رویداد۲۴ | «حکم قطعی قرآنی اعدام روحانی و ظریف است. قوه قضاییه که میبیند اینها چه میکنند، لااقل دهانشان را گِل بگیرد و شورایعالی امنیت ملی اجازه ندهد این اتفاق بیفتد!» این بخشی از صحبتهای چند هفته پیش غلامرضا قاسمیان است که شخصاً آن را در حسابهای کاربری خود در همان شبکههای اجتماعی که ما مردم جنگزده از آنها محرومیم، منتشر کرده و احتمالاً به همین دلیل هم پس از چند هفته، بهتازگی مورد توجه رسانهها قرار گرفته است.
اظهاراتی که با توجه به زمان انتشارش، درواقع یکی دیگر از مصادیق جار و جنجالی بود که تندروهای عصبانی از زمین و زمان، در پی انتشار آن مقاله بحثانگیز جواد ظریف در شماره نیمه فروردینماه نشریه فارنافرز بهراه انداختند. همان غائله خشنی که در زمان وقوع، تصور میشد تهدید علنی سعید حدادیان به لشکرکشی به «خانه ظریف»، صریحترین بیان آن بوده و حالا مشخص شده که امثال قاسمیانها نیز در همان روزها وارد نزاع شده و حتی سطح خشونت را از «لشکرکشی خیابانی» فراتر برده و رسماً یک دیپلمات شناختهشده را به «اعدام» و مرگ تهدید کردهاند.
با این همه، فروکاستن این نزاع خشن به اعلامموضع چند مداح و نوحهخوان علیه یک دیپلمات، نهتنها تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد، بلکه تحلیل را نیز به بیراهه میبرد. بهویژه آنکه در ظاهر، یک سوی ماجرا چند چهره رسانهای، نوحه خوان تلویزیونی و چند چهره سیاسی درجه دو و سه قرار دارند و در سوی دیگر، یک دیپلمات؛ اما واقعیت بهمراتب پیچیدهتر از این تصویر سادهشده است.
درواقع مسئله اصلی، نه صرفاً دفاع از آزادی بیان یک دیپلمات، بلکه هشدار جدی نسبت به جریانی است که بهشدت رادیکال، سازمانیافته و متأسفانه برخوردار از نفوذ در سطوح عالی قدرت سیاسی در جمهوری اسلامی است. جریانی که اگرچه در ظاهر در حال تسویهحساب سیاسی با رقبای اعتدالگرای خود است، اما در عمل بهدنبال مصادره یکی از ارکان مهم گفتمان دفاعی کشور است؛ خیابان.
گفتمانی که تا پیش از جنگ، از قضا خود ظریف با دانش و مهارت مختص خود، اقدام به صورتبندی و شرح و بسط آن کرده بود؛ گفتمانی که بر سه رکن «دیپلماسی»، «میدان» و در ادامه «خیابان» استوار بود؛ سهگانهای که قرار بود مکمل یکدیگر باشند، نه در تقابل با هم. اما امروز نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد «خیابان» در حال خارج شدن از این تعادل و افتادن در دست یک جریان خاص است.
در این میان، «خیابان» صرفاً یک فضای فیزیکی نیست؛ نماینده «جامعه» و «مردم» است. به همین دلیل، مصادره آن توسط هر جریان سیاسی، بهویژه جریانی که در اقلیت قرار دارد، میتواند تبعاتی بسیار فراتر از یک رقابت جناحی داشته باشد.
به بیان دیگر، اگرچه مصادره دو رکن کلاسیک این گفتمان دفاعی که همان «میدان» یا نیروهای مسلح و «دیپلماسی» باشد، آثار و پیامدهایی بهشدت زیانبار و خسارتآفرین برای کشور دارد، اما اگر یک رکن از این ارکان سهگانه باشد که مصادرهاش برای هیچ جریانی مجاز نیست و درصورت مصادره آن ازسوی هر جریانی، ایران و ایرانیان در معرض خطر ویرانی و نابوی قرار میگیرد، همین رکن رکین «خیابان» است.
بیشتر بخوانید: نه به توافق و آتشبس! | جلیلیون علیه قالیباف؛ نبردی که میتواند سرنوشت ایران را عوض کند
لازم است پیش از هرچیز، به اجمال بررسی کنیم که منظورمان از احتمال مصادره خیابان ازسوی اقلیت تندروی منتهیالیه جناح راست چیست و اساساً در این ایام بلاتکلیفی ایرانیان میان شعلههای جنگ و دود سیاهِ آتشبس، چه اتفاقهایی افتاده که بسیاری را نسبتبه آینده ایران نگران کرده است؟
با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، بهویژه در شرایطی که جنگ با شهادت رهبر و فرماندهان ارشد آغاز شد، «دیپلماسی» به حاشیه رانده شد و «میدان» سکان اداره کشور را در دست گرفت؛ تسلطی که خروجیاش ازجمله همین تصمیمهایی نظیر قریب به ۷۰ روز قطعی اینترنت بهرغم خسارات هنگفتی است که به زندگی شهروندان وارد کرده. با به حاشیه رفتن «دیپلماسی»، اما هسته اصلی مدیریت کشور دست به انتخابی هوشمندانه زد تا در شرایطی که امکان استفاده از ابزارهای دیپلماتیک برای دفاع از کشور به حداقل رسیده بود، قدرت چشمگیر مردم به میدان بیاید. راهبردی که اگرچه از همان روزهای نخست نیز شاهد برخی کژسلیقگیها در اجرایش بودیم، اما بهنحوی تعیینکننده تاثیرگذار واقع شد.
