رویداد۲۴| همانگونه که انقلاب صنعتی در سده نوزدهم، ارابههای بخار و کورههای تفتهی فولاد را با اشتهایی سیریناپذیر به کامِ زرادخانههای نظامی کشید و سیمای کارزار را برای همیشه دگرگون ساخت، در روزگار ما نیز طوفانِ الکترونیک و عصرِ شبکه، ماهیت هستیشناختیِ جنگ را به تماشای دگردیسیِ شگرفی نشانده است. جنگ، این دیرینهترین و خونبارترین همزادِ آدمی، اکنون از پیلهی ماده و کالبدِ فیزیکی خویش برون خزیده و در ساحت دوگانهی کدهای باینری (صفر و یک)، الگوریتمهای مرموز و امواج نوری حلول کرده است. ما امروز در آستانهی «بُعد پنجم نبرد» ایستادهایم؛ قلمرویی وهمآلود فراتر از خاک و دریا و هوا، که در آن بقای مغرورترین تمدنهای بشری به باریکنایِ تاری از فیبر نوری بسته است و تقدیر ملتها، در پلکزدنی، در سکوتِ سردِ سرورها رقم میخورد.
جوامع پیشرفته امروزی تمامیت زیرساختهای حیاتی خود، اعم از شبکههای توزیع توان و انرژی، شریانهای پیچیده و درهمتنیده مالی، سیستمهای هوشمند حملونقل، ارتباطات راه دور، سامانههای بهداشت عمومی و حتی پایگاههای استراتژیک امنیت ملی را بر بستری لغزان، نامرئی و به شدت متزلزل از فناوری اطلاعات بنا نهادهاند. این وابستگی مطلق و بیبازگشت، پارادوکس هولناک عصر سایبرنتیک را در برابر چشمان ما عریان میسازد. شبکهای که شریان حیات، مایه رفاه، عامل همبستگی و موتور محرک اقتصاد جامعه را میسازد، در چرخشی دیالکتیکی و اجتنابناپذیر، به بزرگترین پاشنه آشیل آن در برابر حملات برقآسای دشمنان خارجی، گروههای تروریستی و نهادهای متخاصم بدل شده است.
پل ویریلیو، فیلسوف فرانسوی و نظریهپرداز برجسته مفهوم سرعت، همواره با بصیرتی پیامبرگونه هشدار میداد که ابداع هر فناوری جدید در سرشت و ذات خود، ابداع تصادف و فاجعه مختص به آن فناوری را نیز پنهان کرده است. اختراع کشتی، در همان لحظه پیدایش، اختراع غرق شدن بود و اختراع هواپیما، ابداع مفهوم سقوط. در همین سیاق تحلیلی، ابداع شبکه جهانی اینترنت و اتصال سیارهای، ابداع حمله سایبری، فروپاشی شبکهای و خاموشی مطلق را در بطن خود پرورانده است.
در این جغرافیای بیمرز و سیال، دولتملتها اگرچه همچنان بازیگران اصلی و قدرتمند صحنه بینالملل محسوب میشوند، انحصار تاریخی و انحصاری خود بر اعمال خشونت مشروع را به طور کامل از دست دادهاند. برای نمونه، دستگاه حاکمه در چین، با تخصیص منابعی نجومی، سازماندهی بیسابقه و برنامهریزی استراتژیک در حوزه سایبری، متهم است که در اتحادی نامقدس و پنهان با شبکههای مجرمانه، هکرهای غیررسمی و مزدوران دیجیتال، جنگی نیابتی، فرساینده و خاموش را علیه رقبای ژئوپلیتیک خود به پیش میبرد و مرزهای کلاسیک میان ارتش منظم، غیرنظامیان و مجرمان سازمانیافته را به طرز جبرانناپذیری در هم میشکند.
