تئوری‌های مارکسیستی را به چالش کشید. تحلیلگران آلمان شرقی نمی‌توانستند درک کنند چگونه یک انقلاب توده‌ای عظیم می‌تواند زیر پرچم مذهب و توسط روحانیون رهبری شود. با این حال، ماشین تبلیغاتی حزب به سرعت دست‌به‌کار شد تا واقعیت را با قالب‌های خود همساز کند.

خمینی: کاستروی شیعه؟

در روز‌های پرشور سال ۵۷، رسانه‌های آلمان شرقی، همگام با حزب توده، تلاش کردند تا آیت‌الله خمینی را به عنوان رهبری «ضدامپریالیست» و «مترقی» بازتعریف کنند. آنها با نادیده گرفتن جنبه‌های مذهبی و فرهنگی انقلاب، صرفاً بر شعار‌های ضدآمریکایی تمرکز کردند.

در یک تحلیل شگفت‌انگیز که در هفته‌نامه «وُخن‌پست» منتشر شد، نویسنده تلاش می‌کند رهبر انقلاب ایران را در چارچوب‌های انقلابیون سوسیالیست بگنجاند: «خمینی به عنوان یک رهبر شیعی مترقی و مبارزی سازش‌ناپذیر علیه امپریالیسم، سرمایه‌داری انحصاری غرب و استعمار معرفی می‌شد. او مردم ایران را به سمت آزادی و حق تعیین سرنوشت هدایت می‌کرد. به اختصار: خمینی به عنوان نسخه کاریزماتیک شیعه-مسلمان ایرانیِ فیدل کاسترو یا هوشی‌مین به تصویر کشیده می‌شد. در واقع، مقالات مقایسه‌های صریحی میان هندوچین و ایران انجام می‌دادند.»

این خوش‌بینی ساده‌لوحانه، ناشی از این باور بود که پس از سقوط شاه، نیرو‌های مذهبی به دلیل نداشتن برنامه اقتصادی و سیاسی، ناچار خواهند بود قدرت را به «نیرو‌های مترقی» (یعنی چپ‌ها و توده‌ای‌ها) واگذار کنند.

تسخیر سفارت آمریکا: شادی پنهان


بیشتر بخوانید: ۹ حقیقت تاریخی در مورد اشغال سفارت آمریکا که نمی‌دانید | از پیشنهاد ابر قرمز بر فراز تهران و قم تا التماس بنی صدر و کارتر


ماجرای گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی در تهران، با پوشش خبری محتاطانه، اما همدلانه‌ی رسانه‌های GDR مواجه شد. در حالی که غرب این اقدام را محکوم می‌کرد، رسانه‌های آلمان شرقی با برجسته کردن اسناد به دست آمده از «لانه جاسوسی»، تلاش می‌کردند حقانیت دانشجویان را به اثبات برسانند. آنها با شعف خاصی گزارش می‌دادند که چگونه «هیمنه امپریالیسم آمریکا» در تهران در هم شکسته است.

بندبازی در میدان مین؛ جنگ و سرکوب (۱۹۸۰-۱۹۸۸)

با آغاز جنگ ایران و عراق، آلمان شرقی در کابوسی دیپلماتیک گرفتار شد. هر دو کشور از دوستان GDR محسوب می‌شدند. عراق متحدی استراتژیک و خریدار بزرگ سلاح بود، و ایران بازاری نوظهور و نیرویی ضدآمریکایی. راهکار برلین شرقی، سیاست «بی‌طرفی وسواسی» بود.

روزنامه «نویس دویچلاند» دستورالعمل‌های سخت‌گیرانه‌ای دریافت کرد تا تعادل را در گزارش‌های جنگ رعایت کند. اگر خبری از پیشروی عراق منتشر می‌شد، باید بلافاصله بیانیه ستاد مشترک ارتش ایران نیز در کنارش می‌آمد. حتی تعداد کلمات اختصاص یافته به دو طرف با دقتی ریاضی‌وار تنظیم می‌شد.

پشت پرده اما، ماجرا متفاوت بود. آلمان شرقی در یک بازی دوگانه کثیف، به هر دو طرف جنگ تجهیزات می‌فروخت. کامیون‌های نظامی IFA W۵۰ ساخت آلمان شرقی، هم سربازان ایرانی را به جبهه می‌بردند و هم سربازان عراقی را.

تعریف جدید از اسلام

در این دهه، برای توجیه اتحاد با یک حکومت دینی، رسانه‌های آلمان شرقی ناچار شدند تعاریف جدیدی از اسلام ارائه دهند. در بخش «فرهنگ لغت ایران» مجله Horizont، تلاشی عجیب برای سکولار نشان دادن پتانسیل‌های شیعه صورت گرفت: «ایران مرکز بخش شیعی اسلام است که برخلاف سنی‌ها، تنها نوادگان پیامبر محمد را به عنوان جانشینان مشروع او می‌شناسد. تا به امروز، تشیع به شکلی نزدیک با مردم و منافع ملی آنها پیوند خورده و ریشه‌ها و سنت‌های آن در میان جمعیت هنوز بسیار قوی است. جهت‌گیری نمایندگی شده توسط خمینی، ویژگی‌های صریح ضد امپریالیستی، دموکراتیک و مردمی نشان می‌دهد.»