اما تداوم برخی تصمیمهای نادرست، مانند محدودیتهای گسترده اینترنت و فشارهای رسانهای، از یکسو، و سوءاستفاده یک جریان تندرو از فضای احساسی جامعه جنگزده از سوی دیگر، این مسیر را دچار انحراف کرد.
در چنین فضایی، ورود دوباره ظریف به میدان با انتشار مقالهای در فارنافرز، تلاشی برای احیای دیپلماسی بود. تلاشی که به نظر میرسد با هماهنگی سطوح بالای تصمیمگیری انجام شده بود، اما به سرعت با واکنش تند همان جریان رادیکال مواجه شد؛ جریان اقلیت بداخلاق و عصبانی که در یک دهه گذشته، حیات و هویت سیاسی خود را در تقابل و تضاد با ظریف و اصولاً راهبردهای دیپلماتیک تعریف کرده، دست به کار شد تا با سوءاستفاده از تریبونهایی که در «خیابان» به دست آورده بود، مانع از احیای «دیپلماسی» شده و ریشه آن را بخشکاند.
پروژهای که بر پایه سوءاستفاده از احساسات رقیق مردم جنگزده تعریف شده و اگرچه در ظاهر، همان شعارهایی را تکرار میکند که طی بیش از یک دهه گذشته با کمترین هزینه، علیه ظریف و جریان «دیپلماسی» داده شده، اما این بار در بستر جدید «خیابان»، میتواند به نتایجی بهمراتب خطرناکتر از گذشته ختم شود.
بیشتر بخوانید:
سوپر رادیکالیسم علیه رادیکالیسم | ماجرای دعوای بر سر «لوبیای سحرآمیز» چیست؟
در این میان، چهرههایی مانند غلامرضا قاسمیان، بیش از آنکه بهعنوان یک فرد شناخته شوند، بهعنوان نماد یک الگوی رفتاری قابل تحلیلاند. فردی که مشخص نیست دقیقاً در چه جایگاهی قرار دارد؛ چهره تلویزیونی، مداح و روضهخوان حکومتی یا صرفاً یک نیروی سیاسی؟ در مورد قاسمیان حتی نمیتوانیم پایگاه و خاستگاه سیاسی و گرایش و قرابتش به چهرههای شاخص سیاسی چیست؟ او یکی از مهرههای این بازی خطرناک با منافع ملی بود؛ بازی خطرناکی که بازیگران دیگرش هم تقریباً همگی به همین میزان، ناشناس یا به بیان دقیقتر مشکوکند.
برای مثال زمانی که سعید حدادیان خواستار لشکرکشی به خانه ظریف شد، برخی از اعضای دولت رئیسی و چهرههای رسانهای نزدیک به بیت رهبری همچون احسان صالحی نیز علناً از رفتار و رویکردش اعلام برائت کردند. در جریان مذاکرات اسلامآباد همین هجمهها علیه محمدباقر قالیباف ایجاد شد و شماری از همین نیروهای مشکوک با سوءاستفاده از تریبونهایی که در «خیابان» داشتند، رئیس تیم مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی را به بیتوجهی به منافع ملی، سرپیچی از خطوط قرمز نظام و راهبردهای رهبری نظام متهم کردند. در این مقطع هم برخی از دیگر مداحان و تریبونداران خیابانی همچون میثم مطیعی، مهدی رسولی، محمدحسین پویانفر و البته بسیاری از روزنامهنگاران و رسانههای اصولگرا سکوتشان را شکستند و با اعلام مخالفت با این گفتمان خیابانی، مرزبندی خود را با این تندرویها روشن کردند.
بماند که آن هشدارها نهتنها مانع از ادامه هجمهها به قالیباف نشد، بلکه باعث شد خود مطیعی و طاهری نیز هدف حملات پایداری و رجانیوز و دیگر تندروهای منتهیالیه جناح راست قرار بگیرند. چنانکه شاهد نزاعی میان رسانههای اصلی جریان تندرو، پیرو انتشار یک یادداشت تحلیلی درباره مذاکرات اسلامآباد در وبسایت مشرقنیوز و بازنشر آن در خبرگزاری تسنیم هم بودیم.
