صفحه نخست

سیاسی

جامعه و فرهنگ

اقتصادی

ورزشی

گوناگون

عکس

تاریخ

فیلم

صفحات داخلی

شنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - 2026 May 16
کد خبر: ۴۵۶۴۶۷
تاریخ انتشار: ۱۰:۳۸ - ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۵
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

مادر آهو خانم؛ روایت سارا کنعانی از تجربه زیستن با کودکی که قرار نیست بماند | آغوش‌های موقت دوست‌داشتنی

به سرپرستی گرفتن نوزاد ساده به نظر می‌رسد، اما محصول شبکه‌ای پیچیده از انتظار و جدایی است. روایت سارا کنعانی از «یک لحظه» این مسیر پرده برداشته است.

رویداد۲۴ | عرفان بیوک نژاد- به سرپرستی گرفتن یک نوزاد، در نگاه اول شبیه به یک تصمیم ساده و انسانی به نظر می‌رسد؛ گشودن دری به روی یک زندگی تازه، پر کردن خلأیی با مهر. اما آنچه در این مسیر رخ می‌دهد، اغلب بسیار پیچیده‌تر از این تصویر اولیه است. در پس این انتخاب، شبکه‌ای از انتظار، تردید، وابستگی و گاه جدایی شکل می‌گیرد؛ تجربه‌ای که نه فقط برای خانواده‌ها، بلکه برای خود کودک نیز با لایه‌های عمیق عاطفی و روانی همراه است.

در ایران، این مسیر با دشواری‌های دیگری نیز گره خورده است؛ از پیچیدگی‌های اداری و حقوقی گرفته تا فشارهای اقتصادی و اجتماعی. با این حال، در دل همین شرایط، تلاش‌هایی شکل گرفته تا این فاصله میان «بی‌سرپرستی» و «داشتن خانواده» کوتاه‌تر شود. مؤسساتی که با همکاری سازمان بهزیستی، می‌کوشند این مسیر را انسانی‌تر کنند.

این گزارش، از همین فاصله آغاز می‌کند: از لحظه‌ای که کودکی چند ساله یا نوزادی، چندروزه یا چندماهه، به هر دلیلی وارد چرخه نگهداری بهزیستی می‌شود. از زمانی که هنوز «جایی» برای او تعریف نشده و تا زمانی که خانواده‌ای او را به نام خود صدا بزند، مسیری طی می‌شود که در آن، هر تصمیم و هر تأخیر می‌تواند بر سرنوشت عاطفی او اثر بگذارد.

در این میان، برخی مؤسسات تلاش می‌کنند این انتظار را از حالت تعلیق خارج کنند. آنها برای نوزاد، خانواده‌ای موقت انتخاب می کنند—آغوشی که قرار نیست بماند، اما قرار است جای خالیِ بی‌کسی را برای مدتی کوتاه پر کند. تلاشی برای آنکه کودک، پیش از رسیدن به خانه‌ای دائمی، دست‌کم طعم زندگی در یک خانه را تجربه کند.

با این حال، این راه‌حل نیز بی‌پرسش نیست. آیا پیوندی که شکل می‌گیرد و سپس گسسته می‌شود، به همان اندازه که تسکین‌دهنده است، می‌تواند آسیب‌زا هم باشد؟ آیا کودکی که در نخستین ماه‌های زندگی، میان آغوش‌ها جابه‌جا می‌شود، می‌تواند معنای ثابتی از امنیت و دلبستگی بسازد؟ 

روایت میزبانی از یک مهمان موقت دوست‌داشتنی

وقتی نوزادی وارد چرخه بهزیستی می‌شود، زمان به شکلی متفاوت برای او می‌گذرد. هر روزی که می‌گذرد، در حالی که بزرگ‌ترها در حال طی کردن مراحل اداری و حقوقی هستند، برای کودک، روزی است بدون یک آغوش ثابت. فرآیند واگذاری، معمولاً با بررسی‌های دقیق و سخت‌گیری‌های ضروری همراه است تا خانواده‌ای مناسب برای کودک انتخاب شود؛ روندی که می‌تواند هفته‌ها یا حتی ماه‌ها طول بکشد.