پایان ماه عسل: سرکوب حزب توده


بیشتر بخوانید:

نورالدین کیانوری ؛ کمونیست خوش‌خیال

دیوار، ذهنیت و میراث یک قرن دوپاره | فروپاشی دیوار برلین؛ داستان اشتباهی که یک ملت را آزاد کرد


سال ۱۹۸۳، نقطه پایان توهمات بود. جمهوری اسلامی سرکوب گسترده حزب توده را آغاز کرد. رهبران حزب، از جمله نورالدین کیانوری، در تلویزیون ظاهر شدند و به «جاسوسی برای شوروی» اعتراف کردند. برای رسانه‌های آلمان شرقی، این یک شکست مفتضحانه بود. آنها که سال‌ها در برابر هشدار‌های منتقدان سکوت کرده و از «خط امام» حمایت کرده بودند، حالا مجبور بودند خبر اعدام و زندانی شدن رفقای خود را منتشر کنند.

با این حال، حتی در این مقطع نیز منافع اقتصادی بر همبستگی ایدئولوژیک چربید. اعتراضات GDR بسیار ملایم و کنترل‌شده بود تا مبادا روابط تجاری پرسود با تهران به خطر بیفتد. رسانه‌ها به جای حمله مستقیم به کلیت نظام جمهوری اسلامی، این اقدامات را به «عناصر ارتجاعی نفوذی» نسبت می‌دادند.

سقوط دیوار‌ها (۱۹۸۹)

پایان دهه هشتاد، پایان یک دوران بود. در ژوئن ۱۹۸۹، آیت‌الله خمینی درگذشت و تنها چند ماه بعد، دیوار برلین فرو ریخت. پوشش خبری مرگ بنیانگذار جمهوری اسلامی در رسانه‌های آلمان شرقی، آمیزه‌ای از احترام رسمی و سردی دیپلماتیک بود.

اریش هونکر، رهبر آلمان شرقی، پیام تسلیتی به تهران فرستاد که در صفحه اول روزنامه‌ها منتشر شد. این آخرین تعامل رسمی مهم میان دو رژیم بود. طنز تلخ تاریخ اینجاست که هونکر تنها چهار ماه پس از ارسال این پیام، خود از قدرت خلع شد و نظامی که چهل سال تلاش کرده بود جهان را از دریچه «داستان‌پردازی واقع‌محور» تفسیر کند، به تاریخ پیوست.

مطالعه‌ی کتاب ادگار کلوزنر، ما را با حقیقتی تکان‌دهنده مواجه می‌کند: تصویری که آلمان شرقی از ایران ساخت، بیش از آنکه بازتاب‌دهنده‌ی واقعیت‌های ایران باشد، بازتاب‌دهنده‌ی نیازها، ترس‌ها و آرزو‌های خودِ رژیم آلمان شرقی بود. ایران در این آینه، گاهی «قربانی مظلوم»، گاهی «دوست متمول» و گاهی «معمای پیچیده» بود، اما هرگز خودش نبود.

نویسنده در پایان‌بندی کتاب، این تجربه را به زیبایی جمع‌بندی می‌کند: «خواندن تاریخ یک کشور خاص منحصرا از دریچه مطبوعات کشوری دیگر، تجربه‌ای بود که گاهی جذاب و گاهی گیج‌کننده می‌نمود... جذاب به این دلیل که الزامات تولیدِ رسانه، روزنامه‌نگاران و ویراستاران را مجبور می‌کرد تا تحولات و بافتار‌های پیچیده را در مقالات کوتاهی فشرده کنند... گیج‌کننده به این دلیل که ایرانِ ترسیم شده توسط مطبوعات GDR شبیه به یک عکس سیاه و سفید دو بعدی از قطعه‌ای با دقت انتخاب شده از یک منظره بود. آنچه از دید بیننده پنهان می‌ماند، نه تنها محیط اطراف، یعنی بافتار، بلکه رنگ‌ها، بو‌ها و صدا‌های آن مکان بود. فراتر از آن، عکس نمایانگر دیدگاه عکاس بود؛ انسان تنها می‌توانست آنچه را ببیند که قرار بود ببیند.»

این گزارش، روایتی بود از چهل سال تلاش برای گنجاندن یک کشور پیچیده شرقی در قالب‌های تنگِ یک ایدئولوژی غربی؛ تلاشی که در نهایت، با فروپاشی خودِ ایدئولوژی‌سازان، ناتمام ماند.

نظرات شما