برای درک عمیق این شکنندگی مرگبار، باید نقاب از چهره این فضای ظاهراً غیرفیزیکی، بیوزن و انتزاعی برداشت و به ذات به شدت مادی، آسیبپذیر و فیزیکی آن نگریست. تا سال ۲۰۱۱، تقریباً یکسوم جمعیت کره زمین به شبکه اینترنت متصل بودند و این رقم در سالهای پس از آن با رشدی نمایی افزایش یافت. این عرصه غبارآلود که در آن تمایز میان دوست و دشمن، شهروند و سرباز، جبهه خودی و خاک دشمن به طرز خطرناکی محو شده است، بر پایههایی کاملاً مادی استوار است. اینترنت، با تمام عظمت اسطورهای و گستردگی فراگیرش، ابزاری ذاتاً شکننده و متکی بر سختافزارهای آسیبپذیر است. بیش از نود درصد از ترافیک دادههای دیجیتال جهان، شامل تبادلات تریلیون دلاری بازارهای بورس، ارتباطات دیپلماتیک و فرمانهای نظامی، از طریق شبکهای از کابلهای زیردریایی جابهجا میشود. این کابلها در نقاط گلوگاهی و به شدت حساسی، چون آبهای مجاور نیویورک، دریای سرخ، تنگه مالاکا و تنگه لوزون در فیلیپین متراکم شدهاند.
مارتین هایدگر، متفکر و فیلسوف آلمانی، در تاملات عمیق خود پیرامون ماهیت تکنولوژی، بیان میکند که فناوری مدرن، جهان را به یک «مخزن ذخیره» تقلیل میدهد، جایی که طبیعت و انسان تنها به عنوان منابعی برای استخراج و بهرهبرداری نگریسته میشوند.
در عصر سایبر، این کابلهای زیر اقیانوسی و پایگاههای عظیم داده، شریانهای انتقال و قلب تپنده این مخزن جهانی هستند و قطع یا اختلال در آنها، معادل بازگشت آنی تمدن بشری به عصر تاریکی، انزوا و فروپاشی اجتماعی است. دکتر دیوید بتز، پژوهشگر برجسته مطالعات جنگ در کینگز کالج لندن، این گذار تاریخی و تغییر ماهیت تهدید را با بصیرتی قابل توجه صورتبندی میکند. او استدلال میکند که اگر در دوران بمبارانهای مخرب لندن در جنگ جهانی دوم پدیدهای به نام شبکه جهانی وب وجود داشت، آلمانیها همانطور که از آسمان بر سر شهروندان آتش و ویرانی میریختند، در فضای مجازی نیز زیرساختهای حیاتی بریتانیا را هدف قرار میدادند و جبهه مدافع نیز متقابلاً با همین سلاح نامرئی به آنها پاسخ میداد.
بیشتر بخوانید:
جهانِ بیمرجع و سقوط در دره تردید | جنگ بر سر واقعیت در عصر شبکهها
جدال همیشگی دولتها با رسانه از کجا نشات میگیرد؟
حکومتهای توتالیتر از رسانه چه میخواهند؟
ریشههای باستانشناختی این میدان نبرد مجازی و تکامل الگوریتمهای تسلیحاتی را میتوان تا ژوئن ۱۹۸۲ به عقب برد، دورانی که جنگ سرد هنوز با تمام قوا بر روح و روان جهان سایه افکنده بود و بلوک شرق و غرب در رقابتی نفسگیر برای بقا دست و پا میزدند. در آن زمان، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، در عملیاتی بینهایت پیچیده، نوآورانه و پیامبرگونه، نرمافزارهای کنترل صنعتی را که جاسوسان اتحاد جماهیر شوروی از یک شرکت کانادایی به سرقت برده بودند، پیش از انتقال نهایی دستکاری کرد. این عملیات که میتوان آن را با اطمینان نخستین تجلی موفقیتآمیز و استراتژیک یک «بمب منطقی» نامید، باعث شد تا تنظیمات فشار پمپها و شیرهای گاز خطوط لوله ترانسسیبری به طرز فاجعهباری به هم بریزد. در نتیجه این دستکاری نرمافزاری، انفجاری چنان عظیم، هولناک و بیسابقه رخ داد که نور و حرارت خیرهکننده آن از فضا توسط ماهوارههای هشدار زودهنگام آمریکا ثبت گردید و در ابتدا ظن وقوع یک حمله هستهای را در پنتاگون برانگیخت.
این رویداد تکاندهنده و خاموش، نقطه عطفی بیبازگشت در تاریخ مخاصمات بشری بود. در آن لحظه تاریخی، نرمافزار برای نخستین بار از مرزهای مجازی عبور کرد، خون ریخت، فولاد را ذوب کرد، زیرساختهای فیزیکی را به خاکستر بدل ساخت و از جهان انتزاعی صفر و یکها به جهان واقعیات مادی، با تمام خشونت عریانش، پا گذاشت. از آن روز به بعد، استراتژیستهای نظامی دریافتند که کدنویسی دیگر صرفاً یک ابزار محاسباتی یا بایگانی نیست، سلاحی است که میتواند توازن قوای جهانی را دگرگون سازد.