در این فاصله، برخی مؤسسات، از جمله مؤسسه «بهرویش»، تلاش کرده‌اند این دوره انتظار را به شکلی متفاوت مدیریت کنند. طرحی با عنوان «میزبان» شکل گرفته است؛ مدلی که در آن، نوزاد تا زمان مشخص شدن وضعیت نهایی‌اش، به‌صورت موقت در یک خانواده نگهداری می‌شود.

در این طرح، واژه‌ها هم با دقت انتخاب شده‌اند: خانواده، «میزبان» است و کودک، «مهمان». حضوری که از ابتدا می‌داند ماندگار نیست. 

در روزمره‌ های سارا کنعانی نویسنده و هنرمند ۳۷ ساله، نوزادی دیده می‌شود که قرار نیست بماند. حضورش موقتی است، اما ردّش در قاب‌ها ماندگار: دستی که برای آرام شدن در هوا می‌چرخد، گریه‌ای که زودتر از همیشه پاسخ می‌گیرد، و آغوشی که از همان ابتدا می‌داند باید روزی رهایش کند.

سارا در بخشی از روایتش، از تغییرات کوچک اما عمیق زندگی روزمره می‌گوید؛ از اینکه دو طبقه از کتابخانه‌اش را خالی کرده تا لباس‌های آهو را در آن بچیند و این صحنه را برای خود «عجیب» توصیف می‌کند؛ نظم کلمات و کتاب‌ها، جای خود را به لباس‌های یک نوزاد می‌دهد. به گفته او، «آهو زندگی‌اش را از نو چیده است.»

روایت او بارها به سوی اضطراب و سایه جدایی می‌رود. در یکی از بخش‌های مهم نوشته‌هایش، از لحظه‌ای می‌گوید که آهو را برای دیدار خانواده آینده‌اش آماده می‌کنند؛ لحظه‌ای که به گفته خودش، باید کودک را به آغوش زنی دیگر بسپارد و تنها شاهد اشک شوق او و بغض سنگین خودش باشد. او این لحظه را نقطه‌ای می‌داند که در آن، معنای «مادر بودن» برایش همزمان روشن و ناپایدار می‌شود.

کنعانی از نگاه خود به این تجربه می نگرد؛ این حضور، «اجازه‌ای برای مادر بودن» است؛ تجربه‌ای موقت، اما تعیین‌کننده.

کنعانی نوزاد را «زن کوچکم» خطاب می‌کند و از لحظه‌ای می‌گوید که در آن، کودک را به دست خانواده جدید می‌سپارد؛ لحظه‌ای که هم اشک غم در آن هست و هم نوعی آرامش ناخواسته. او می‌نویسد این کودک زندگی‌اش را به دو بخش تقسیم کرده است: قبل از آهو و بعد از آهو. و در نهایت، با وجود تمام موقت بودن این رابطه، تأکید می‌کند که آهو برای او نه یک تجربه گذرا، بلکه نقطه‌ای است که به زندگی‌اش معنا داده است؛ حتی اگر پایانش از ابتدا در خودِ آغاز نوشته شده باشد.

سارا بخشی از این تجربه عجیب خود را با رویداد۲۴ در میان گذاشته است. او در ابتدای گفت‌وگو به طرح میزبان موسسه «بهرویش» اشاره می کند؛ او خودش یکی از این «میزبان»هاست. تجربه او از این طرح، بیش از آنکه صرفاً یک مشارکت اجتماعی باشد، روایتی است از مواجهه نزدیک با یک تناقض؛ مراقبت کردن و در عین حال، آماده بودن برای دل کندن.

