و در مسیر فرار از تهران گوشههایی از شخصیت این مادر مثلا حزب اللهی را میبینیم؛ فست فود نمیخورد و به بچهها در سفر سخت میگیرد، وقتی بالاخره سوخاری میگیرند، با تعجب میگوید چرا توی سطل این غذا را ریختهاند! که با تذکر شوهر و بچهها مواجه میشود. گوشهگیر و نزار و خسته است، از موسیقی فراری است و در طبیعت بخاطر خانوادهای که یک موسیقی معمولی را پخش و شادی میکنند، ناراحت است و میخواهد محل را ترککند! در ماشین موسیقی خارجی را بد میداند و شوهرش که میگوید این خواننده خارجی با چفیه خوانده، راضی میشود(!) و همراهی میکند…وسواس شدید دارد و در طبیعت که چادر زدهاند ناگهان همه را بخط میکند که همه چیز نجس شد و… تنها کسی است که در این جمع نماز میخواند و…
واقعا بر وحید جلیلی و پیمان جبلی باید گریست که چنین تفکرات پوچ و زننده و عقبماندهای را به مادران و همسرانی نسبت میدهند که ۵۰ شب است در میدان و خیابان حضور دارند، یادتان رفته «چادر» نماد مادران و همسران شهداست، چطور جرات کردید تفکرات کپکزده غربی را به اسم سریال جنگ رمضان روانه آنتن کنید؟ وای بر شما که اینچنین نماد زن مسلمان را در لفافه مسخره میکنید؛ باید هم اسم این یکساعت نمایش مضحک را «چادر مسافرتی» بگذارید!