بیشتر بخوانید:
از ویروس استاکس نت تا کمپین «بچه روباه»/ توان سایبری ایران چقدر است؟
تکامل این تسلیحات نامرئی روندی تدریجی داشت، بدافزارها در دهههای پس از جنگ سرد عمدتاً کدهایی برای اختلال موقت، ایجاد مزاحمت یا حداکثر سرقت اطلاعات طبقهبندیشده بودند. در این میان، ظهور ویروس «استاکسنت» در سال ۲۰۱۰ یک جهش ژنتیکی هولناک، بیسابقه و ویرانگر در تکامل تسلیحات دیجیتال محسوب میشود. این کرم کامپیوتری فوقپیشرفته، صرفاً برای جاسوسی، شنود یا سرقت مالکیت معنوی طراحی نشده بود، ماموریت ذاتی و یگانه آن، نابودی فیزیکی، سیستماتیک و غیرقابل بازگشت سیستمهای کنترل صنعتی در یک محیط کاملاً ایزوله بود. استاکسنت، برخلاف ویروسهای کلاسیک که مانند یک تفنگ سرپر کورکورانه شلیک میکنند و هر سیستم آسیبپذیری را آلوده میسازند، دقیقاً با ظرافت، خونسردی و بیرحمی یک تکتیرانداز زبده عمل میکرد.
هدف استاکسنت، تاسیسات غنیسازی اورانیوم ایران در نطنز بود، مکانی که به شدت از شبکههای عمومی اینترنت جدا شده و با لایههای متعدد امنیتی محافظت میشد. این بدافزار با دقتی مهندسیشده، حیرتانگیز و مرگبار، فرکانسهای چرخش موتورهای سانتریفیوژ را دستکاری میکرد و آنها را به مرز فروپاشی مکانیکی میکشاند. در همان زمان که سانتریفیوژها در حال متلاشی شدن بودند، استاکسنت در یک عملیات فریب بینقص سایبرنتیک، به اپراتورها در اتاق کنترل دادههای جعلی مبنی بر عملکرد کاملاً عادی و بینقص دستگاهها را ارسال میکرد. این توهم کنترل، اپراتورها را در بیخبری مطلق نگاه میداشت تا زمانی که صدای خرد شدن فیزیکی دستگاهها به گوش میرسید. این معماری پیچیده تخریب، منجر به انهدام حدود هزار دستگاه سانتریفیوژ گردید و برنامه هستهای را دچار تاخیر کرد. سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل در یک همکاری استراتژیک، عمیق و پنهان با ایالات متحده آمریکا، معماران این حمله ویرانگر بودند، حملهای که کدهای مخرب آن از طریق درایوهای فیزیکی توسط عوامل نفوذی به داخل شبکه ایزوله منتقل شده بود.
استاکسنت، نقطه پایان قطعی، بیچونوچرا و تاریک بر عصر معصومیت در فضای مجازی بود. این رویداد، با قاطعیتی بیرحمانه، ثابت کرد که کدهای نامرئی نوشته شده توسط ریاضیدانان، برنامهنویسان و استراتژیستها در اتاقهای تاریک و دور از میدان نبرد، قادرند بتن آرمه را بشکافند، فولاد را در هم بشکنند، زیرساختهای سخت و محافظتشده را ویران کنند و روند تاریخ ژئوپلیتیک را تغییر دهند. پس از استاکسنت، جنگ سایبری دیگر یک مفهوم انتزاعی در رمانهای علمیتخیلی محسوب نمیشد، یک واقعیت عریان، خشن و اجتنابناپذیر بود که قواعد بازدارندگی سنتی را برای همیشه ملغی کرد.