همه این تحولات به غایت مشکوک است؛ اینکه چطور غلامرضا قاسمیان که با حکم قالیباف رئیس کتابخانه مجلس شورای اسلامی شده بود به صف مخالفان سرسختِ او پیوسته، مشکوک است. اظهارات امام جمعه رشت علیه بی حجابی مشکوک است. اینکه چه کسی شبانه بر دیوار تسنیم شعار نوشت مشکوک است. ما در «رویداد۲۴» نمیتوانیم بهطور مستقل هویت کسانی که روی دیوار خبرگزاری تسنیم اقدام به شعارنویسی کردند شناسایی کنیم؛ اما پر واضح است که باید سرنخ را در خبرگزاری فارس دنبال کرد که ظرف چند ساعت، هم از حمله به دیوار خبرگزاری تسنیم باخبر شد، هم به تصاویر دیوارنویسیها دست پیدا کرد و هم با ذوق و شوق علنی و آشکار، این تصاویر را منتشر کرد و با سرخوشی و غروری پیروزمندانه، در توضیح این تصاویر نوشت: «بله عزیزان! هوشیاری، ایستادگی و پاسخ بهموقع شما ملت غیرتمند ایران است که میتوند جلوی اقدامات تحمیلکنندگان را سد کند!»
درواقع این تنها ما ناظران بیرونی نیستیم که از این همه شیطنت و عداوت آشکار اقلیت تندرو در حساسترین روزهای ایران شگفتزدهایم؛ بلکه برخی از نیروها و احزاب سیاسی اصولگرا هم به این وقایع مشکوکند و علناً نسبتبه پیامدهای آن ابراز نگرانی میکنند؛ چنانکه بهتازگی حزب اصولگرای «پیشرفت و عدالت» که بهعنوان تشکیلات سیاسی نزدیک به قالیباف شناخته میشود در آخرین بیانیه خود، با ابراز نگرانی جدی نسبتبه القای «دوقطبیهای کاذب» میان «میدان» و «خیابان»، این جریان عجیب را «دنبالهروهای سردمدارانِ کاخ سفید» خوانده است.
اما آنچه بیش از همه نگرانکننده است، تغییر ماهیت «خیابان» است. خیابانی که قرار بود بازتابدهنده صدای جامعه باشد، اکنون به فضایی تبدیل شده که در آن، صدای اقلیتی پرصدا و سازمانیافته غالب شده و علناً به «خشونت» کشیده شده است.
هرچند این جریان خاص سیاسی که بارها در انتخاباتها ثابت شده که بهلحاظ پایگاه اجتماعی در اقلیت مطلق قرار دارد، حتی اگر تمامی تریبونهای رسمی از صداوسیما تا میادین را هم به خدمت بگیرد، نمیتواند «خیابان» را بهسوی اغراض مشکوک سیاسی خود منحرف کند، اما در شرایطی که دسترسی به اینترنت محدود شده، رسانهها تحت فشارند و امکان بیان آزاد دیدگاهها کاهش یافته، طبیعی است که صدای واقعی مردم کمتر شنیده شود. در چنین فضایی، هر صدایی که بلندتر باشد، لزوماً نماینده اکثریت نیست.
از سوی دیگر، مردم نیز با مشاهده بیاثر بودن حضورشان در خیابان و غالب شدن صدای گروههای فشار، بهتدریج از این فضا فاصله گرفتهاند. نتیجه این روند، واگذاری کامل «خیابان» به همان اقلیت تندرو است.
بهویژه آنکه این مردم جنگزده در عین حال شاهد این نیز هستند که ظاهراً دستگاههای قضایی و امنیتی نیز یا توان مقابله با این تندروهای پرسروصدا را ندارند یا دستکم حاضر نیستند برای مقابله با این برهمزنندگان امنیت ملی، هزینههای گزاف سیاسی-رسانهای بپردازند.
در نهایت، مسئله به یک پرسش کلیدی بازمیگردد: در شرایطی که خیابان از کارکرد اصلی خود خارج شده و به مصادره اقلیت تندروی منتهیالیه جناح راست درآمده چه باید کرد؟
بدیهی است که نهادهای قضایی و امنیتی، مسئولیت اصلی را در مدیریت این وضعیت بر عهده دارند. اما اگر به هر دلیل، امکان یا اراده کافی برای مقابله با این جریان وجود ندارد، شاید تنها راه باقیمانده، برای جلوگیری از تبعات این وضعیت برای «امنیت» و «منافع ملی»، این باشد که بساط این تجمعات شبانه را جمع کنند.
حال که نمیتوانیم از سرمایه اجتماعی و نیروی اعجابانگیز و پرتوان مردمِ این سرزمین در دفاع از ایرانی که دوستش داریم، بهره ببریم و تنها باید شاهد این باشیم که این نیروی بیمهار بهسادگی به مصادره یک جریان خطرناک درآمده، شاید بهتر باشد که عطای این موهبت را به لقای آن ببخشیم؛
«شیخ اجل» در «فواید خاموشی» و بهتعبیری در مذمتِ «جار و جنجالِ» این «گروههای فشارِ» پرسروصدا میفرماید:
«مرا به خیرِ تو امید نیست، شر مرسان!»