رویداد۲۴| اعلام بیطرفی مشروط حزبالله لبنان در صورت حمله به ایران ـ آن هم در شرایطی که تنشها میان تهران و غرب به نقطه جوش رسیده، ناوگان آمریکا در خلیج فارس آرایش گرفته و سایه درگیری مستقیم پررنگتر از همیشه است ـ معادلات «محور مقاومت» را وارد مرحلهای تازه و پرابهام کرده است؛ موضعی که با توجه به چهار دهه حمایت سیاسی، مالی و نظامی جمهوری اسلامی از این گروه، نه یک خبر معمولی، بلکه نشانهای معنادار از تغییر توازنها در منطقه تلقی میشود.
گزارشهای منتشرشده از بیروت نشان میدهد حزبالله لبنان در پیامی به دولت این کشور اعلام کرده در صورت حمله به ایران، وارد جنگ نخواهد شد مگر آنکه مستقیماً هدف حمله اسرائیل قرار بگیرد؛ موضعی که با توجه به چهار دهه حمایت همهجانبه تهران از این گروه، معنایی فراتر از یک تصمیم نظامی دارد.
روزنامه لبنانی نداءالوطن به نقل از منابع نزدیک به حزبالله گزارش داده که این گروه طی ۲۴ ساعت گذشته به مقامات لبنانی اطلاع داده در صورت حمله به ایران، سیاست «خویشتنداری» در پیش خواهد گرفت و صرفاً در صورت حمله مستقیم اسرائیل واکنش نشان میدهد. حتی در سناریوی حمله گسترده نیز چارچوب اعلامی، «دفاع از خود» عنوان شده نه ورود به جنگی منطقهای.
همزمان، برخی رسانههای اسرائیلی از جمله اسرائیل هیوم نوشتهاند حزبالله در یک دوراهی جدی قرار گرفته است؛ از یک سو اظهارات چهرههای ارشد این گروه درباره بیتفاوت نماندن در صورت جنگ، و از سوی دیگر نگرانی عمیق از تبعات یک حمله سنگین اسرائیل که میتواند موجودیت نظامی این سازمان را تهدید کند.
این موضعگیری در شرایطی مطرح میشود که جمهوری اسلامی ایران طی چهار دهه گذشته هزینههای سیاسی و مالی سنگینی برای حمایت از حزبالله پرداخت کرده است؛ حمایتی که بارها از سوی رهبران این گروه نیز به آن اذعان شده است. در سال ۱۴۰۰، سید حسن نصرالله در یک سخنرانی عمومی با صراحت از تأمین کامل منابع مالی و تسلیحاتی حزبالله از سوی ایران سخن گفت؛ اظهاراتی که در همان زمان بازتاب گستردهای در رسانههای منطقه داشت و به نمادی از وابستگی راهبردی این گروه به تهران تبدیل شد.
اکنون اعلام بیطرفی – حتی بهصورت مشروط – این پرسش را پیش میکشد که بازگشت سرمایه سیاسی و امنیتی این حمایت گسترده تا چه اندازه تضمینشده بوده است؟
تحولات سال گذشته نیز در تغییر محاسبات بیتأثیر نبوده است. در پی حمله گسترده اسرائیل به مواضع حزبالله، بخش مهمی از کادر فرماندهی این گروه هدف قرار گرفت و شماری از چهرههای ارشد آن ترور شدند. به گفته ناظران، ساختار فرماندهی، شبکه لجستیکی و بخشی از توان تسلیحاتی حزبالله در آن حملات بهشدت آسیب دید و این سازمان هنوز در حال بازسازی ظرفیتهای عملیاتی خود است.
در جریان درگیری ۱۲ روزه اخیر میان ایران و اسرائیل نیز حزبالله عملاً از ورود مستقیم به میدان خودداری کرد و اقدامی نظامی علیه اسرائیل انجام نداد؛ رویکردی که حالا با بیانیه اخیر، شکل رسمیتری به خود گرفته است.
راهبرد کلان جمهوری اسلامی ایران طی سالهای گذشته بر ایجاد عمق راهبردی و حمایت از نیروهای همسو در منطقه استوار بوده؛ سیاستی که هدف آن دور نگه داشتن جنگ از مرزهای ایران عنوان میشد. اما اگر در لحظه رویارویی مستقیم، مهمترین بازیگر این محور بیطرفی اختیار کند، مفهوم بازدارندگی نیابتی با چالش جدی مواجه خواهد شد.
از سوی دیگر، لبنان درگیر بحرانی کمسابقه است؛ اقتصادی فروپاشیده، زیرساختهایی فرسوده و افکار عمومی خسته از جنگ. در چنین شرایطی، ورود به یک درگیری فراگیر میتواند برای حزبالله هزینهای غیرقابل جبران داشته باشد.
بیانیه اخیر حزبالله را میتوان «گرانترین» موضعگیری سالهای اخیر این گروه دانست؛ این اعلام بیطرفی، حتی اگر تاکتیکی باشد، پیامی روشن دارد: اولویت امروز حزبالله بقا و مدیریت ریسک است، نه ورود بیقیدوشرط به جنگی که میتواند موجودیتش را تهدید کند.
برای تهران، این تحولات بیش از هر زمان دیگری ضرورت بازنگری در معادله هزینه–فایده حمایتهای منطقهای را برجسته میکند؛ معادلهای که حالا با یک سؤال اساسی روبهروست: در لحظه خطر، عمق راهبردی تا کجا کارآمد است؟