مخدوش شدن مرزهای میان اعمال مجرمانه فردی، تروریسم شبکهای و جنگهای کلاسیک دولتی، پدیدهای شوم، پیچیده و از منظر تاریخی مسبوق به سابقه است. در مواجهه با این تهدیدات نوپدید سایبری، متخصصان امنیتی، فیلسوفان تکنولوژی و استراتژیستهای نظامی دچار انشقاق آرای عمیق و جدی هستند. گروهی از تحلیلگران بدبین، با نگاهی تاریک به آینده، فروپاشی زنجیرهوار، پرشتاب و دومینووار جوامع مدرن را در زیر باران حملات مداوم، هماهنگ و غیرقابل ردیابی سایبری پیشبینی میکنند. این سناریوی آخرالزمانی، به طرز غریبی یادآور وحشت و استیصال عمیق دولتهای اروپایی در دهه ۱۹۳۰ میلادی است. در آن برهه تاریخی، نظریهپردازان نظامی با هراس از بمبارانهای استراتژیک هوایی بر فراز پایتختهای پرجمعیت، با قاطعیت اعلام میکردند که بمبافکنها تحت هر شرایطی از خطوط دفاعی عبور خواهند کرد و شهرها را به تلی از خاکستر بدل میسازند.
امروز، این گزاره تاریخی در قامت یک هکر منزوی متبلور شده است. فردی ناشناس که تنها با یک رایانه کیفی قدرتمند، اتصال به اینترنت تاریک و دانش برنامهنویسی، در تاریکی اتاقش نشسته و تهدیدی همتراز با یک ناوگان بمبافکن استراتژیک مجهز به سلاحهای کشتار جمعی ایجاد میکند. این پدیده را میتوان با مفهوم پراکندگی قدرت در اندیشه میشل فوکو، فیلسوف ساختارگرای فرانسوی، تبیین کرد. قدرت، در عصر سایبرنتیک، دیگر تنها از بالا به پایین و از سوی نهادهای حاکمیتی اعمال نمیشود، ماهیتی مویرگی، غیرمتمرکز و سیال یافته و در دستان بازیگران خرد، غیردولتی و حتی افراد ناشناس نیز قرار گرفته است. این همان دموکراسیسازی وحشت است، جایی که انحصار ابزارهای ویرانی از انحصار دولتها خارج شده و در اختیار همگان قرار گرفته است. در چنین فضایی، دکترین کلاسیک «تخریب متقابل تضمینشده» (MAD) که در دوران جنگ سرد مانع از شلیک موشکهای هستهای میشد، کارایی خود را از دست میدهد، زیرا در فضای سایبر، هویت مهاجم همواره در هالهای از ابهام، پنهانکاری و سرورهای واسطه گم شده است.
در مقابل این دیدگاه آخرالزمانی، رویکرد واقعگرایانهتری نیز در محافل آکادمیک و نظامی وجود دارد. این گروه استدلال میکنند حملات سایبری به تنهایی سلاحی تعیینکننده برای پایان دادن به یک جنگ تمامعیار و کسب پیروزی نهایی نخواهند بود، آنها ابزاری به شدت پیچیده برای اخلال، فلجسازی مقطعی، ایجاد سردرگمی و به تاخیر انداختن واکنش دشمن در راستای دستیابی به اهداف محدود و مشخص استراتژیک هستند. یکی از سناریوهای برجسته و پرکاربرد در این چارچوب تحلیلی، احتمال وقوع درگیری نظامی بر سر تایوان است. در این سناریوی فرضی، پکن با بهرهگیری از یک حمله همهجانبه، غافلگیرکننده و فلجکننده سایبری، زیرساختهای ارتباطی، ماهوارهای و فرماندهی ارتش آمریکا را در اقیانوس آرام از کار میاندازد و ایالات متحده را از مداخله سریع نظامی باز میدارد.
ژان بودریار، متفکر پسامدرن، در تحلیل بدیع، جنجالی و فلسفی خود از جنگ خلیج فارس، مدعی شد که آن جنگ هرگز در عالم واقع رخ نداد، چرا که پیش از هرگونه رویارویی واقعی خونین، در صفحه تلویزیونها، از طریق تصاویر ساخته و پرداخته شده رسانهای و در ساحت نشانهها تعیین تکلیف شده بود. جنگ آینده بر سر تایوان نیز ممکن است نمونه اعلای چنین جنگی باشد، نبردی که در ساحت وانمودهها، شبیهسازیهای کامپیوتری و پیش از شلیک حتی یک گلوله واقعی، فاتح و مغلوب آن در فضای تاریک سایبر تعیین میشود. این وضعیت، تحقق رویای باستانی و استراتژیک سان تزو، متفکر نظامی چین باستان است، شکست دادن و تسلیم کردن دشمن بدون ورود به درگیری فیزیکی و خونریزی.
