صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

چهارشنبه ۰۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 April 22
کد خبر: ۴۵۳۰۰۰
تاریخ انتشار: ۱۱:۳۵ - ۲۲ فروردين ۱۴۰۵
در رویداد۲۴ بخوانید:

از میدان تا میز مذاکره؛ جنگ ۴۰ روزه چگونه ادامه دارد؟

جنگ ۴۰ روزه تمام نشده؛ فقط شکلش عوض شده است. از میدان نظامی تا میز مذاکره، آنچه ادامه دارد «نبرد اراده‌ها» ست؛ نبردی که این‌بار با ابزار دیپلماسی و جنگ روایت‌ها پیش می‌رود.

رویداد۲۴| مهران امیرحسینی، استاد دانشگاه و کارشناس سیاسی گردشگری نوشت: تاریخ به ما نشان داده که جنگ‌ها پایان نمی‌یابند؛ فقط از میدان نظامی به اشکال پیچیده‌تر در عرصه‌های دیپلماسی، تصمیم‌سازی و جنگ روایت‌ها منتقل می‌شوند. تمام فعالان سیاسی و نظامی کشونیز بر این باور مشترک‌اند که جنگ ۴۰ روزه تمام نشده و صرفاً شکل آن شاید به طور موقت تغییر کرده است. در همه این اشکال، یک حقیقت ثابت برای تبیبن استراتژی کلی کشور وجود دارد: آنچه جریان دارد «نبرد اراده‌ها» ست، نه صرفاً تغییر ابزار‌ها و شکل جنگ.

در مقاطعی که کشور زیر فشار حملات موشکی و پهپادی قرار گرفت، آنچه معادله را حفظ کرد صرفاً قدرت نظامی نبود، بلکه انسجام اجتماعی به‌عنوان یک سرمایه پنهان و تعیین‌کننده نقش اصلی را ایفا کرد؛ رزمندگانی که در میدان ایستادند، پشتوانه‌ای داشتند به نام مردمی که تصمیم گرفتند کشور را تنها نگذارند و با وجود فشار اقتصادی، نگرانی‌های معیشتی و فضای روانی سنگین، مدیریت مصرف، صبوری و همراهی را انتخاب کردند تا جبهه اصلی فرو نریزد و در همان مقطع چهره واقعی جنگ نیز آشکار شد؛ جنگی که فقط به میدان نظامی محدود نبود و زیرساخت‌های حیاتی را هدف قرار داد، مسیر‌های خدماتی را دچار اختلال کرد و زندگی روزمره مردم را تحت فشار قرار داد و در برخی موارد حتی غیرنظامیان، کودکان و خانواده‌هایی که هیچ نقشی در معادلات سیاسی نداشتند نیز هزینه آن را پرداختند، در حالی که در جنگ‌ها آمار مهم نیست بلکه اسم‌ها مهم‌اند و بسیاری از زخم‌ها در گزارش‌ها دیده نمی‌شوند، اما در حافظه ملت باقی می‌مانند و در کنار این خشونت عریان، نوع دیگری از تقابل نیز جریان داشت که همان جنگ ادراکی و فرهنگی بود؛ تلاش برای تضعیف هویت، بی‌اعتبارسازی تاریخ و فشار بر سرمایه فرهنگی جامعه که البته در برابر جامعه‌ای ریشه‌دار نه‌تنها اثر قطعی نگذاشت بلکه به تقویت انسجام نیز منجر شد و در همین نقطه باید به یک جمع‌بندی روشن رسید که قدرت واقعی در پیوند «میدان و مردم» شکل گرفت؛ رزمندگان بار اصلی را در خط مقدم بر دوش کشیدند و مردم در پشت جبهه تعیین‌کننده ستون پایداری کشور شدند و این همان نقطه‌ای بود که معادلات فشار را شکست و اجازه نداد بحران به فروپاشی داخلی تبدیل شود و در چنین شرایطی قدردانی از مدافعان این سرزمین یک شعار نیست بلکه یک فهم ملی است و آنان که با جان خود امنیت را معنا کردند در کنار مردمی که اجازه ندادند کشور در فشار فروبپاشد دو ضلع یک واقعیت‌اند و در همان دوره نقش دولت نیز در مدیریت شرایط داخلی قابل توجه بود؛ تأمین ارزاق عمومی، مدیریت انرژی و حفظ جریان خدمات حیاتی باعث شد جامعه در وضعیت بحرانی دچار گسست نشود و تمرکز کشور از داخل منحرف نگردد و این مدیریت در کنار همراهی مردم یک لایه مهم از تاب‌آوری ملی را شکل داد، اما ماجرا به اینجا ختم نمی‌شود، زیرا امروز شکل تقابل تغییر کرده است و اگر دیروز میدان در آسمان و زمین تعریف می‌شد امروز بخش مهمی از آن در اتاق‌های مذاکره و تصمیم‌سازی جریان دارد و این تغییر به معنای پایان نبرد نیست بلکه انتقال آن به سطحی پیچیده‌تر است و در این فضا هیأت‌های مذاکره‌کننده دیگر صرفاً تیم‌های فنی نیستند بلکه نماینده یک ملت‌اند و مانند رزمندگان در میدان امروز بار اصلی در عرصه دیپلماسی بر دوش آنان قرار دارد و به همین دلیل حمایت از آنان یک ضرورت ملی است نه یک انتخاب جناحی، البته این حمایت به معنای تعطیلی نقد نیست و نقد دقیق و مسئولانه در چارچوب منافع ملی بخشی از بلوغ سیاسی هر جامعه است، اما خط قرمز روشن است؛ جایی که اختلاف داخلی به ابزار فشار خارجی تبدیل شود، زیرا ملت‌ها با اختلاف اداره می‌شوند، اما با تفرقه از هم می‌پاشند و در کنار این واقعیت باید با نگاه واقع‌بینانه به طرف مقابل نیز نگریست و تجربه‌های گذشته نشان داده است که بازیگرانی مانند دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو بیش از آنکه به قواعد پایدار توافق پایبند باشند بر منطق فشار، تغییر ناگهانی و رفتار‌های غیرقابل پیش‌بینی تکیه دارند و در چنین شرایطی مذاکره نه میدان اعتماد بلکه عرصه مدیریت ریسک و تهدید است و فراموشی تجربه‌های گذشته نیز یک خطای راهبردی است، زیرا هزینه‌هایی که در قالب جان انسان‌ها، فرماندهان و رهبر شهید پرداخت شده بخشی از حافظه‌ای است که باید ما را هوشیار نگه دارد نه متوقف کند.