او درباره وضعیت نوزادانی که وارد این چرخه می‌شوند، توضیح می‌دهد: «بیشتر این بچه‌ها در واقع بی‌سرپرست نیستند، بدسرپرست‌اند. یعنی خانواده دارند، اما آن خانواده شرایط نگهداری از آن‌ها را ندارد—معمولاً به خاطر اعتیاد، فقر شدید یا مسائل اجتماعی.»

به گفته سارا، بسیاری از این نوزادان از همان ابتدا در شرایطی قرار می‌گیرند که حتی ابتدایی‌ترین امکانات برایشان فراهم نیست: «بعضی از این خانواده‌ها حتی به چیزهای ساده‌ای مثل گاز یا آب گرم دسترسی ندارند. طبیعی است که نمی‌توانند از یک نوزاد مراقبت کنند. به همین دلیل، بچه خیلی زود به بهزیستی سپرده می‌شود.»

اما این پایان مسیر نیست. به گفته کنعانی، پس از ورود کودک به بهزیستی، باید مدتی بگذرد تا وضعیت حقوقی او مشخص شود: «این زمان ممکن است از دو هفته تا شش ماه طول بکشد. در این مدت، بررسی می‌شود که آیا خانواده بیولوژیک می‌تواند کودک را پس بگیرد یا نه. اگر نتواند، سلب حضانت قطعی صورت می گیرد و کودک وارد فرایند فرزندخواندگی می‌شود.»

اینجاست که طرح «میزبان» وارد می‌شود—برای پر کردن همین فاصله.

کنعانی درباره ایده این طرح می‌گوید: «هدف این است که بچه این مدت را در بهزیستی نماند، بلکه در یک خانه باشد. جایی که تجربه‌ای شبیه زندگی واقعی داشته باشد، نه فقط مراقبت‌های حداقلی.»

او تأکید می‌کند که نیاز نوزاد، فقط تأمین نیازهای فیزیکی نیست: «نوزاد بیش از هر چیز به آغوش نیاز دارد. حتی اگر به موقع به او شیر بدهند، باز هم باید در آغوش گرفته شود تا احساس امنیت کند. یک کارمند بهزیستی، هرچقدر هم دلسوز باشد، نمی‌تواند برای چندین کودک همزمان این نقش را ایفا کند.»

با این حال، تجربه کنعانی فقط از جنبه‌های امیدوارکننده این مسیر نمی‌گوید. او به نکته‌ای اشاره می‌کند که به‌نوعی تلخ‌ترین بخش این روایت است: «یکی از کسانی که در بهزیستی کار می‌کرد، به من گفت بچه‌هایی که بعداً فرزندخوانده می‌شوند، در ماه‌های اول معمولاً خیلی آرام هستند. اما این آرام بودن طبیعی نیست؛ آن‌قدر گریه کرده‌اند و کسی پاسخ نداده که یاد گرفته‌اند گریه فایده‌ای ندارد.»

کنعانی می‌گوید: «این خیلی دردناک است. اینکه یک نوزاد، در همان ماه‌های اول زندگی، یاد بگیرد که تلاش برای جلب توجه بی‌نتیجه است.»

سارا می‌گوید: «بچه‌هایی که در این شرایط بزرگ می‌شوند، ممکن است آسیب‌های روحی و روانی جدی ببینند. طرح میزبان باعث می‌شود کودک دست‌کم دوران نوزادی بهتری را تجربه کند. درست است که بعداً رنج جدایی را تحمل می‌کند، اما آن رنج با رنج دائمی بی‌مادری قابل مقایسه نیست.»

انتخابی کوچک، اثری بزرگ

او درباره انگیزه شخصی‌اش برای ورود به این طرح می‌گوید: «من امکان کمک مالی بزرگی نداشتم، اما فکر کردم می‌توانم آغوشم را در اختیار یک کودک بگذارم. این کاری بود که از دستم برمی‌آمد.»