بیشتر بخوانید: شکست در اوج پیروزی | چرا فرماندهان بزرگ تاریخ شکست میخورند و تفکر استراتژیک چگونه سرنوشت جنگها را تغییر داد؟
تاریخچه کوتاه، اما پرالتهاب و پرشتاب جنگهای سایبری، نمایانگر تکامل سریع ابزارهای تخریب، تنوع بازیگران و گسترش میدان نبرد است. بسیاری از مورخان نظامی، پیامدهای حادثه آوریل ۲۰۰۱ را به عنوان نخستین رویارویی سایبری نیمهرسمی میان دولتها ثبت کردهاند. پس از برخورد یک هواپیمای جاسوسی آمریکایی با یک جنگنده رهگیر چینی در حریم هوایی مورد مناقشه، هزاران وبسایت دولتی و خصوصی در هر دو کشور مورد هجوم متقابل، سازمانیافته و گسترده گروههای هکری ناسیونالیست قرار گرفتند. این درگیری، گرچه در سطح اختلالات ساده، تغییر چهره وبسایتها و حملات محرومسازی از سرویس خلاصه میشد، الگوی اجتنابناپذیر نزاعهای آینده را به روشنی ترسیم کرد.
بازی تقابل در فضای مجازی، زمانی به غایت مرگبارتر، پیچیدهتر و استراتژیکتر میشود که آژانسهای اطلاعاتی و ارتشهای منظم دولتها مستقیماً و با تمام قوا وارد کارزار شوند. در جریان تهاجم نظامی ارتش اسرائیل به لبنان در سال ۲۰۰۶، فضای سایبر نقش یک جبهه موازی، پنهان و بسیار حیاتی را ایفا کرد. ارتش اسرائیل، با بهرهگیری از تاکتیکهای پیچیده جنگ الکترونیک و پروپاگاندای سیاه، شبکههای تلویزیونی، رادیویی و مخابراتی وابسته به حزبالله را هک کرد، پیامهای تهدیدآمیز ارسال نمود و زیرساختهای ارتباطی این گروه را فلج ساخت. در این نبرد، اطلاعات دیگر تنها یک پیام ساده برای اقناع نبود، خود به یک پرتابه جنگی، ابزار وحشت و سلاح روانی بدل شده بود.
نقطه عطف بعدی در تاریخ این منازعات در آوریل ۲۰۰۷ رقم خورد، زمانی که کشور استونی، پیشگام فناوری دیجیتال در اروپای شرقی، پس از جابهجایی یک بنای یادبود جنگی متعلق به دوران شوروی سابق، هدف یورش سایبری ویرانگر، هماهنگ و بیسابقهای از سوی روسیه قرار گرفت. سیستم بانکی، رسانههای ملی، پارلمان و زیرساختهای ارتباطی استونی زیر بار ترافیک مصنوعی و حملات توزیعشده به طور کامل فرو ریختند. این رویداد، نخستین باری در تاریخ بشر بود که یک کشور مستقل و عضو ناتو، به طور کامل در فضای سایبر محاصره میشد و ارتباط آن با جهان خارج قطع میگردید.
یک سال بعد، در آگوست ۲۰۰۸، ارتش فدراسیون روسیه دکترین جنگ هیبریدی (ترکیبی) خود را به بلوغی ترسناک رساند. در جریان جنگ کوتاه و خونین با گرجستان، حملات سایبری روسیه علیه وبسایتهای دولتی و زیرساختهای اینترنتی گرجستان، به طور کاملاً همگام، برنامهریزیشده و هماهنگ با بمبارانهای هوایی، پیشروی زرهی و عملیات روانی اجرا شد. کارل فون کلاوزویتس، نظریهپرداز نامدار نظامی پروس، در رساله کلاسیک خود جنگ را صرفاً ادامه سیاست با ابزارهای دیگر میدانست. در میدان نبرد گرجستان، فضای مجازی به نابترین، بیواسطهترین و برندهترین ابزار برای تحمیل اراده سیاسی بر دشمن تبدیل شد و «مه جنگ» که کلاوزویتس از آن به عنوان عامل ابهام و سردرگمی در میدان نبرد سخن میگفت، جای خود را به رمزنگاریهای پیچیده سایبری، کدهای مبهم و حملات کورکننده دیجیتال داد.