در سطح داخلی دو مسئله همچنان تعیین‌کننده‌اند؛ نخست مقابله با شبکه‌های نفوذ، فساد و قانون‌گریزی که بقای خود را در تفرقه و بی‌ثباتی تعریف می‌کنند و دوم تقویت وفاق ملی به‌عنوان مهم‌ترین سرمایه پایدار کشور، زیرا بدون این دو حتی دقیق‌ترین سیاست‌ها نیز به نتیجه پایدار نمی‌رسند و در کنار این واقعیت نباید از اهمیت حفظ سرمایه‌های اجتماعی و مردمی غفلت کرد؛ چهره‌هایی مانند علی دایی، وریا غفوری و رسول خادم در تقویت همبستگی و امید اجتماعی نقش‌آفرین بوده‌اند و در مقابل ادبیات تنش‌زا و دوقطبی‌ساز از سوی برخی چهره‌های سیاسی و رسانه‌ای مانند سعید حدادیان و حمید رسایی و دیگر چهره‌های هم‌طیف به فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی منجر می‌شود و در چنین شرایطی حفظ این سرمایه‌های مردمی خود بخشی از امنیت ملی است و در نهایت آنچه امروز پیش روی کشور قرار دارد یک لحظه معمولی نیست بلکه یک نقطه تصمیم است که در آن عقلانیت، انسجام و نگاه بلندمدت اهمیت بیشتری از هر زمان دیگری پیدا می‌کند و عبور از این مرحله نه با هیجان‌های زودگذر ممکن است و نه با دوقطبی‌سازی‌های سیاسی بلکه فقط با فهم مشترک از منافع ملی ممکن خواهد بود و ما مردمی هستیم که خواسته‌مان پیچیده نیست؛ می‌خواهیم در کشور خود در آرامش زندگی کنیم و آینده‌ای قابل اتکا برای نسل بعد بسازیم و تاریخ درباره این لحظه‌ها با شعار قضاوت نمی‌کند بلکه با نتیجه قضاوت می‌کند و شاید ساده‌ترین حقیقت همین باشد که ملت‌ها با اختلاف اداره می‌شوند، اما با تفرقه سقوط می‌کنند.

نظرات شما