به گفته او، یکی از ویژگی‌های مهم این طرح، امکان مشارکت زنان مجرد است: «زنان مجرد بالای ۳۰ سال می‌توانند در این طرح شرکت کنند. من هم ثبت‌نام کردم و بعد از چند ماه، کودک را به من سپردند. شرایط برای مجردان و متاهل ها تفاوت چندانی ندارد فقط تاکید می‌کنند که شغل فرد به‌گونه‌ای باشد که بتواند بیشتر در خانه حضور داشته باشد و کودک را تنها نگذارد.»

با این حال، شرایط پذیرش ساده نیست. بررسی‌های انجام‌شده نشان می‌دهد که تمکن مالی، سلامت روان و وضعیت جسمی مناسب، از جمله معیارهای مهم برای پذیرش در این طرح است—چه برای زنان مجرد و چه برای سایر متقاضیان.

تجربه سارا، آنگونه که از روزمره‌نگاری‌هایش در شبکه‌های اجتماعی متوجه می شویم، تجربه مادری، آمیخته با رنج جدایی است.

آیا رنج جدایی کودک از «مادر موقت»، قابل چشم پوشی است؟


بیشتر بخوانید: نجات جنین‌ یا هدررفت بیت‌المال؟ | کارشناس: پویش ضدسقط با ۵۰ میلیارد، طبقه متوسط را نادیده گرفت | هدف ایدئولوژی بود نه افزایش جمعیت


بخش قابل توجهی از کارشناسان معتقدند حضور یک نوزاد در فضای خانه، حتی اگر موقت باشد، می‌تواند تجربه‌ای به‌مراتب انسانی‌تر از ماندن طولانی‌مدت در محیط‌های سازمانی باشد. در چنین فضایی، کودک به جای قرار گرفتن در چرخه‌ای از مراقبت‌های حداقلی و وظیفه‌محور، با ریتم زندگی روزمره یک خانواده روبه‌رو می‌شود؛ ریتمی که در آن صدا، لمس، توجه و تداوم حضور، بخشی از زیست عاطفی او را شکل می‌دهد.

داود فتحی، روان‌شناس کودک و نوجوان، در گفت‌وگو با رویداد۲۴ درباره مزایای این طرح توضیح می‌دهد. به گفته او گروه‌های مختلفی امکان ورود به این فرآیند را دارند؛ از زنان مجردی که سن مشخصی را پشت سر گذاشته‌اند، تا زوج‌هایی که سال‌ها از زندگی مشترکشان گذشته اما فرزندی ندارند، و همچنین خانواده‌هایی که پیش‌تر تجربه فرزندخواندگی داشته‌اند.

این روان شناس می گوید در حوزه نگهداری کودکان، کارشناسان معتقدند یک کودک تا حدود دو سالگی نیازمند مراقبت ثابت و پایدار است و نباید به‌طور مداوم جابه‌جا شود. بر همین اساس، اگر مراقبی مشخص و ثابت برای کودک در نظر گرفته شود که تا زمان پیدا شدن خانواده جدید، برای مثال به مدت شش ماه، با محبت و توجه از او مراقبت کند، هرچند آثار مثبتی در پی خواهد داشت اما نافی و پیامدهای منفی آن نیست.

به گفته قتحی، جنبه مثبت این مسئله آن است که بخشی از فرآیند دلبستگی عاطفی در کودک شکل می‌گیرد و کودک می‌تواند ارتباط احساسی اولیه‌ را تجربه کند. با این حال، زمانی که کودک به این مراقب وابسته می‌شود، ورود خانواده جدید می‌تواند شرایط متفاوتی را برای او ایجاد کند.

با این حال این روانشناس هم تأکید می‌کند که اگر خانواده یا مراقب موقت بتواند شرایطی نزدیک به محیط یک خانواده واقعی و مراقبتی بهینه را فراهم کند، این وضعیت به‌مراتب بهتر از نگهداری کودک در محیط‌های صرفاً سازمانی خواهد بود.

 

نظرات شما