در این جهان نوپدید، سیال و بیرحم، حتی ابرقدرتهای دارای بزرگترین زرادخانههای هستهای نیز از آسیب، نفوذ و فروپاشی مصون نیستند. کشف نرمافزارهای پنهان، درهای پشتی و کدهای جاسوسی چینی و روسی در شبکه یکپارچه و حیاتی برق ایالات متحده در سال ۲۰۰۹، زنگ خطری تاریخی، کرکننده و بیدارباشی هولناک برای واشنگتن بود. در پی این افشاگری، باراک اوباما، رئیسجمهور وقت، زیرساختهای دیجیتال را دارایی استراتژیک ملی خواند و پنتاگون در اقدامی بیسابقه، فرماندهی سایبری را تاسیس کرد تا هم از شبکههای نظامی و غیرنظامی خود دفاع کند و هم توانایی حمله پیشدستانه و تهاجمی را در بالاترین سطح ممکن در اختیار داشته باشد. مفهوم سراسربین یا همان پانوپتیکون که جرمی بنتام در قرن هجدهم طراحی کرد و میشل فوکو آن را نماد غایی جامعه انضباطی و کنترلگر دانست، اکنون در ابعاد جهانی، دیجیتال و بیمرز پیادهسازی شده است، با این تفاوت که این پانوپتیکون جدید، تنها برای نظارت و کنترل رفتار شهروندان نیست، ابزاری است برای انهدام، فلجسازی و اعمال قدرت عریان.
گزارش سال ۲۰۱۰ پنتاگون با صراحتی بیسابقه و لحنی هشداردهنده اعلام کرد که چین در حال استفاده از یگانهای ویژه، گسترده و پنهان جنگ اطلاعاتی است که متخصصان غیرنظامی، نوابغ دانشگاهی و هکرهای میهنپرست را نیز در بر میگیرد. سرقت بیسروصدای ترابایتها اطلاعات حساس از پروژه جنگنده تهاجمی مشترک (F-۳۵) آمریکا توسط هکرهای چینی، نشاندهنده تغییر موازنه قدرت و آسیبپذیری شدید فناوریهای برتر در برابر حملات سایبری است. این پارادوکس تکنولوژیک، برای فرماندهان نظامی همزمان یک موهبت آسمانی و یک نفرین ابدی است. تسلیحات هوشمند با تکیه بر ماهوارهها با دقتی میلیمتری هدایت میشوند، پهپادهای رادارگریز از اتاقهای امن و مطبوع در صحرای نوادا برای شکار اهداف متحرک در خاورمیانه به پرواز درمیآیند و سربازان پیاده نیز از طریق تجهیزات پوشیدنی به شبکههای تاکتیکی متصل هستند. با این وجود، این اتصال تصاعدی و درهمتنیدگی فزاینده، دروازههای نفوذ، نقاط ضعف و سطوح حمله را به شکل هندسی تکثیر میکند.
ورود هوش مصنوعی و الگوریتمهای یادگیری ماشین به این کارزار، پیچیدگی این نبرد را به سطحی غیرقابل تصور ارتقا داده است. بدافزارهای خودران، با استفاده از هوش مصنوعی، قادرند در کسری از ثانیه آسیبپذیریهای شبکههای هدف را شناسایی کرده و استراتژی حمله خود را به صورت زنده تغییر دهند. در این پارادایم جدید، سرعت رشد تهدیدات را میتوان با توابع ریاضی پیچیده مدلسازی کرد؛ جایی که احتمال نفوذ موفقیتآمیز به یک سیستم در طول زمان با رابطه توصیف میشود و نشان میدهد که با گذشت زمان و افزایش پیچیدگی حملات، فروپاشی حصارهای امنیتی نه یک احتمال، یک قطعیت ریاضی است. رقابتهای ژئوپلیتیک و کینههای باستانی تنها محدود به ابرقدرتها نیست. در شبهقاره هند، نزاعهای سرزمینی، تاریخی و خونین بر سر کشمیر، مستقیماً به جنگ سایبری بیامان ترجمه شده است. حملات متقابل، ویرانگر و مستمر ارتش سایبری هند و پاکستان در سال ۲۰۱۰ و پس از آن، به روشنی نشان داد که خصومتهای قومی و مذهبی، اکنون فرمولهای ریاضی، کدهای برنامهنویسی و باتنتها را به عنوان سلاحهای جدید و کارآمد ابراز خشم خود برگزیدهاند. شمشیرهای نیاکان، جای خود را به بدافزارهای هوشمند دادهاند.